
گلچین

هنر نزد ایرانیان است و بس. هنرمند به فردی اطلاق میشود که بدون اینکه خودش باشد، در قالبها و شخصیتهای مختلف، نقشهای متفاوتی را ایفا کند. ایران عزیز ما از این هنرمندان کم ندارد؛ نمونه بارز آن زهره حمیدی است.
زهره حمیدی بازیگر نامآشنایی است که در سال 1336 در اراک متولد شد. شروع فعالیت سینمایی او بازی در فیلم «دلاوران کوچه دلگشا» در سال 1368 بوده است. مدرک تحصیلی وی دیپلم اقتصاد است.
«تکیه بر باد»، «بوی کافور»، «عطر یاس»، «شبیخون» و «عشق گمشده» از آثاری است که زهره حمیدی در آن به ایفای نقش پرداخته است. این بازیگر 51 ساله برای رهایی از کلیشهای شدن کارش، احساسات خود را در آفریدن نقش به شکل مطلوب دخیل میداند. او پس از تشکیل خانواده، با تشویق و کمک دوستانش وارد عرصه بازیگری شد وی در ابتدا به آن کار به شکل تفریحی نگریست.
و اینک گفتگوی ما را با او بخوانید.
در چه سالی و با چه فیلمی بازیگری را شروع کردید؟
حمیدی: در سال 1368 کار هنر را با فیلم سینمایی «دلاوران کوچه دلگشا» شروع کردم که در این فیلم نقش اول را برعهده داشتم و جا دارد به این مطلب مهم اشاره کنم که در خانواده ما فردی که در هنر بازیگری دستی داشته باشد، وجود نداشت و فقط من بودم که پا به این عرصه گذاشتم.
چگونه بازیگر شدید؟
حمیدی: در سال 1368 با وجود تاهل و داشتن دو دختر و دو پسر، به طور خیلی اتفاقی و تصادفی به این عرصه وارد شدم. به دلیل اینکه به دنبال این حرفه بودم و دوستانی هم داشتم که در این حرفه مشغول بودند از جمله منیژه حکمت که دستیار کارگردان بود. در آن زمان پیشنهاد بازی در فیلم «دلاوران کوچه دلگشا» به من داده شد و حسن هدایت هم کارگردانی این کار را برعهده داشت و من هم بدون اینکه کوچکترین تجربه کاری داشته باشم، آن را قبول کردم و انصافا هم کار قابل قبول و خوبی از آب درآمد.
آیا شما بدون هیچ آشنایی با این حرفه، آن را قبول کردید؟
حمیدی: میتوان گفت از بازی صددرصد هم دور نبودم چرا که در زمان تحصیل، در مدرسه مدام با دوستانم از جمله خانم حکمت گروه تئاتر تشکیل میدادیم و نمایشهای مختلفی برگزار میکردیم و وقتی من ازدواج کردم، از کار کردن و ادامه کنارهگیری کردم اما خانم حکمت، آقای آهنگرانی، جمشید شاهمحمدی، رمضانی و... کارگردان شدند.
آیا قبل از اینکه اولین کار خود را آغاز کنید، خانهدار بودید؟
حمیدی: خیر، بعد از گذراندن آزمونی به مدیریت یک مهدکودک انتخاب شدم و به مدت دو سال مدیر مهدکودکی خصوصی بودم و میتوانم به جرات به این مطلب اشاره کنم که یکی از بهترین دوران زندگیام همان دو سال مدیریت مهدکودک بود مخصوصا که با کودکان معصوم و بیگناه سروکار داشتم. در ضمن فرزندانم هم پیش خودم بودند و با هم میرفتیم و با هم برمیگشتیم.
فیلم سینمایی «دلاوران کوچه دلگشا» را با چه انگیزهای بازی کردید؟
حمیدی: بعد از اینکه فیلمنامه را از منیژه حکمت گرفتم و مطالعه کردم، نقش را قبول کردم اما به این قصد که این کار اولین و آخرین کار من خواهد بود ولی بعد از مدتی کار در جشنواره مورد استقبال قرار گرفت و از این حرفه خوشم آمد و طبیعتا به ادامه کار تشویق شدم به این امید که سالی یک کار انجام دهم، نه بیشتر. اما با توجه به حضورم در این فیلم سینمایی، در همان سال پیشنهادهای زیادی به من شد تا همین امسال که کارهای مختلف سینمایی و تلویزیونی انجام دادهام.
آیا به خاطر دارید که چه تعداد کار سینمایی، تلویزیونی و تئاتر انجام دادهاید؟
حمیدی: در حدود چهل سریال، نزدیک به بیست تلهفیلم و در حدود بیست فیلم سنیمایی در پرونده کاریام از سال 68 تا امروز ثبت شده است اما تجربه تئاتر ندارم.
یعنی تا به حال هیچ تئاتری را در صحنه اجرا نکردهاید؟
حمیدی: تا به حال هیچ تئاتری اجرا نکردهام اما پارسال تصمیم گرفتم در تئاتر کار کنم و عنوان هم کردم و در سال گذشته سه پیشنهاد خیلی خوب هم به من شد اما متاسفانه درگیری زیادی با مجموعه داشتم و اصلا فرصت نداشتم به موقع سر تمرینها برسم و بازی در تئاتر لغو شد. اما امسال اگر خدا بخواهد و کمی هم وقت آزاد داشته باشم، تصمیم دارم حتما یک تئاتر کار کنم.
با توجه به اینکه شما در مجموعههای تاریخی همچون «مسافر ری» حضور داشتهاید و مجموعههای دیگر را هم تجربه کردهاید، چه تفاوتی در نحوه بازیها میبینید؟
حمیدی: تفاوت بازیها را نمیتوانم بیان کنم چرا که همه این موارد در اجرا نمایان میشود و در حین اجرای نقش حسهایی که به من دست میدهد، نقش را پیش میبرد.
پس با توجه به کار کردن با نقشهای متفاوت، با کلیشهای شدن بیگانه هستید؟
حمیدی: تقریبا میتوان گفت بله، چرا که من کارهای طنز، درام، تاریخی و... را بازی کردهام و دوست ندارم یکنواخت باشم، برای همین کارهای مختلف را تجربه کردهام و فکر نمیکنم کارهایم کلیشهای شده باشد.
ترجیح میدهید چه کارهایی انجام دهید؟
حمیدی: بیشتر، کارهای جدی را دوست دارم.
چه نوع فیلمنامههایی را نمیپسندید و قبول نمیکنید؟
حمیدی: فیلمنامههایی که بود و نبود بازیگر در فیلم تاثیری نداشته باشد بنابراین سعی میکنم نقشهایی کوتاه اما تاثیرگذار داشته باشم.
به چه شکلی با گروه «پاتوق» آشنا شدید و همکاری کردید؟
حمیدی: در مجموعهای به نام «یک جور دیگر» که قرار است در قسمتهای پانزده دقیقهای پخش شود، مشغول کار بودم که تهیهکننده پاتوق سر برنامه آمد و صحبتهای اولیه صورت گرفت چرا که در گذشته با هم همکاری کرده بودیم. قبول کردم که در این مجموعه ایفای نقش کنم.
به نظر شما پاتوق با توجه به زمان پخش که در دو زمان مختلف از شبکه اول سیما نمایش داده میشود، تا چه اندازه توانسته مخاطبان خود را جذب کند؟
حمیدی: برنامههایی که در سالهای قبل، از سیمای خانواده پخش میشدند، چون در ساعات خاصی به نمایش درمیآمدند، فقط زنان خانهدار میتوانستند آنها را ببینند اما با پخش آن بعد از اخبار ساعت نوزده، مخاطبان بیشتری را توانسته به خود جذب کند. به هر حال ساعاتی که برای این مجموعه در نظر گرفتهاند، تاکنون توانسته بینندگان خود را پیدا کند.
درباره نقشهایی که قرار است ایفا کنید یا در گذشته ایفا کردهاید، آیا در آفریدن نقش به بهترین نحو، خودتان هم نظراتی را ارائه دادهاید یا اینکه همان مطالب را عینا اجرا میکنید؟
حمیدی: در مورد نقش، نظرات شخصیام را هم ارائه میدهم و در کار هم سعی میکنم با تمامی اعضای گروه همکاری لازم را داشته باشم. در فیلمنامهها بعد از خواندن مطالب با کارگردان مسائلی را در میان میگذارم که در صورت منطقی بودن، قبول میکنند اما این عقیده کلی را دارم که هر فردی از گروه باید به فکر کار خودش باشد و در کار دیگر اعضای گروه دخالت نکند.
ماندگارترین نقشی که ایفا کردهاید، چه نام داشت و در چه فیلمی بود؟
حمیدی: فیلمی بود به نام «عصیان» که متاسفانه زیاد هم اکران نشد اما آن نقش را من خیلی دوست داشتم چرا که نمایانگر یک زن ستمدیده بود و برای اجرای این نقش سختیهای زیادی را متحمل شده بودم و برایم بسیار شیرین بود.
آیا همسر شما هم در دنیای هنر فعالیت میکنند؟
حمیدی: خیر، همسرم بازنشسته جهاد کشاورزی است.
پاتوق شما با کافیشاپهای فعلی که در سطح شهر وجود دارد، چه تفاوتهایی دارد؟
حمیدی: این پاتوق به یک مکان صمیمی و خانوادگی تبدیل شده که فکر نمیکنم در هر کافیشاپی این اتفاق بیفتد چرا که کارمندان پاتوق با افرادی که وارد پاتوق میشوند، مثل یک فامیل نزدیک برخورد میکنند که این کار در کافیشاپهای سطح شهر رواج ندارد.
آیا برای نقشهای خود الگوی خاصی را در نظر گرفتهاید؟
حمیدی: خیر، برای نقشهای خود الگوی خاصی ندارم و تمام نقشها را با حس و احساس درونی ایفا میکنم.
آیا تا به حال در جشنواره فجر کاندیدا شدهاید؟
حمیدی: خیر، اما در بعضی از فیلمها انتظار داشتم که این اتفاق برایم بیفتد که متاسفانه نشد از جمله فیلم «قدمگاه» که این هم یکی دیگر از فیلمهایی بود که به نظر خودم خوب بازی کرده بودم.
در حال حاضر مشغول انجام چه کاری هستید؟
حمیدی: در حال حاضر مشغول کار خاصی نیستم اما تلهفیلمی به اسم «چای جوشیده» را در حال حاضر مطالعه میکنم که محتوایی پلیسی دارد و اگر بر سر مسائل مالی به توافق برسیم، این کار را قبول میکنم چون از نحوه کار آقای صادقی خوشم میآید.
آیا فرزندانتان هم در کارهای هنری دست دارند؟
حمیدی: دخترهایم که نه، چون یکی از آنها فیزیک کاربردی خوانده و دیگری مددکاری، اما یکی از پسرانم به دنبال کارهای موسیقی و خوانندگی است تا در آیندهای نزدیک بتواند اولین آلبوم خود را به بازار عرضه کند.
عشق شما در زندگی چیست؟
حمیدی: من میدانم اگر بازی نکنم، میمیرم. بازیگری را از صمیم قلب دوست دارم.
ریحانه شاهسون
به نقل از مجله سبز



از قهرمانی جهان با تیم ملی جوانان پرتغال و تیم ملی عربستان در جام ملتهای آسیا تا حضور در محبوبترین تیم قاره کهن
ادواردو مانوئل مارتینو وینگادا ملقب به نلو وینگادا متولد 30 مارس 1953 در سرپا پرتغال است. نلو فوتبال خود را از باشگاه اتلتیکو سیپی آغاز کرده و سپس به تیمهای سینترسه و بلننزه پیوست. او در بلننزه دوران موفقی را گذراند و بسیار زود در سال 1981 زمانیکه تنها 28 سال داشت به عنوان سرمربی تیم بلننزه انتخاب شده و تا سال 1983 در این سمت باقی ماند. او با توجه به نیروی جوانی و توانائی فراوان در جذب استعدادهای فوتبال طی قراردادی با فدراسیون فوتبال پرتغال به همراه کارلوس کوئیرش (سرمربی فعلی تیم ملی پرتغال) به عنوان کادر فنی تیم جوانان پرتغال انتخاب شده و طی یک برنامه بلند مدت در صدد جذب و کشف استعدادهای فوتبال پرتغال شدند. حاصل این فعالیت ظهور استعدادهای بزرگ فوتبال پرتغال مانند لوئیز فیگو، روی کوشتا، فرناندو کوتو و ... و قهرمانی در مسابقات قهرمانی جوانان جهان در سالهای 1989 و 1991 بود. تلاش کوئیرش - وینگادا نسل طلایی فوتبال پرتغال را پدید آورد
. در سال 1994 زمانیکه فدراسیون فوتبال پرتغال بدنبال انتخاب مربی برای تیم ملی فوتبال کشورش بود، وینگادا به طور موقت به عنوان سرمربی تیم ملی پرتغال انتخاب شده و در دو بازی به عنوان سرمربی تیم ملی پرتغال را همراهی کرد. از سال 1996 این مربی در خاورمیانه حضور یافت و به عنوان سرمربی تیم ملی عربستان انتخاب شد. وینگادا در اولین سال حضورش با عربستان به قهرمانی جام ملتهای آسیا در امارات دست یافت و نام خود را بیش از پیش بر سر زبانها انداخت. در سال 1997 گرام سونس مربی مشهور اسکاتلندی بعد از انتخاب به عنوان سرمربی بنفیکا، از وینگادا برای همکاری دعوت کرده که این دو توانستند با تیم بنفیکا به قهرمانی لیگ پرتغال دست یابند. وینگادا از سال 1999 به عنوان سرمربی تیم ماریتیمو پرتغال انتخاب شده و تا سال 2003 در این تیم باقی ماند. او لیگ 2003-2004 سرمربی تیم الزمالک مصر شد و با این تیم به مقام بقهرمانی لیگ مصر دست یافت. سپس به عنوان سرمربی تیم زیر 23 ساله مصر انتخاب شد. وینگادا از سال 2007 طی قراردادی 16 ماهه به تیم ملی اردن پیوست. قرارداد وینگادا ژانویه 2009 به اتمام رسید ولی به درخواست فدراسیون فوتبال اردن 1 ماهه دیگر قرارداد خود را تمدید کرده و تا اول فوریه 2009 در خدمت تیم ملی اردن بود. وینگادا همیشه به تعریف و تمجید از فوتبال ایران پرداخته و فوتبال ایران به مانند پرتغال در اروپا میداند. او با اذعان به استعدادهای فراوان فوتبال ایران، حتی زمانیکه در تیم ملی عربستان بود ایران را دارای بهترین ستارگان آسیا میدانست.
وینگادا از روز دوشنبه 21 بهمن ماه 1387 به عنوان سرمربی محبوبترین تیم آسیا بدنبال کسب موفقیتهای بیشتر در سطح ایران و آسیاست.
بیوگرافی مهدی واعظی (دروازه بان پرسپولیس)
سید مهدی واعظی
متولد ۲۹ دی ماه سال ۱۳۵۳ در تهران، دروازهبان حال حاضر باشگاه پرسپولیس تهران است.
باشگاهها
او شروع فوتبال حرفهای خود را در سطح اول فوتبال ایران با باشگاه پیکان تهران آغاز کرد. او در سال ۱۳۸۵ با عقد قراردادی دو ساله به باشگاه پرسپولیس تهران پیوست.
رقابت در پرسپولیس
پس از ۱ سال از حضور مهدی واعظی در پرسپولیس، باشگاه پرسپولیس اقدام به جذب حسن رودباریان دروازهبان اول تیم ملی فوتبال ایران در مسابقات جام ملتهای آسیا ۲۰۰۷ نمود و بدین طریق رقابت بر سر دروازهبانی در پرسپولیس به اوج خود رسید. او پیوستن رودباریان به پرسپولیس را برای خود مثبت قلمداد نمود.
دوران بینالمللی
واعظی نخستین بازی ملی خود را در اوت سال ۲۰۰۰ برابر گرجستان انجام داد. پس از آن وی چندان به تیم ملی دعوت نشد تا این که بار دیگر در سال ۲۰۰۸ برای بازی مقابل قطر فراخوانده شد.
مصدومیتها
او در زمان عضویت در پرسپولیس، با مصدومیتهای زیادی مواجه شد و او حتی به خاطر مصدومیت به تیم ملی فوتبال ایران با سرمربیگری علی دائی برای بازیهای مقدماتی جام جهانی ۲۰۱۰ نیز دعوت نشد.او بعد از بازی سنتی پرسپولیس-استقلال در دور رفت لیگ برتر فوتبال ایران در فصل ۸۶-۸۷ که با تساوی ۱ بر ۱ دو تیم به پایان رسید به خاطر اشتباه فاحش حسن رودباریان دروازهبان تیم پرسپولیس در ان دیدار در به ثمر رسیدن گل تیم استقلال توسط امید روانخواه به عنوان دروازهبان اول تیم پرسپولیس در بازیها به میدان رفت و با بازیهای خوب خود توانست حسن رودباریان دروازهبان اصلی تیم ملی فوتبال ایران در جام ملتهای آسیا ۲۰۰۷ را نیمکت نشین کند. او در بعضی از بازیها تک ستاره تیم خودش بود.اما مصدومیتهای او باعث شد در تیم پرسپولیس نیز جای خود را به رودباریان دهد.
دروازهبانی
عدهای معتقدند مهدی واعظی چابکی و رفلکسهای ناگهانی و انفجاری فوقالعادهای در حد یک دروازهبان بین المللی دارد، اما همیشه باید درصدی از احتمال را برای رها شدن توپهای فوق آسان از دستان او قائل شد.
دوپینگ
در تاریخ ۹ اردیبهشت ۱۳۸۵ زمانی که مهدی واعظی در عضویت تیم پیکان و هم چنین تیم ملی فوتبال ایران بود، در تمرینات تیم ملی فوتبال ایران که قبل از جام جهانی آلمان برگزار میشد از او نمونه گیری برای دوپینگ به عمل آمد و با اعلام مثبت بودن نتیجه آزمایش دوپینگ او، وجود ماده ممنوع متابولیت یا نشانههای آن در نمونه بیولوژیک او مشاهده شد و با استناد به ماده ۱۳ (بند ۲ و بخش الف) آیین نامه ستاد مبارزه با دوپینگ، واعظی به مدت ۶ ماه از حضور در تمامی مسابقات و در تمام سطوح محروم شد.
این حکم محرومیت با حضور خود واعظی، نماینده کادر پزشکی پیکان و نمایندگان باشگاه پیکان و در حضور سایر افراد حاضر در جلسه به آنها ابلاغ شد. مدت محرومیت واعظی ۶ ماه تعیین شد و این محرومیت از تاریخ نمونه گیری یعنی ۹/۲/۸۵ به مدت ۶ ماه اعمال شد.
بعد از این اتفاق، مهدی واعظی با تنظیم شکواییهای و ارایه آن به کیومرث هاشمی سرپرست وقت فدراسیون فوتبال خواستار لغو حکم محرومیت خود شد. وی که رونوشت این نامه را به سازمان تربیت بدنی نیز ارسال کرد، اعلام کرد: بدون آگاهی و در اردوی تیم ملی از داروی غیر مجاز استفاده کرده و مستحق چنین حکمی نیست.
__________________
شاید چالاکترین انسان نباشم، شاید بالابلندترین یا نیرومندترین نباشم، شاید بهترین و زیرک ترین نباشم، اما قادرم کاری را بهتر از دیگران انجام دهم و این کار هنر خود بودن است
----------------------------------------
یکی باش برای یک نفر ...نه تصویری مبهم در خاطره ها
آنجا که چشمان مشتاقی برای انسان اشک می ریزد
زندگی به زحمتش می ارزد

نام کامل : کریم باقری
تاریخ تولد : ۱/۱۲/۱۳۵۲ ( تبریز )
باشگاههای سابق : تراکتور سازی ـ کشاورز ـ آرمینیا بیله فلد آلمان ـ النصر امارات ـ چارتون ـ السد قطر
حضور در پرسپولیس: (بار اول)۱۳۷۵ (بار دوم) ۱۳۸۱
اولین بازی: ۸/۴/۱۳۷۵ــ بهمن کرج (۱ــ۲)
سوابق ملی : اولین بازی ملی : ۱۶/۳/۱۳۷۲ـــ پاکستان (۵ ــ۰) جام اکو بازی ملی:۸۰ گل ملی:۴۷
تیمهای ملی پایه: تیم ملی جوانان ـــ۲۷ دوره قهرمانی جوانان آسیا تیم ملی امید مقدماتی المپیک ۱۹۹۶ آتالانتا
افتخارات ملی: مدال طلای سیزدهمین دوره بازیهای آسیایی(۱۹۹۸ بانکوک)قهرمان جام اکو(۱۹۹۲ تهران)حضور در جام جهانی (۹۸ ــ فرانسه) مقام سومی جام ملتهای آسیا (۱۹۹۶ ــ امارات)
باشگاهی:قهرمانی با پرسپولیس (لیگ ۱۳۷۵) قهرمانی بوندسلیگا همراه با بیله فلد (۹۸ ــ ۹۹) قهرمان جام باشگاههای عرب (۲۰۰۱) با السد و مقام سومی جام باشگاههای آسیا (۱۹۹۶) با پرسپولیس- قهرمانی لیگ برتر ایران در سال 87 با پرسپولیس
شخصی: بازیکن ماه آسیا <دو بار> (جولای ۱۹۹۷و دسامبر ۲۰۰۱) زننده بهترین گل ماه آسیا <۲بار> (اکتبر ۲۰۰۰و ۲۰۰۱)برترین بازیکن جام باشگاههای عرب(۲۰۰۱) عضو تیم منتخب جام ملتهای آسیا <۲ بار>(۹۶ ــ امارات و ۲۰۰۰لبنان) عضو تیم ستارگان آسیا در دیدار با ستارگان فیفا (۱۹۹۷)
__________________
شاید چالاکترین انسان نباشم، شاید بالابلندترین یا نیرومندترین نباشم، شاید بهترین و زیرک ترین نباشم، اما قادرم کاری را بهتر از دیگران انجام دهم و این کار هنر خود بودن است
----------------------------------------
یکی باش برای یک نفر ...نه تصویری مبهم در خاطره ها
آنجا که چشمان مشتاقی برای انسان اشک می ریزد
زندگی به زحمتش می ارزد
شاهرخ استخری جوان بسیار مستعد و 27 ساله ای که به تازگی وارد عرصه ی هنر و بازیگری شده و به گفته ی خودش الف بای بازیگری رو خیلی خوب و نزد اساتید بزرگی اموخته..........جوانی با انگیزه دوست داشتنی و مودب که از گفت و گو با او بسیار لذت بردیم..............
بخوانیم مصاحبه با شاهرخ استخری محمد امیر (مثل هیچکس)..............
از یک رزومه شروع کنیم:
-اولین کارم در عرصه ی بازیگری یک نقش کوچکی بود در تئاتر اسب های اقای محمد رحمانیان که سال 81-82 بازی کردم بعد یک دوره ی بازیگری هم دیدم زیر نظر خانم نصیرپور و اقای پیام دهکردی و اقای هدایت هاشمی که هم در دوره ی مقدماتی و هم در دوره ی پیشرفته شرکت کردم و 5 تا کار کوتاه هم بازی کردم که بعضی هاشون برای جشنواره ها بود و زیاد هم مهم نبودند ولی اولین کار بلند تصویری م هم تلخون بود که نقش اصلی رو بازی میکردیم با سیاوش خیرابی و مجید سالم که دوست دارم اسمش رو ببرم و امیدوارم موفق تر بشه و بعد از اون هم خود اقای امینی من رو به اقای مقدم برای فیلم پریدخت معرفی کردند
رشته ی تحصیلی ت چیه؟
-مهندسی صنایع برنامه ریزی و تحلیل داده ها و سیستم ورودی 78
مهندسی صنایع برنامه ریزی و تحلیل داده ها وسیستم چه ربطی داره به بازیگری؟
-هیچ ربطی نداره......تقریبا" سال اخر دانشگاه بودم که کار تئاتر اسب ها رو بازی کردم
از قبل علاقه داشتی؟
-از بچگی ولی یادمه روم نمیشد بروم جلوی دوربین
اقای امینی چی توی شما دیدند که برای اولین حضورتون یکی از نقشهای اصلی رو بهتون پیشنهاد دادند؟
-اقای امینی یک شخصیه که واقعا" دغدغه ی معرفی بازیگر داره من میتوانم یک لیست بلند بالا از بازیگر تا عوامل پشت صحنه نام ببرم که اقای امینی برای اولین بار معرفی شون کرده
اولین جرقه برای بازیگر کی در ذهنتون زده شد؟
-به دلیل حساسیت خانواده ام به تحصیل سال اخر بود که چند اموزشگاه رفتم برای ثبت نام بازیگری و حداقل کاری که میتونستم انجام بدهم این بود که یک دوره ی اموزشی ببینم و اینکه با یک سری جوون در یک موسسه باشی و بین اون همه جوون مستعد بازی کنی و با اونها تمرین میکنی
چرا از بین اون همه جوون شاهرخ استخری شد؟
-خیلی ها هم شدند ولی خیلی هایی که نشدند امیدوارم بشوند چون ما دیدیم که چه استعدادهایی دارند ولی خودم واقعا" نمیدونم شاید خدا خواسته من تو این زمان وارد این عرصه بشوم نه شش سال قبل و چقدر خوب
اگه پدرتون به درس خواندنتون علاقه داشت چرا نرفتید دنبال تحصیلات رشته ی هنر؟
-اتفاقا" رفتم برای فوق لیسانس رشته ی هنر رو امتحان دادم ولی رتبه ام شد 400 و نتونستم چون نخواندم.............
...برای دیدن ادامه ی مصاحبه ، عکس های اختصاصی و دست نوشته ی شاهرخ استخری برای هوادارانش به ادامه ی متن بروید...

عکس های تلخون از محمد زابلی و عکس های اختصاصی از کوروش ستوده.......ادامه ی مصاحبه با شاهرخ استخری و عکس های اختصاصی او و همچنین دست نوشته ی او برای هوادارانش در ادامه ی متن

از کدوم بازی که انجام دادی راضی تری؟
-فقط تلخون
دوتای دیگه چطور؟
-کار خوبی بودند اما من از بازی خودم راضی نبودم
سکوی پرتابتون کدوم یکی از این فیلم ها بود؟
-قطعا" تلخون
نظرت راجع به سریال های مناسبتی چیست؟
-سریال پریدخت من هم برای محرم بود اما سریال های ماه رمضان و عید برد بیشتری دارد و در حداقل حالت ممکن بالای 60 درصد بیننده داره و از لحاظ دیده شدن خیلی خوبه و اگر خوب باشی که خیلی بهتر
فیلم های مناسبتی امسال را چه طور دیدی؟
-احساس میکنم امسال خیلی قوی نبود
چرا توی سینما داریم یک روند رو به رشد رو ادامه میدهیم ولی این روند در تلویزیون رو به نزول؟
-نه فکر میکنم این یک اتفاق و ممکنه سال بعد سریال های قویتری ببینیم
چگونگی وارد شدنتون در سینما براتون مهمه؟
-اره یه چندتا نقش هم بهم پیشنهاد شد ولی سر کار بودم و نتونستم
خودتون کدوم سریال ماه رمضان امسال رو قوی تر دیدی؟
-شرایط تولید سریال ها خیلی متفاوت بود ما زمان زیادی داشتیم و از فروردین تا شهریور روی فیلم کار میکردیم و به خاطر همین ترجیح می دهم قضاوت نکنم
چی شد این کار بهتون پیشنهاد شد؟
-سر کار پریدخت اقای سید مهرداد ضیایی از اساتید تئاتر که حتی من با ایشون سکانس رو در رو هم نداشتم ایشون من رو به اقای نجاریان معرفی کردند و بعد هم شنیدم که اقای پیام دهکردی هم درباره ی من با اقای نجاریان صحبت کردند و اقای نحاریان هم خیلی پشت من ایستادند تا بالاخره اعتماد اقای برزیده ی سخت گیر رو جلب کردند
و من فکر میکنم خیلی هم خوب بازی کردی.........حالا به پارتی اعتقاد داری؟
-بله.....
پارتی میتواند بازیگر رو موفق کنه؟
-تجربه که نشون داده میتونه البته تا اسم موفقیت رو چی بذاری
خودت که پارتی نداشتی؟
-چرا من بزرگترین پارتیه دنیا رو دارم........خدا
رابطه ات با خدا خیلی قویه؟
-خیلی
مدیون کسی یا چیزی هستی؟
-مدیون خیلی هام ولی در این عرصه مدیون اقای امینی هستم که در شرایطی که واقعا" نامید شده بودم به من اعتماد کردند
بازیگری رو به عنوان یک شغل میبینی؟
-اره چرا که نه
خیلی ها حتی خیلی از اساتید بر این باورند که سینما و بازیگری اصلا" تضمین شغلی ندارد؟
-درست میگویند اما من نمیتوانم شغل دیگری داشته باشم
تعریفت از سوپر استار چیه؟
-سوپر استار بازیگری که فروش رو تضمین میکنه
ایا در ایران سوپر استار داریم؟
-بله فقط محمدرضا گلزار
دستمزد بالای سوپر استارهایی چون محمدرضا گلزار ایا حقشونه؟
-اره بیشتر از این هم حقشونه هرچقدر دلش می خواهد باید بگیره
چرا؟
-وقتی یک فیلم رو بازی کنه اون فیلم به خاطر همون سوپر استار حداقل 400 میلیون در تهران میفروشد
حالا اگر یک زمانی به امید خدا شما خودتون سوپر استار بشین برای بازی در فیلم دستمزد بالا طلب میکنید؟
-بله
یعنی اگر یک فیلم رو دوست نداشته باشید به خاطر دستمزد بالاش قبولش میکنید؟
-نمیخواهم این طوری باشه من همین الان هم یک تله فیلم بهم پیشنهاد شده با مبلغ خوب ولی قبول نکردم
سینمای تجاری رو می پسندی یا سینمای منتقد پسند؟
-دوست دارم هر دو دریک فیلم باشه
همچین فیلمی داریم؟
-فکر نمیکنم......نمیدونم....سگ کشی چقدر فروخت؟
نمیدونم اون زمان فکر نمیکنم زیاد فروخت:
-شوکران چقدر فروخت؟
اون هم فکر نکنم به میلیارد رسید.............فکر میکنم این اواخر دایره ی زنگی قابل قبول بود؟
-اره دایره زنگی خوب بود
خودت دوست داری در کدوم کار بازی کنی؟
-هر دو کار رو دوست دارم ولی نقشش هم مهمه
مهمترین عامل برای انتخاب کار چیست؟
-اول کارگردان بعد فیلمنامه به خاطر اینکه من تلخون رو یادمه فیلمنامه کنار بود اصلا" و دیالوگ های من اصلا" دیالوگ های فیلم نامه نبود و اقای امینی من و ازاد گذاشته بودند که در مورد نقش کار کنم واقعا" اقای امینی یک بیوگرافی درباره ی شخصیت به من گفت و بقیه رو به عهده ی من گذاشت و بدترین کار اینه که بگن یک چیز رو حفظ کن و بگن بیا و این رو بگو
در کارهای بعدی چه طور؟
-در فیلم پریدخت که فیلمنامه اماده نبود و همونجا سر صحنه می نوشتند و به ما میدادند که ما اجرا کنیم با بازیگران دیگه و تجربه ی عجیبی بود برای من و در فیلم مثل هیچ کس فیلمنامه رو دادند و ما کامل خواندیم و من یادمه سکانس تولد نیلوفر بود که من به همراه خانم حنانه شهشهانی بازیگر مقابلم سکانس رو نوع دیگری تغییر دادیم تمرین کردیم و به اقای برزیده نشون دادیم و ایشون هم گفتند که به همین شکل اجرا میکنیم
پس این سبک رو بیشتر میپسندی که مشورت کنی در کار؟
-اصلا" اگه کارگردانی به من اعتماد بکنه من از جون مایه میذارم ساعت ها روی فیلمنامه کار میکنم
الان دغدغه ات سینماست یا تلویزیون؟
-دغدغه ام بازیگری اگر قدم ها رو خوب برداری در همه ی زمینه ها موفق میشی
چرا تلویزیون انقدر ترس داره که میگن اگه بیای تو تلویزیون انگار دم دستی شدی؟
-خودمم هنوز نمیدونم که چرا به یکی این طوری میگن ولی چون تلویزیون یک رسانه ی قدرتمند است نمیشه ازش غافل شد
برای خودت تئاتر و تلویزیون و سینما رو اولویت بندی نمیکنی؟
-اگه بخوای از کار بازیگری ت لذت ببری فقط تئاتر چون تئاتر اجرا کردم مزه اش زیر زبونم مونده

اخرین تئاتری که دیدی کی بود؟
-قبل از کار مثل هیچ کس یک سال قبل تئاتر کلبه ی عمو تم اقای بهروز غریب پور اما در حین کار چند نمایشنامه خوانی دیدم
چرا تئاتر انقدر مظلومه؟
-اولا" تبلیغات روش خیلی ضعیفه و سالن خیلی کم داریم و به دلیل تعدد کار مدت اجرا کار هم میاد پایین
در کار مثل هیچ کس انتخاب بازیگر بر عهده ی چه کسی بود؟
-به عهده ی اقای نجاریان برنامه ریز و دستیار اول کارگردان بود که خودشون هم در کارهای درخشان بازی کردند و کاندید هم بودند و ایشون بسیار بازی رو میفهمه و اگر هم کارگردانی کنه خیلی خوب این کار رو انجام میده
شاهرخ استخری مینویسه؟
-من مینویسم ولی هنوز اعتماد بنفس کافی رو ندارم من داستان کوتاه مینویسم و فیلمنامه کوتاه هم مینویسم ولی اگر بهم اعتماد کنند چون ما هم نسلی های خودمون رو بهتر میشناسیم میدونم که چی دوست دارند حداقل در دیالوگ های خودم بهم اعتماد کنند
اگر از نقشت در مثل هیچ کس راضی نبودی چرا بازی کردی؟
-خب یک سریال مناسبتی ای بود که خیلی دوست داشتم درش بازی کنم بعدش هم ادم در ابتدای کار فیلم هایی رو بازی میکنه که شاید دوست نداشته باشه و من در این سریال فقط دیده شدم
اگر الان با این شرایط و جایگاهی که داری بازهم همین نقش رو بهت پیشنهاد بدهند بازی نمیکنی؟
-نه قطعا" بازی نمیکنم
الان که دیگه اول کار نیستی؟
-چرا هنوز هم اول کار هستم تو سینما که اول اول کارم
کی به اون جایگاه میرسی؟
-نمیدونم میتونم مثال بزنم اقای فروتن رو که وقتی رسیدند به فیلم های مرسدس و قرمز و بعد شب یلدا اون شب یلدا اون جایگاه است
سراغ کارهای تبلیغاتی هم میری؟
-الان که فکر میکنم یکم به مشکل برخورده نمیدونم اگه یک برند خوبی باشه شاید
تفاوت کیفی سینمای ایران و هالیوود در چیست؟
-به عنوان مثال وقتی در یک فیلم ایرانی داریم یک صحنه ی خشونت رو استفاده میکنیم حتی اگر از یک فیلم خارجی که دیدیم تقلید کنیم و عین همون رو بسازیم خیلی بهتر از این چیزی میشه که خودمون میسازیم
چه نقشی رو دوست داری بازی کنی؟
-نقشم در تلخون رو خیلی دوست دارم یک ادمی که پر از عقده باشه و یک سری نقش ها هست که من الان اعتقاد دارم در توانم نیست بازی کنم ولی باید تا چند سال دیگه اون نقش رو بازی کنم چون اگر بازهم نتونم هیچ پیشرفتی نکردم و اصلا" فایده ندارد
توی این سه کار سه فیلم با یک ویژگی تلخ گونه ی اجتماعی بازی کردی.....فکر نمیکنی اگه بخوای ادامه بدی در همین سبک بمونی؟
-اخه حقیقت تلخه
البته من فکر میکنم نقش ها رو هم خیلی متفاوت بازی کردی
- تا اخر عمرم هم اگر فیلم تلخ بازی کنم سعی میکنم نقش ها رو متفاوت بازی کنم
کار طنز هم بازی میکنی؟
-دوست دارم ولی الان نه
طنازی رو بلدی؟
-همه ی ادم ها برای نزدیکانشان طنازی بلدند
سیمرغ بلورین؟
-به نظر من بالا ترین جایزه ی ایرانه و خیلی دوست دارم که بگیرمش اگر بگیری دلیل بر این نیست که خیلی خوبی و اگر نگیری اینکه بد باشی نباید خیلی بزرگش کنم
هالیوود؟
-دوست دارم یک روزی اتفاقی بیفته که بازیگرهای بتوانند انجا هم کار کنند و موفق باشند مثل ورزش و فوتبال که از یک زمان دریچه برای حضور بازیکنان ایرانی در کشورهای اروپایی باز شد
داستان بازی کردن خانم فراهانی رو در فیلم هالیوودی شنیدین؟
-واقعا" عالی بود من خیلی خوشحال بودم وقتی شنیدم این اتفاق افتاده چون گلشیفته فراهانی بهترین گزینه بود که میتونست با رفتنش دریچه رو برای بقیه باز کنه و من این رو واقعا" توی رویا میدیدم
شما کدوم رو می پسندید؟هالیوود یا ایران؟
-هر دوتا رو چون عاشق زبان فارسی هستم
سینمای ایران ابتذال داره؟
-این حرفها همیشه بوده و این تفکرات خیلی وحشتناکه و چیزیه که همه جا هست و هنرمندان توی دیدترند و اغراق در موردشون بیشتره
از روی کسی هم مینویسی و الگو برداری میکنی؟
-تا به حال سعی کردم تمام بازیهای درخشان تاریخ سینما رو ببینم و تمرین کنم
دوست داری شاهرخ استخری رو مقایسه کنند؟
-نه
نمیخواهی نقش هات رو با صداهای مختلف بازی کنی؟
-این یک کار فوق العاده سخته که بخوای 5 ماه با صدای دیگری یک فیلم رو بازی کنی ولی دوست دارم و به نظرم خانم مریل استریپ بانوی هزار لهجه یک فوق ستاره است که میتونست هر نقش رو با یک صدا و لهجه بازی کنه
نظرت درمورد اسامی زیر:
بهروز وثوقی:تکرار نشده
علیرضا امینی:واقعا" بهش مدیونم خیلی دوسش دارم و در بازی گرفتن استادن
سیاوش خیرابی:اولین هم نسلی ای باهاش کار کردم و پارتنر خوب و مستعد من در تلخون
محمد رحمانیان:از قطب های نویسندگی و کارگردانی تئاتر در ایران
شاهرخ استخری:از خدا میخوام یک جایگاه محبوب نزد مردم و اهالی سینما بهش بده
حرف اخر؟
-مرسی از اینکه حرف ها و درد دلهای ما رو شنیدید امیدوارم به کسی توهین نکرده باشم برام دعا کنید
احسان خواجه امیریپسر خواننده معروف ایرج خواجه اميري
متولد ۷ آبان ماه سال ۱۳۶۳ - تهران
دانشجوی مهندسی کامپیوتر
مصاحبه روزنامه جام جم با احسان خواجهامیری و دکتر یداللهی
سوال : چرا همه شعرهای این آلبوم را از دکتر یداللهی گرفتهای؟
خواجهامیری: خب، اصلا دلیل شروع آلبوم دوم دکتر یداللهی بود. راستش اصلا قرار نبود این آلبوم به شکل امروزیاش بیاید بیرون. من حدود 2 سال پیش با دکتر تماس گرفتم و از ایشان خواستم شعری در اختیارم بگذارند. ایشان هم شعر «منِ بی تو» را به من دادند و بعدش من را به آقای قاسم جعفری معرفی کردند. با واسطه آقای جعفری، به تیتراژهای تلویزیونی راه پیدا کردم و پخش آن تیتراژها باعث شد مسیر این آلبوم عوض شود.
سوال : کلا چند تا کار مشترک داشتهاید؟
یداللهی: به جز توی این آلبوم که 10 کار مشترک داریم، یکی ترانه تیتراژ افتتاحیه سریال «برای آخرین بار» بود که. . .
سوال : تا حالا سراغی از خودت گرفتی توی خلوت. . .؟
یداللهی: بله، همان ترانه. یک کار مشترک هم در سریال «لبه تاریکی» داشتیم و یک کار دیگرمان هم مربوط میشد به قضیه ملی شدن صنعت نفت.
سوال : کار مشترک دیگری در دست تهیه ندارید؟
خواجهامیری: چرا. تیتراژ سریال «پول کثیف» که به زودی پخش میشود و آن هم از ساختههای قاسم جعفری است، من و دکتر با هم کار کردهایم.
سوال : این با هم کار کردن، به نظرم، یک سکهی دو رویه است. یعنی یک طرفش هماهنگی بیشتر و بیشتر است و طرف دیگرش تکرار و تکرار. قبول ندارید؟
خواجهامیری: راستش من فکر میکنم اگر دو یا چند نفر به صورت پیوسته با هم کار کنند، بیشتر به سلیقه و طرز فکر هم آشنا میشوند و کارشان اینطوری تقویت میشود. این آشنایی به نظر من یک اتفاق خوب و مثبت است.
یداللهی: البته شرطش این است که این ارتباط بتواند خلاقانه ادامه پیدا کند و از نظر حرفهای هم مشکلی پیش نیاید. یعنی طرفین باید همراهی و همفکری داشته باشند. در این صورت کار، راحت میشود ولی اگر این ارتباط منجر به ایجاد یک فضای یکنواخت بشود و به تکرار بیفتد، بهتر است همکاری قطع شود. متاسفانه چیزی که در موسیقی ما زیاد اتفاق افتاده، این بوده که موارد معدودی که تا مدتی خوب و موفق در کنار هم کار میکردهاند، ناگهان به دلایلی مانند مشکلات مالی یا مسایل دیگر از هم جدا شدهاند.
سوال : حالا از بین کارهای مشترکتان، کدامش را بیشتر میپسندید؟
خواجهامیری: هر چی آرزوی خوبه مال تو . . . همان تیتراژ سریال غریبانه.
یداللهی: من علاوه بر این کاری که احسان گفت، ترانه «خستهام از لبخند اجباری. . .» را از لحاظ مضمون خیلی دوست دارم. یک کار دیگر هم توی این آلبوم هست که همه اجزایش را دوست دارم واقعا: «کوچه وقتی که نباشی رگ خشکیدهی شهره. . .»
سوال : کار همدیگر را ادیت هم میکنید یا نه؟
خواجهامیری:من چنین جسارتی نکردهام و نمیکنم. راستش دکتر جزو معدود ترانهسرایانی است که نه تنها روی ترانهاش حساسیت دارد، بلکه روی ملودی و تنظیم هم وسواس به خرج میدهد. ما با هم راحت کار میکنیم. مثلا گاهی دکتر 3 بیت از کارش را به من میهد و میگوید تو شروع کن تا من بقیهاش را بگویم. گاهی هم پیش میآید که من ملودی کار را عوض میکنم و از دکتر میخواهم با توجه به ملودی جدیدم ترانهاش را عوض کند.
یداللهی: خلاصه این که، راحت کار میکنیم با هم. مثلا توی همان سریال «برای آخرین بار» وقتی من ترانهام تمام شد، احسان ملودیاش را عوض کرد و تصمیم گرفت از ترجیع استفاده کند، بعد هم ملودیاش را ساخت و من شنیدم تا این بیت را رویش گذاشتم که: «وقتی دوری، تنهایی نزدیکه/ قلبم بیتو میترسه، تاریکه». یا مثلا در همین کار «پول کثیف» که به زودی پخش میشود، احسان ملودی را عوض کرد و من هم بر مبنای ملودی جدید، دیدم بهتر است دو سه بیت را کنار بگذارم و بر اساس آن ملودی، توی شعرم دست ببرم. به نظرم، وقتی بحث همفکری و همراهی است، دیگر جای مقاومت و این حرفها نیست.
خواجهامیری: البته عکسش هم بوده. مثلا در همان ترانه «منِ بیتو»، من کارم تمام شده بود و اصلا کار را خوانده بودم که دکتر از من خواست یکی دو مصراع را عوض کنم و . . .
سوال : احسان! این که آدم، پدرش در یک رشته هنری، چهره موفقی باشد؛ شاید به این ختم بشود که همه موفقیتهایش را به حساب پدرش و ارتباطات او بگذارند. بعضیها از داشتن چنین موقعیتی ناخشنودند. تو خوشحالی از این بابت یا ناراحت؟
خواجهامیری: خوشحالم. من همه وجودم از پدرم است. وقتی شروع کردم به کار حرفهای، خیلی سنم کم بود. حتی فکر میکنم اگر کسانی مثل آقای دکتر پیشنهاد همکاری با من را قبول کردند، به خاطر سابقه هنری پدرم بود. یادم هست که در اولین برخوردم با دکتر هم وقتی حرف مسایل مالی شد، ایشان حرفشان را با این جمله شروع کردند که پدرت حق بزرگی به گردن موسیقی دارد و . . . من افتخار میکنم که اغلب اساتید موسیقی این سرزمین، پدرم را به عنوان خوانندهای میشناختند که صدایش شش دانگ و منحصر به فرد بوده است. بنان و شجریان و تاج اصفهانی و خیلیهای دیگر درباره صدای پدرم صحبت کردهاند. من هم در حقیقت شاگرد او بودهام و هر چه یاد گرفتهام از او یاد گرفتهام.
یداللهی: البته این حرفها درست است و آن احترام هم به جای خودش محفوظ است اما اصلا روش خواندن احسان فرق دارد. احسان، حنجره را به ارث برده و تحریر را هم پیش پدرش کار کرده ولی الآن دارد توی فضایی میخواند که فضای آوازی پدرش نیست و یک فضای مستقل است. شاید این سایه برای بعضیهای دیگر سنگینی کند اما احسان خودش یک استانداردهایی توی ذهنش دارد و از نظر موسیقی اصلا بلاتکلیف نیست. بسیاری از خوانندهها و آهنگسازان دیگر را دیدهام که بلاتکلیفند و هر پیشنهادی را میپذیرند اما احسان اینطور نیست واقعا.
سوال :درباره کارهایت در زمینه آواز و موسیقی، با پدرت مشورت هم میکنی؟
خواجهامیری: صد در صد، و خدا را شکر، پدرم هم خیلی سبک خواندنم را دوست دارد. حالا نمیدانم این مربوط به ماجرای همان سوسکی است که از دیوار بالا میرفت و مادرش . . . ( صداها توی صدای خنده گم میشود.)
سوال : پدرت ایرادی را هم در کارهایت تذکر داده یا نه؟
خواجهامیری: ایرادی که همیشه به من تذکر میدهد این است که زیاد پاپ نخوانم. دوست دارد به سبک آواز ایرانی بخوانم بیشتر.
سوال : خب، تو چرا گوش نمیکنی؟
خواجهامیری: چون حس میکنم توی آن سبک، دیگر نمیتوانم از مرزی که پدرم رفته، جلوتر بروم. او و بزرگترها، پرونده آن سبک را با کارهای خوبشان بسته و تکمیل کردهاند.
سوال : دکتر! شما فکر میکنید چرا ترانههایمان دیگر بین مردم جا باز نمیکند، زمزمه نمی شود، نمیماند؟
یداللهی: ببینید، این یک سوال اساسی است. ما اصلا چهره نداریم. ستاره نداریم. این بیستارگی فقط گریبان موسیقی را هم نگرفته. ما سالهاست که نه در شعر و نه در خوانندگی و نه در موسیقی، هیچ چهره شاخصی مانند آن چهرههایی که زمانی ظهور کردند و جولان دادند، نداریم دیگر. کنسرت آنچنانی هم که نداریم. حمایت چندانی هم از جانب صدا و سیما وجود ندارد. دیگر فضایی نمیماند برای عرضه شدن. حالا اینها را بگذارید در کنار این مساله که زندگیهایمان هم به شکلی درآمده که عمق روابط عاشقانه و احساسیمان کمتر شده و . . . البته نمیخواهم با این حرفها بگویم که هنرمندان همگی بیتقصیرند. نه! آنها هم تقصیر دارند. به هر حال، هنر را هنرمند تولید میکند و هر تولیدکنندهای باید پاسخگوی کیفیت تولیداتش هم باشد.
خواجهامیری:من فکر میکنم با توجه به سختیهای زندگی امروز، موسیقی باید خیلی خاص و استثنایی باشد که اتفاقی برایش بیفتد و ماندگار شود. ضمن این که من معتقدم باید یک زمانی از عرضه اثر بگذرد تا بشود چنین قضاوتی دربارهاش کرد که ماندگار هست یا نیست. البته بحث عرضه شدن کار هم که دکتر اشاره کردند، خیلی مهم است.
سوال : یعنی . . .
خواجهامیری: یعنی هیچ جایی برای معرفی کارها وجود ندارد. اگر بخواهم اهمیت رسانهها را از این نظر برایتان بگویم، باید بگویم که شصت هفتاد درصد مردم، کارهای موسیقی را از تلویزیون میشنوند و تاثیر تلویزیون خودمان با هیچ رسانه دیگری قابل قیاس نیست اصلا. ده پانزده درصد مردم از طریق روزنامهها و رسانههای نوشتاری با هنرمندان موسیقی و کارهایشان آشنا میشوند و بقیهاش هم دهن به دهن بین مردم میچرخد معمولا.
یداللهی: یعنی یک آلبوم موسیقی ممکن است بیاید بیرون و خوب هم باشد ولی تلویزیون خیلی بیتفاوت از کنارش بگذرد. موسیقی، خودش مستقلا هیچ جایی برای تبلیغ موثر ندارد. حتی در حد چیپس و پفک و . . . هم مجالی برای تبلیغ پیدا نمیکند و این، کار را سخت میکند.
سوال : پیشنهادتان چیست؟ باید چه کار کرد؟
یداللهی: ببینید، مقدار زیادی از فضای رادیو و تلویزیون را موسیقی پر میکند. اما این سیاست موجود، یک جور یک بام و دو هواست. مساله این است که موسیقی تا شنیده نشود به یاد نمیماند و اگر در لحظههای مختلف حضور نداشته باشد، خاطرهای هم نمیماند طبیعتا. بحث خلاقیت هم. . .
خواجهامیری: اصلا در یک چارچوب معین مگر چقدر میشود خلاقیت کرد؟ اگر بگویند در یک فضای دو سه متری فوتبال بازی کنید، مگر میشود؟ وقتی توی یک شعر دقیقا بیت شاهکارش در ارشاد حذف میشود، خب شعر به هم میریزد. کار خراب میشود.
یداللهی: به نظرم، مساله مهمتر این است که در مورد شعر، تصمیمگیریها یکدست و مشخص نیست. سلیقهای است. وقتی در یک شعر، تمام خط قرمزها و اصولی که باید رعایت میشده، رعایت شده ولی باز به چیزهای دیگر شعر به صورت سلیقهای اشکال میگیرند، خب تمام ذوق آدم از بین میرود. معمولا هم دست گذاشته میشود روی نقطه عطف شعر. به خیلی از کلمات و عباراتی حساسیت نشان داده میشود که مصادیق تصویریاش را در همان فیلم یا سریال میتوانید بارها و بارها ببینید اما همان مفهوم یا همان کلمات را در شعر، اشکال میگیرند.
خواجهامیری: این حرف من و دکتر البته شخصی نیست. ما خودمان، خودمان را بارها و بارها ادیت میکنیم و حتی بیشتر از خط قرمزهای معمول، برای خودمان خط قرمز قایلیم. بحث ما برای بقیه هنرمندان است. اگر هیچ نظارت و هیچ وزارت ارشادی هم در میان نبود، باز هم نه من هر شعری را میخواندم و نه دکتر هر شعری را میسرود. ولی میخواهم بگویم چنین فضایی، دست آدم را برای خلق کارهای ماندگار میبندد.
یداللهی: بله، اینها در واقع درد دل ما با مسوولان امر است، به عنوان هموطنانی که دغدغههایشان از جنس دغدغههای فرهنگی خودمان است. ما خودمان عمیقا پایبند همان اصولی هستیم که مورد توجه این مسوولان است اما من تصور میکنم همیشه لزومی نیست که کسی بالای سر قشر هنری بایستد و مصلحتها را به این قشر گوشزد کند. هنرمندان مملکت ما بیشترشان توی سالهای انقلاب و جنگ و محاصره اقتصادی در همین مملکت زندگی کردهاند و با استانداردهای جامعه آشنایی دارند. از آن طرف هم میبینیم خیلی از کارهایی که مجوز میگیرد و بیرون میآید، اصلا بیارزش است و مشکل دارد. هم مشکل ساختاری و فنی دارد، هم مشکل محتوایی. حرف من این است که اینطوری ملاک ارزشگذاری معلوم نمیشود. من فقط دلم میخواهد مسئولان مربوطه، این نقصها و مسایل و مشکلات را بدانند و برایش قرار و قانونی بگذارند. به هر حال، برای قانونگذاری باید همه جوانب را سنجید و آخرش هم، هر قانونی که وضع شود، همه باید تابع باشیم.
خواجهامیری:من به این مساله اعتقاد دارم که کار خوب، بالاخره خودش را معرفی میکند اما وقتی یک هنرمند یک کار را تولید میکند و آن کار 5 ماه منتظر میماند تا مجوز بگیرد. . .
سوال : 5 ماه؟ واقعا اینقدر طول میکشد؟
خواجهامیری: خب، مدت قانونیاش 3 ماه است. حالا اگر 2 تا ایراد و اشکال هم روی کار داشته باشند، دو ماه دیگر عقب میافتد: میشود 5 ماه. الآن کاستهایی هست که سه چهار سال است منتظر مجوز ماندهاند و . . .
یداللهی: و در همین شرایط، کسانی را میشنویم که میگویند از بس کاستمان در ارشاد مانده، میخواهیم کارمان را غیرمجاز بدهیم بیرون. یعنی از راه غیرمجاز، معروف میشوند و بعد، کار مجازشان را میدهند بیرون و با اسمشان میفروشند.
خواجهامیری: اصلا این قضیه دارد به شکل یک سیستم درمیآید. یعنی بعضیها با این طرز فکر که اگر مارک غیرمجاز به کارشان بخورد، فروشش تضمین میشود؛ میآیند کارشان را بدون مجوز و غیر قانونی مثلا با واسطه سایتهای اینترنتی پخش میکنند و وقتی که توی مردم جا باز کردند و شناخته شدند، آنوقت میآیند مجوز میگیرند روی همان کار یا یک کار دیگر. آنطور که من شنیدهام، حتی تهیهکنندگانی هم الآن هستند که کاستی که قیمتش در شرایط مجاز 10 میلیون است، در وضعیت غیرمجاز حول و حوش 600 هزار تومان میخرند و آن کار را غیر مجاز پخش میکنند و این چرخه معیوب را راه میاندازند.
یداللهی: یک مشکل دیگر، مساله کپی رایت است. وقتی به کپی رایت قایل نباشیم، هر آلبومی که بیرون بیاید، بلافاصله رایت میشود و به جای قیمت 2500 تومان، با قیمت 800 تومان به فروش میرسد. این سیستم غیرمجازی هم که احسان اشاره کرد و تا حالا چند نمونهاش را داشتهایم، اگر جلویش گرفته نشود به زودی خودش یک شبکه میشود و . . .
خواجهامیری: این خطرات دارد موسیقی ما را واقعا تهدید میکند. شما نگاه کنید، الآن وضعیت به نحوی شده که در مملکت 70 میلیونی ما حتی 100 هزار تا را برای یک کار موسیقی، تیراژ زیادی میدانند. این در حالی است که 4 سال پیش، تیراژها روی یک میلیون بود. توی این شرایط، به سختی میشود کار درخوری تولید کرد. در چنین شرایطی فقط پولدارها میتوانند کار کنند و راه بر بقیه بسته میشود. اگر این امکان، یعنی موسیقی، از جوانان گرفته شود؛ خیلی از این جوانان علاقهمند میروند انرژیشان را در مسیر دیگری که شاید مسیر درستی هم نباشد تخلیه میکنند. ضمن این که توی مسیر موسیقی هم دوباره عقب میافتیم، کما این که الآن از موسیقی ترک و عرب عقب افتادهایم. به نظر من فقط کافی است یک فضایی به وجود بیاید که کارها به دست مخاطب برسد و مخاطب هم قدرت انتخاب داشته باشد. این باعث یک رقابت سالم خواهد شد.
یداللهی: بله، همانطور که ما میتوانیم سینمای خوب و قابل توجهی داشته باشیم حتما میتوانیم موسیقی خوب و قابل توجهی هم داشته باشیم اما این، برنامهریزی میخواهد و حمایت.
سوال :یعنی هنرمندان در ضعف کارهای امروزی کاملا بیتقصیرند؟
یداللهی: نه، به هیچوجه. قبلا هم اشاره کردم که آنها بیتقصیر نیستند. هنرمند باید زمان و زبان جامعهاش را بشناسد. کلامی که مثلا 5 سال پیش جواب میداده الآن شاید دیگر جواب ندهد. من در زمینه کلام می گویم اما شما مطمئن باشید که در سایر زمینهها هم همین طور است. خیلیها میخواهند همان مسیری که موسیقی روز دنیا مطابق آن پیش رفته، در ایران به اجرا در بیاورند. من به آنها میگویم که لزوما نباید این اتفاق بیفتد. ما میتوانیم مستقلا مسیر خودمان را پیدا کنیم و همان مسیر را برویم. شاید نیاز باشد که سرعت تحولات در جامعه هنری ما حتی از دنیا هم بیشتر باشد. ما به عنوان کسانی که در این زمینه کار کردهایم، باید درست و دقیق حرکت کنیم. باید فضای موجود را درک کنیم و برای مخاطبان فعلیمان خوراک فکری مناسبی تدارک ببینیم، بدون این که ذرهای از عمق کارها کم کنیم. اما از آن طرف هم اگر قرار باشد شما کارتان را امروز تولید کنید ولی فروشش دو سال بعد شروع شود، آنوقت از نظر حرفهای و اقتصادی جواب نخواهید گرفت.
سوال : خب، حالا با همه این مسایل و مشکلات باید چه کار کرد؟
یداللهی: باید ادامه داد. یک زمانی ما اصلا موسیقی پاپ نداشتیم. اگر ترانهای در مورد بلبل هم گفته میشود، تبدیل میشد به سرود (نه ترانه). ولی الآن به زحمت خیلیها از جمله خشایار اعتمادی و حمایتهای خوب علی معلم دامغانی، این موسیقی در این مملکت ایجاد شده و حالا موسیقی پاپ داریم. تا یک مدتی هم این موسیقی داشت خیلی خوب پیش میرفت. الآن هم اگر یک سری ضوابط و محدودیتهای دست و پا گیر نباشد، موسیقی بهتری خواهیم داشت. ما این همه منفذ داریم: ماهواره، نوار غیرمجاز و . . . من میگویم وقتی همه این پنجرهها باز است، نباید فقط به بستن درها اکتفا کنیم. ما با این کارهایمان فقط داخلیها را تضعیف میکنیم و گرنه مردم آن چیزی را که بخواهند گوش کنند، گوش میکنند حتی اگر اشتباه باشد. مگر ماهواره و نوارهای غیرمجاز در دسترس نیستند؟ آنوقت در همین شرایط، شما میبینید که تولیدات موسیقی صدا و سیما 90 درصدش اتلاف وقت و هزینه است و مردم هم آن را گوش نمیدهند. ما احتیاج به برنامهریزی و قانونگرایی داریم. باید از برخوردهای سلیقهای دور شویم. وقتی با ویدئو یک برخورد مدون و قانونی شد، نتیجهاش این شد که هم ویدئو آزاد شد، هم موسسههای تصویری و جامعه توانستند از مزایایش بهره ببرند. ما الآن با جولان دادن به موسیقیهای پاپ و سنتی درجه سه و هنرمندان درجه سه، داریم زمینه تکرار مکررات را فراهم میکنیم و نتیجهای هم که در داخل جامعه و بین مردم اتفاق میافتد، مشخص و معلوم است. باید ادامه داد، اما سنجیده و فکر شده و قانونمند.
|
به علت توهين به مسعود مرادى «معمارزاده» تا اطلاع ثانوى از همراهى سايپا محروم شد |
|
ميثاق معمارزاده دروازه بان تيم فوتبال سايپا به دليل انجام حركات ناشايست در پايان ديدار با پرسپوليس تا اطلاع ثانوى از همراهى تيمش محروم شد. درپى گزارش مسعود مرادى مبنى بربه كار بردن الفاظ ناشايست و حمله به داورپس از پايان اين ديدار از سوى معمارزاده، كميته انضباطى تا اطلاع ثانوى دروازه بان سايپا را از همراهى اين تيم محروم كرد . معمارزاده در اين ديدار پس از نواخته شدن سوت پايان بازى به سمت مرادى حمله ور شد و الفاظ ناشايستى را خطاب به وى به كار برد كه حركات او با كارت قرمز داور مواجه شد. قرار است جلسه كميته انضباطى پيرامون رسيدگى به پرونده معمارزاده روز چهارشنبه درمحل فدراسيون فوتبال برگزار |

|
مصاحبه ی افشین قطبی(سرمربی پرسپولیس) آقای قطبی چرا اینقدر دیر به ایران آمدید؟فکر میکنم پرسپولیس یک هواپیمای اختصاصی نیاز دارد. طبیعی است که در فصل تابستان بدلیل رفت و آمدهای فراوان بلیت برای سفر کمیاب است، مخصوصاً بلیت برای روزهای شنبه و یکشنبه خیلی کم است و با تلاش فراوان توانستیم روز دوشنبه بلیت تهیه کنیم. من دوست داشتم همان زمان که حضور کاروان پرسپولیس در اسپانیا منتفی شد به ایران باز میگشتم اما به ناچار باید صبر میکردیم تا بلیت تهیه کنیم آنهم با قیمت خیلی زیاد، اما به هر شکل خوشحالم که هم اینک در ایران هستم. علت منتفی شدن اردوی اسپانیا چه بود؟ اینطور که به من گفتند به خاطر عدم سهمیه ویزا برای تمام اعضای تیم نتوانستیم این اردو را برگزار کنیم و در این مورد حرفهای زیادی شنیدیم ولی ما در آنجا تلاش کردیم که شرایط را برای حضور کاروان پرسپولیس مهیا کنیم و اینطور هم شد. آیا باشگاه مقصر بود؟ خیر. مسئولان باشگاه پرسپولیس تمام تلاش خود را به خرج دادند و به این نتیجه رسیدیم که اگر اسمها را دو هفته قبل هم میدانند، به ما ویزا نمیدادند. در خصوص تمرینات و اطلاع شما از وضعیت تیم... من هر روز با پیروانی صحبت میکردم و طی هماهنگیهای لازم تمرینات روز به روز پر بارتر و مطلوبتر برگزار میشود و تا اینجای کار سعی شده تا تیم را در شرایط مطلوب، آماده حفظ کنیم. پیشنهاد اردوی دوبی از سوی باشگاه بود یا سرمربی؟ این پیشنهاد از سوی باشگاه مطرح شد و من با مشورت دستیارانم به این نتیجه رسیدیم که طی تمرینات سنگین 3 هفته ای بازیکنان، نیاز مبرمی به استراحت و یک اردوی کوتاه مدت بود. برنامههای شما برای اردوی دوبی چیست؟ من اول باید در این مورد با کادر فنی صحبت کنم تا ببینم برنامه های آنها در این خصوص چیست. ما سعی میکنیم دو بازی تدارکاتی را در این اردو داشته باشیم که فکر میکنم تا اینجای کار دو بازی در دوبی قطعی شده است. در مورد بازیکنان جدید پرسپولیس... دو مدافع چپ مورد نظر ما هستند که باید با مشورت مسئولان باشگاه با یکی از آنها قرارداد ببندیم و آنها در اردوی دوبی به ما اضافه میشوند تا از بین این دو، یکی را در اختیار بگیریم. در خصوص کارنامه مارکو دستیار خارجی تیم پرسپولیس بگوئید... مارکو مربی خیلی خوبی است و کارنامه قابل قبولی دارد. وی در باشگاه خود و در فوتبال بینالمللی خیلی تجربه دارد و من فکر میکنم میتوانیم از تجربیات او استفاده کنیم. گویا وی دروازهبان خوبی بوده و پیش از این مربی دروازه بانها بوده است، آیا از ایشان بعنوان مربی دروازهبانها استفاده میکنید؟ خیر. در فوتبال دنیا گاهی بهترین مربیان، دروازهبان بودهاند و ما قصد داریم از ایشان بعنوان کمک مربی استفاده کنیم نه مربی دروازهبانها. یکی از نگرانیهای هواداران پرسپولیس عدم حضور افشین قطبی در ایران بود! چرا! الان اینجا هستم و من قول داده بودم و هم اینک در ایران هستم و در خدمت باشگاه پرسپولیس و هواداران خوب این تیم. کار جدی تیم از امروز آغاز میشود؟ کار جدی پرسپولیس خیلی وقت است که شروع شده و من با هماهنگی کادر فنی لحظه به لحظه از وضعیت تیم با خبر بودم و با تلاش مضاعف برای آماده سازی تیم پرسپولیس در 3 جام نهایت تلاش خودمان را بکار خواهیم گرفت و خوشحالم از اینکه باشگاه توانسته بازیکنان خوبی را جذب کند. در مورد آتسو و الونگ... با صحبتهایی که با افشین پیروانی داشتهام و با حضور آتسو در تمرینات به نظر من، ما میتوانیم از وجود او استفاده کنیم. در مورد الونگ نیز باید بگویم که به باشگاه پیشنهاد دادهام تا بتوانند الونگ را حفظ کرده تا پس از رفع مصدومیت وی، بتوانیم در نیم فصل از او استفاده کنیم. از وضعیت خلیلی خبر دارید؟ با وجود اخباری که از شرایط محسن شنیدم، فکر می کنم 6 ماه تا یکسال نتوانیم از او استفاده کنیم اما امروز با او صحبت میکنم که در صورت عدم حضور او ما مجبور هستیم یک مهاجم به تیم اضافه کنیم. صحبت از حضور یک مهاجم برزیلی بود... بله در صورت هماهنگی با باشگاه و کادر فنی یک مهاجم خوب به ترکیب تیم اضافه میکنیم. حرف آخر... امیدوارم بتوانیم با کمک هیأت مدیره، مسئولان باشگاه، کادر فنی، بازیکنان و مخصوصاً هواداران پرسپولیس، بتوانیم جام قهرمانی آسیا را بدست آوریم. گفتنی است؛ گزارش تصویری از حضور افشین قطبی و دستیارش در فرودگاه امام ***** (ره)، در بخش گالری سایت رسمی باشگاه پرسپولیس موجود می باشد. | منبع سایت رسمی باشگاه پرسپولیس | ||||
|
احمدرضا عابدزاده (مربی دروازه بان پرسپولیس) متولد ۴ خرداد ۱۳۴۵ در آبادان دروازهبان سابق تیم ملی فوتبال ایران و باشگاه پرسپولیس تهران است. ![]() دوران ورزشی سالهای اولیه دهه ۶۰ در تیم هلال احمر اصفهان بازی میکرد. پنج بار اسمش از منتخب جوانان خط خورد ولی سماجت وی باعث شد تا سال ۱۳۶۴ جوانان اصفهان همراه با عابدزاده بازی کنند. ۱۸ سال بیشتر نداشت که به اردوی تیم ملی جوانان دعوت شد و در اواخر همین سال عضو ثابت تیم ملی گردید. در ۱۳۶۸ به تهران آمد و پیراهن استقلال تهران را به تن کرد وی در همین سال ازدواج کرد. پنج سال بعد پیراهن آبی اش را با رنگ قرمز عوض کرد و از دوم دی ماه ۱۳۷۳ رسما به حفاظت از دروازه پرسپولیس تهران پرداخت. وی دارای ۷۸ بازی ملی و۵۲ گل خورده میباشد که از این جهت یک رکورد جالب توجهاست. وی در بازیهای مقدماتی جام جهانی ۱۹۹۸ فرانسه یکی از ارکان موفقیت تیم ملی فوتبال ایران در راه صعود به جام جهانی بود. اوج شهرت احمد رضا در بازیهای آسیایی ۱۹۹۰ پکن اتفاق افتاد که با مهار ۳ پنالتی در فینال مسابقات در برابر کره شمالی ایران را به قهرمانی آسیا رساند. چاپ کتاب زندگینامه زندگینامه احمدرضا عابدزاده در قالب یک کتاب با نام زندگینامه حرفهای عقاب آسیا در دست انتشار است. این کتاب زندگینامه ورزشی و شخصی احمدرضا عابدزاده، دروازهبان افسانهای فوتبال ایران است. که به عقاب آسیا معروف بود. این کتاب نوشته محمد ناصری است.
|
اینم ۲تاعکس ازسس فابرگاس واین عکس از رونالدو رابرای دوستم کامران گذاشتم.

جواد نکونام
متولد۱۶ شهریور 1359 در شهر ری است. 81 بازی ملی دارد. 14 گل ملی به ثمر رسانده است. قدش 186cm است . وی در درتیم های پاس تهران، الوحده و الشارجه امارات بازی کرده است و درسال 2006 نیز در بین ده بازیکن برتر آسیا قرار گرفته است و در حال حاضر عضو باشگاه اوساسونا می باشد. نکونام در بیست و دوم دیماه سال 1379 و درحالیکه تنها 19 سال و 31 روزسن داشت، برای نخستین بار پیراهن تیم ملی کشورمان را در دیدار دوستانه برابر اکوادور برتن کرد و در حال حاضر بعد از مهدی مهدوی کیاو علی کریمی کاپیتان سوم تیم ملی ایران به حساب می آید
"مسعود شجاعي" بازيكن مليپوش فوتبال ايران به باشگاه اوساسوناي اسپانيا پيوست.
بیوگرافی وحید هاشمیان
وحید هاشمیان 30/4/1355 در تهران هست . قدش 82/1 cmو وزنش 79 کیلو هست. شماره کفشش 42 و دیپلم تجربی داره . اون مجرد هست و 2تا خواهر و 2 تا برادر داره .پیراهن شماره 9 تیم ملی رو می پوشه و اولین بازی مایش هم با قزاقستان بوده . تیم های باشگاهی هم به ترتیب:فتح.پاس تهران.هامبورگ .بوخوم .بایرن مونیخ. هانوفر96
البته چند روز پیش هم شنیدم که دوباره به تیم بوخوم برگشته .

وحید اولین گل ملی خودش رو در بازی با قزاقستان در بازی های آسیایی بانکوک زده .
وحید مثلخیلی دیگه از فوتبالیست های تهرانی بازی خودش رو از محله های جنوب شهر شروع کرد. در سال 1373 او به همراه تیم جوانان فتح تهران از دسته دوم به دسته اول صعود کرد و یک سال بعد به همراه این تیم عنوان سوم جوانان باشگاه های تهران را به دست آورد در سال 1375، هاشمیان به همراه تیم بزرگسالان فتح نایب قهرمان باشگاه های تهران شد و بعد از آن به تیم فوتبال پاس که از تیم های صاحبنام ایران است، رفت.
وحید در سال 1377 با سبزپوشان پاس به عنوان نایب قهرمانی لیگ کشور رسید و از همین تیم به جمع ملی پوشان کشورمان حاضر شد و تونست مدال طلای بازی های آسیایی بانکوک را رو بگیره .
بعد از اون وحید به هانبورگ رفت و در فصل 2000-1999 به همراه هامبورگ عنوان سوم بوندس لیگا را به دست آورد. او به همراه تیم ملی کشورمان در سال 2000 هم موفق شد قهرمانی مسابقات غرب آسیا را در اردن به چنگ بیاره . اما جو حاکم بر اردوی تیم ملی و همچنین اختلاف با فدراسیون فوتبال باعث شد وحید به مدت 5/3 سال از تیم ملی فاصله بگیره.
اون برای مدتی هم مصدوم بوده و بخاطر همین مشکل مجبور شد که به تیم دسته دومی بوخوم بره . هاشمیان در دسته دوم بوندس لیگا هم خوش درخشید و تونست با مربیگری پیتر نویرورر در فصل 2003-2002 به دسته اول بوندس لیگا برگرده. در این فصل هاشمیان بیشتر به عنوان یار جانشین به میدان می آمد و موفق شد 10 گل حساس نیز برای بوخوم به ثمر برسونه.
اما اوج هنرنمایی وحید در فصل 2004-2003 هست که توانست با زدن 16 گل رکورد خوبی را از خودش برجای بگذارد. بوخوم به لطف گل های او توانست به رقابت های جام یوفا راه یابد . هاشمیان فصل 2005-2004 را در بایرن موینخ سپری کرد هاشمیان در بازگشت مجدد به تیم ملی نیز بسیار خوش درخشید و با گل های حساسش مقابل قطر و ژاپن راه صعود ایران به رقابت های جام جهانی 2006 را هموار کرد.





اصالت:آذری
متولد ۱۶/۱۱/۱۳۶۰
وضعیت تاهل :مجرد
اولین عضو یک خانواده ی ۴ نفری
دارای یک برادر به نام محمد صمد نیکخواه بهرامی
پدر و مادر هر دو دارای مدرک تحصیلی دکترای فیزیک(اتمی و هسته ای)
از دوران دبستان بسکتبال را شروع کرده
اولین باشگاه:چمران تهران
باشگاه کنونی:صبا باتری تهران
قد:۲۰۵ سانتی متر (۵سانت از برادرش بلندتره)
ماشین:۲۰۶
دانشجوی رشته ی تربیت بدنی(دیپلم ریاضی)
شماره پا:۴۸ ![]()
هم پستی های او در تیم ملی :برادرش(محمد صمد)-حامد آفاق
-محمد رضا اکبری
همیشه با برادرش جروبحث دارند حتی در اردوهای تیم ملی!!!
شماره ی پیراهن در باشگاه صبا:۹ در تیم ملی :۸
عاشق اینترنت (صمد: اصلا آيدين هيچوقت توي اتاق نيست.
شبها فقط موقع خواب ميآيد تو اتاق. فقط دنبال اين است كه
يك كامپيوتر پيدا كند و برود توي اينترنت.)
هم اتاقی با برادرش در همه ی اردوهای تیم ملی
اسم ساعت:لانگوئينگ
حامد، يكي از بهترين بسكتباليستهاي چند سال گذشته و البته يكي از بلندقدترينهاست؛ با 2 متر و
18 سانتيمتر قد.
ميثاق هم يكي از شناگران حرفهاي است كه در مسابقات زنان كشورهاي اسلامي، مدال برنز گرفته. حدادي در فصل گذشته رقابتهاي بسكتبال، يكي از بهترينها بود، براي پيكان امتيازهاي زيادي گرفت و وقتي به عنوان يار كمكي در صباباتري بازي كرد، همه را راضي نگه داشت.
او در تيم ملي هم چهره بود. حامد حدادي اين روزها در اردوي تيم ملي بسكتبال است و تا چند روز ديگر در مسابقات آسيايي – كه انتخابي المپيك هم هست – به ميدان ميرود. همسر او هم كه تا چند وقت پيش خود يك ورزشكار كاملا حرفهاي بود، فعلا براي حامد دعا ميكند تا به بزرگترين آرزويش (يعني حضور در المپيك) برسد.

از همان اول قدم بلند بود. هميشه اطرافيانم با تعجب به من نگاه ميكردند. بين همسن و سالهايم از همه بلندتر بودم.
بله، يك چيزهايي مثل بابا لنگدراز.
بچه كه بودم بله اما الان ديگر برايم مهم نيست. عادت كردهام.
صددرصد. لطفي است كه خدا به من داشته و خيلي راضيام.
از همان روزها كه مدرسه ميرفتم؛ چون هميشه ميز آخر مينشستم.
از دستم در رفته، خيلي زياد. مادرم تعريف ميكرد وقتي در مهدكودك بودم، 2بار اخراج شدم.
اوايل خوب بود اما دبيرستان كه رفتم، به خاطر اردوهاي تيم ملي خيلي غيبت داشتم و كمكم درسم ضعيف شد. براي همين هم ديگر ادامه ندادم و از درس و مشق دور شدم.
اوايل لباس خيلي سخت پيدا ميشد؛ براي همين، بيشتر لباسهايم را از خارج كشور ميخريدم. براي يك سال كامل خريد ميكردم. اما تازگيها يك مغازه در تهران پيدا كردهام كه خدا را شكر، لباسهاي سايز بزرگ دارد.
بله 53. البته كفش خيلي راحتتر از لباس پيدا ميشود.
هزار بار. مجبورم از هرجا كه ميخواهم رد شوم، سرم را پايين بياورم. البته چهارچوبها استاندارد است ، من از استاندارد بلندترم؛ براي همين عادت كردهام هرجا ميروم، سرم را خم كنم.
بله تا دلتان بخواهد. خودم هم سر به زيرم، نه فقط به خاطر قدم.
نه آنچنان. هنوز صاحبخانه نشدهايم كه در خانهمان تغييري بدهيم. البته خانمم به راحتي رد ميشود اما من بايد سر به زير باشم.
تقريبا. بسكتبال باعث شد رابطهام با مردم خوب شود. قبل از اينكه بسكتباليست شوم، خيلي خجالتي بودم. شايد به خاطر قد بلندم بود. بيشتر در خانه بودم و هيچجا نميرفتم. زود ناراحت ميشدم ولي حالا همهچيز فرق كرده.
بله اما من كه گول هيكلم را نميخورم. چند وقت پيش داشتم رانندگي ميكردم، يك درگيري پيش آمد و آقاي راننده پياده شد و داد و بيداد كرد. وقتي از ماشين پياده شدم گفت گول هيكلت را نخور ! من هم ترسيدم، سوار ماشين شدم و رفتم.
آره بابا. بعضي وقتها بقيه ميترسند. فكر ميكنند چون قدم بلند است، اهل دعوا هستم اما اصلا دعوايي نيستم.
بله. آنموقع از داوري عصباني بودم. ياد آن روز كه ميافتم، موهاي بدنم سيخ ميشود. حالا ديگر مثل آنوقتها نيستم؛ خيلي آرام شدهام و ياد گرفتهام وقتي داور سوت زد و خطا گرفت ديگر كاري نميشود كرد. البته از وقتي ازدواج كرده ام ، بچه خوبي شدهام. رفتارم عوض شده.
آن موقع دست خودم نبود. ضربهاش را هم خوردم. ولي ديگر اينطوري عصباني نميشوم.
نه. حاشيه فوتباليستها زياد است. البته تبليغات زيادي هم برايشان ميشود. مطبوعات هم خيلي هوايشان را دارند. روزنامهها 7 صفحه به فوتبال اختصاص ميدهند و 2 صفحه به بقيه رشتهها.
من معتقدم به آن مطالبي كه باعث دردسر ميشوند، نبايد جواب داد. بايد در ميدان جواب داد ؛ مثل كاري كه علي دايي ميكند. ورزشكار، به جاي اينكه با روزنامهها درگير شود، بايد تواناييهايش را نشان دهد.
نه بابا. بچه پولدارها ميروند سراغ گلف و تنيس. البته بعضي بسكتباليستها وضعشان خوب است.
نه، من جزوشان نيستم.
پرشيا داشتم و به خاطر بدهي فروختم اما تصميم دارم دوباره بخرم.
بله. هر ورزشكاري بايد زود ازدواج كند. زيرا بعد از ازدواج حواسش فقط به ورزش و زندگياش متمركز ميشود و نه مسائل حاشيهاي. من 20 سالم بود كه ازدواج كردم.
از طريق يكي از دوستان مشتركمان باهم آشنا شديم و به ايشان علاقهمند شدم. هردو اهوازي بوديم و قدمان هم كه بلند بود. فكر ميكنم بهترين تصميمي كه در زندگي گرفتهام، انتخاب همسرم بوده.
بله. خب، بايد يكجورهايي به هم ميخورديم. قد و دستپخت خوب برايم خيلي مهم بود.
خيلي زياد. قرمهسبزي و زرشكپلو خيلي دوست دارم. از كرفس و فسنجان هم متنفرم.
نه، نه اصلا درست نميكند.
آنوقت كه ديگر غذا نميخورم.
بله خب، استعدادش خوب است. ياد ميگرفت.
اگر خسته نباشم حتما.
بيشتر جاي لامپها را عوض ميكنم. البته بعضي وقتها ظرف هم ميشويم.
بله. شناگر است.
يكبار پاس دادم كه بگيرد اما توپ به انگشتش خورد و شكست. موفق نشدم.
چرا. اول بسكتبال دوست دارم، بعد شطرنج، بعد شنا. فوتبال را هم دوست دارم.
بله، صددرصد! اگر همسرم ورزشكار نبود، به هيچوجه نميتوانست با شرايط من كنار بيايد. ورزشكار حرفهاي هميشه در مسافرت، اردو و مسابقه است و اين موضوع را فقط يك ورزشكار درك ميكند.
نه. اتفاقا به نظرم لازم است. تنوع، به زندگي هيجان ميدهد.
سادگي و مهربانياش. حامد برخلاف جثه بزرگش، دل كوچكي دارد. خيلي خيلي مهربان است.
حامد در خانه، خيلي آرام است. ميدان ورزش، نياز به يك روحيه جدي دارد اما خانه، بايد محل آسايش و آرامش باشد.
يك سال و 5 ماه پيش.
همه هيجانزده بودند. اوايل براي من هم خيلي عجيب و جالب بود.
براي من هم حامد بهترين انتخاب بود. از وقتي با حامد آشنا شدم، تلاشم را بيشتر كردم و ياد گرفتم براي رسيدن به هر چيزي بايد تلاش كرد. از طرفي، تمركزم روي مسائل مختلف بيشتر شده. صبورتر هم شدهام.
(ميخندد) بله حتما؛ البته اگر روحياتش مثل حامد باشد. حامد براي من بهترين تكيهگاه است. با او احساس امنيت ميكنم.
بله، البته چند وقتي است كمتر ورزش ميكنم. قبلا برايم جديتر بود. ميخواهم استراحت كنم. زماني كه دانشجو بودم، از طريق تيم دانشگاه وارد ورزش حرفهاي شدم. در بازيهاي اسلامي زنان هم مقام سوم را بهدست آوردم. ولي چند وقت است كه دنبال ورزش نميروم. فعلا حامد ورزش كند، كافي است.
چند هفتهاي ميشود كه در اردو است. 2 هفته ديگر بازيهاي آسيايي شروع ميشود. اگر بتواند مقام خوبي بياورد به المپيك ميرود. آرزوي حامد، بازي در المپيك است. من هم براي رسيدن به آرزويش دعا و لحظهشماري ميكنم.
قد من 74/1 سانتيمتر است و قد حامد 18/2 سانتيمتر، 44 سانت اختلاف قد داريم.

متولد 6 آبان 1352 مشهد
برای اولین بار با ایفای نقش اصلی در فیلم « آخر بازی » (همایون اسعدیان، 1379) سینما را تجربه کرد و برای بازی در همین فیلم هم کاندید سیمرغ بلورین از نوزدهمین جشنواره فیلم فجر شد. اما بعدها با وجود اینکه هیچگاه در شکل و شمایل نقش اول ظاهر نشد، اما توانست بازیهای در خور توجهی از خود در قالب نقش مکمل در فیلم های مختلف به جا بگذارد که از جمله می توان به فیلم های « بوتیک » (حمید نعمت الله، 1381)، « این زن حرف نمی زند « (احمد امینی، 1381)، « کافه ستاره » (سامان مقدم، 1384) و « آدم » (عبدالرضا کاهانی، 1385) اشاره کرد. اما پررنگ ترین بازی او در قالب نقش مکمل، بازی در فیلم « روز سوم » (محمدحسین لطیفی، 1385) بود که در نقش یک افسر عرافی که در بحبوحه محاصره خرمشهر عاشق دختری خرمشهری می شود، ظاهر شد و موفق شد نظر اکثر کارشناسان و منتقدان سینمایی را به خود جلب کند و برای دومین بار پس از « آخر بازی » کاندید سیمرغ بلورین از دوره بیست و پنجم جشنواره فیلم فجر شود. بازی حامد بهداد در « روز سوم » اوج هنرنمایی اوست.
مصاحبه با حامد بهداد:
او دارای تحصیلات لیسانس است .كمتر كسى باور مى كرد بازيگر ناشناخته فيلم آخر بازى روزى به يك ستاره تبديل شود. اما بازى دلچسب و فراموش نشدنى حامد بهداد در آخرين ساخته سينمايى همايون اسعديان او را به يكى از اميد هاى بازيگرى نسل سوم بدل ساخت. بهداد در اولين حضورش كانديداى دريافت سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش اول مرد از نوزدهمين جشنواره بين المللى فيلم فجر شد و پس از آن با حضورى كوتاه اما درخشان در فيلم بوتيك بار ديگر توانست كانديداى دريافت تنديس خانه سينما شود و حالا پس از ۵ سال از وى به عنوان يكى از آيندگان بازيگرى نام مى برند حامد بهداد در مجموعه تلويزيونى سايه آفتاب ساخته محمدرضا آهنج با ايفاى نقش رضا توانست چهره اى متفاوت از خود بروز دهد و اين بار شاهد قضاوت بيشترى درباره بازى اش باشد
او كه در اين سال هاى اخير تمام تلاش خود را معطوف حرفه اش كرده است مى كوشد تا در فضاى سينماى كشور از حاشيه نشينى پرهيز كند.
آنچه در ذيل مى خوانيد حاصل گفت وگو با حامد بهداد درباره نقش رضا در مجموعه سايه آفتاب است
اين اولين بار بود كه شما را در يك مجموعه داستانى دنباله دار مى ديديم
بله اين نخستين بار است كه در يك سريال بازى كرده ام. البته در دو كار اپيزوديك هم بازى داشته ام جست وجو در شهر و معما
بازى شما در اين كار با نقش هاى ديگر تان متفاوت است. چه شد كه اين نقش را پذيرفتيد
علت تفاوت اين نقش با نقش هاى ديگر اين است كه طبيعى بازى نمى شود، خيلى ها مى گويند كه نقش غلوشده اى است، ممكن است اينگونه به نظر برسد. با اينكه متداول نبودن ديالوگ ها به اين غلو دامن مى زند اما نظر شخصى ام چيز ديگرى است. البته مى توان گفت تمام شخصيت هاى داستان به همين سبك نوشته شده است
چه شد كه به حرفه بازيگرى روى آورديد
طى قرارى كه با خود گذاشته بودم ما به دنيا آمده ايم تا شاهد اتفاق هايى در زندگى مان باشيم، شاهد اتفاقات ريز و درشتى كه من نيز ناظر اين اتفاقات هستم. بگذريم، پس از آخر بازى يك اپيزود از مجموعه همسفر را براى قاسم جعفرى كاركردم و بعد از آن يك مجموعه ۲۶ قسمتى (كودكان و نوجوانان) به سفارش شبكه جهانى جام جم را كارگردانى كردم. يك اپيزود از مجموعه معما را بازى كردم. به هر تقدير اينها حدفاصل آخر بازى و بوتيك به حساب مى آمد
در مصاحبه اى از شما پرسيده شده بود «بازى شما در اين سريال بى شباهت به بوتيك و اين زن حرف نمى زند نيست»، با آنكه مخالفت كرده بوديد، مى خواهم به تفصيل در اين باره توضيح دهيد
بى ربط است، بازى هاى آل پاچينو نيز شبيه به هم هستند. اما چرا آل پاچينو بازيگر خوبى است. ساده ترين بخش بازيگرى در اين است كه بخواهى بازى متفاوتى ارائه كنى. بازيگر براساس نگرش و شخصيتش كارش را پيش مى برد. ما در بازيگرى دنبال چه چيزى هستيم؟ چه تفاوتى ميان بازى حميد فرخ نژاد در عروس آتش و ارتفاع پست وجود دارد؟ حقيقت اين است كه در هر دو فيلم عالى بازى كرده است. من به عنوان بازيگر و كسى كه كارشناسانه (صددرصد تخصصى) به اين مقوله نگاه مى كنم، پيگير شباهت اين دو نقش نيستم؛ بلكه سراغ اين وجه ماجرا مى روم كه اين بار چقدر توفيق نصيب او شده و چه مقدمه در نقش روح دميده شده است. نقش چارچوبى است كه توسط نويسنده ترسيم شده و بازيگر تنها به آن جان مى دهد
بازيگر انديشه هاى كارگردان و نويسنده را از دريچه دغدغه هاى شخصى اش متجلى مى سازد. او نقطه نظرات نويسنده و كارگردان را به خاطر مى سپارد اينكه مى گويم نويسنده يعنى كسى كه درام مى داند از طرفى ديگر با دغدغه ها و از زاويه نگاه خودش نقش را خلق مى كند. در اينجا است كه مهرداد شبيه رضا و رضا شبيه سروش است. به نظر من تفاوت به آن معنى متداول و كليشه اى چيز جالبى نمى تواند باشد اما تفاوت در يك نگاه جديد است كه مى تواند بازى را جذاب كند
باز هم تاكيد مى كنم كه تمام بازيگران مطرح دنيا شبيه خودشان بازى مى كنند. صدا همان صداست و بدن همان بدن است؛ فقط آن آدم در موقعيتى جديد قرار گرفته كه نويسنده آن موقعيت را به صورت كاملاً ويژه مى آفريند و ارائه مى دهد. رضا در سايه آفتاب مى تواند دو كوچه آن طرف تر از مهرداد زندگى كند ولى شبيه هم نيستند و اين را مى توان از تك تك عناصر بصرى موجود فهميد. رضا پاى بند به خانواده خود است و براى گذران زندگى به هر كارى تن داده است و اين هر كارى، در حين آبرودارى است. كار رضا اصلاً دزدى نيست، من نمى خواهم رضا را توجيه كنم يا برايش كسب آبرو نمايم. براى من فرقى نمى كند كه آن نقش دزد باشد يا هر چيز ديگر. رضا بچه كوچه است و سوداى پيشرفت (از نوع عجيب و غريب) را ندارد اما مهرداد (بوتيك) اين سودا را دارد. رضا به خانه و خانواده اش اهميت قائل است و به زندگى سنتى پاى بند است
رضا مابه ازاى بيرونى ندارد، در صورتى كه مهرداد مابه ازاى بيرونى دارد. خواستم از رضا نقشى بسازم كه دوست داشتنى باشد و تماشاگر با آن همذات پندارى كند. در مجموع تفاوت در جزئيات معنا پيدا مى كند و من در جزئيات اين را رعايت كرده ام
شخصيت رضا با ادبياتش همخوانى ندارد و ديالوگ هايش شاعرانه است. تقابل لمپنيسم و شاعرانگى عجيب است
وقتى مى گويم مابه ازاى بيرونى ندارد، اين مسئله را نيز شامل مى شود. اتفاقاً ديالوگ هاى او از اين ادبيات برخوردار است. فرض كن رضا همراه پدربزرگش به مراسم عزادارى ايام محرم مى رفتند و عزادارى مى كردند يا در زورخانه اشعار فردوسى را مى شنيده، پس اين كاراكتر كلى اشعار و ادبيات حفظ شده دارد
ديالوگ رضا در يكى از اپيزودهاى سريال درباره رنگ پيراهن اش اين بود رنگش عوض نمى شد جز با مرگ به اين شخصيت نمى آيد كه فلسفه مرگ را بداند و روشنفكرانه حرف بزند
ابتدا بايد روشنفكرى را معنى كرد. او به خاطر معشوقه اش سياه پوشيده است، همين. در قديم بعضى ها پس از مرگ معشوق خود سياه مى پوشيدند و تا چهل روز و يا بيشتر و شايد تا آخر عمر سياه را درنمى آوردند، فرض كن رضا ضرب المثل ها و اصطلاحات را خوب نمى شناسد، پاى نقالى نشسته است و داستان هاى شاهنامه را هم شنيده است. زمانى كه من ديالوگ هاى او را خواندم، گفتم اين شخصيت مى تواند به اين گونه باشد، يكى از آدم هاى خاص زور خانه
بازى شما موجب شده تا بازى هاى ديگر ديده نشود و شخصيت رضا برجسته تر از سايرين باشد
تلاش كردم كه خوب بازى كنم و به ديگران كارى نداشتم. دوست ندارم وارد حاشيه شوم. سعى مى كنم كار خودم را به نحو احسن انجام دهم
آيا در انتخاب نقش خود به تيم بازيگرى و پارتنر هاى خود اهميت مى دهيد
اين مسئله اهميت دارد اما نمى توانم در اين ماجرا تاثير گذار باشم. به هر حال من بايد كار خودم را انجام دهم
شما در بوتيك و اين زن حرف نمى زند نيز حضور كوتاه اما بازى برجسته اى داشته ايد. آيا اين را ادامه خواهيد داد
خير، هيچ چيز دست ما نيست و هر چه كه خداوند رقم برند همان را انجام مى دهم. در فيلم نفست رو حبس كن سامان مقدم، در يكى از نقش هاى اصلى بازى مى كنم كه كمى متفاوت است. ظاهر نقش ساده است اما براى ايفاى نقش زحمت زيادى كشيده ام. درآوردن و خلق نقش براى من يعنى رضايت خودم و بعد كارگردان. زمانى كه خودم و كارگردان از نقشى كه ايفا كرده ام راضى باشيم آن كار برايم دلچسب است؛ چون اين يك ائتلاف ميان من و كارگردان بوده و هر دو به مخاطب فكر مى كنيم. زمانى كه براى خودت قرارداد هاى كوچك مى گذارى و به آنها عمل مى كنى، كارگردان و تماشاگر مشعوف مى شوند. اتفاق بسيار خوبى مى افتد. آن قدر كه باورت نمى شود و خودت از نقشى كه بازى كرده اى شگفت زده مى شوى
در كل به اين سريال چگونه نگاه مى كنى. آيا مجموعاً از عملكرد خودت راضى هستى
من تنها از صداوسيما ناراضى ام. صداوسيما مى تواند شرايط بسيار خوبى فراهم كند اما اين شرايط بسيار كم فراهم مى شود و مجموعه هايى همانند امام على كمتر توليد مى شود. صداوسيما بايد ارزش گذارى هاى سخت گيرانه و بهترى را داشته باشد. به هر تقدير كار خودم را مى كنم و از كارم لذت مى برم. اميدوارم تماشاگران نيز در اين لذت با من شريك باشند
فكر مى كنيد چرا بعضى ها از بازى شما ناراضى اند
مهم نيست كه بعضى ها از كار من ناراضى اند، مهم اين است كه بعضى ها از كار من راضى اند. اميدوارم به زودى كارى ارائه دهم كه آنهايى كه ناراضى اند نيز بازى مرا دوست داشته باشند.در اين كار نظر مخالف و موافق بسيار است و نظر مخالف نظر بدى نيست و يك سرى نظرات بازيگر را رشد مى دهد و جايگاهش را ارتقا مى بخشد
مجموعه آثار:
- آخر بازی (همایون اسعدیان، 1379)
- این زن حرف نمی زند (احمد امینی، 1381)
- بوتیک (حمید نعمت الله، 1381)
- کافه ستاره (سامان مقدم، 1384)
- عروس کوهستان (یوسف سیدمهدوی، 1384)
- باغ فردوس پنج بعدازظهر (سیامک شایقی، 1384)
- آدم (عبدالرضا کاهانی، 1385)
- روز سوم (محمدحسین لطیفی، 1385)
- تسویه حساب (تهمینه میلانی، 1386)
جشنواره ها و جوایز:
- کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد از نوزدهمین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم « آخر بازی » - 1379
- کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد از بیست و پنجمین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم « روز سوم » - 1385
- کاندید تندیس زرین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد از هشتمین جشن خانه سینما برای بازی در فیلم « بوتیک » - 1383
- کاندید تندیس زرین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد از دهمین جشن خانه سینما برای بازی در فیلم « کافه ستاره » - 1385
- پنجمین بازیگر نقش مکمل مرد سال به انتخاب نویسندگان و منتقدان سینمایی برای بازی در فیلم « این زن حرف نمی زند » - 1382
- دومین بازیگر نقش مکمل مرد سال به انتخاب نویسندگان و منتقدان سینمایی برای بازی در فیلم « بوتیک » - 1383
عکس های حامد بهداد
یک مشت پر عقاب:


لینک های مرتبط: حامد بهداد ، کورش ستوده ، پژمان بازغی - پشت صحنه - كافه ستاره
بیوگرافی کامل بازیگران ترانه مادری + عکس مخاطبين سيما كه چند سالي بود به سريالهاي روتين با مضمون طنز خو گرفته بودند پس از پخش سريال نرگس به عنوان اولين ملودرام روتين شبانه، اين روزها شاهد پخش سريال ترانه مادري به عنوان دومين اثر ملودرام در قالب برنامه روتين شبانه هستند. هر چند «نرگس» به عنوان اولين اثر در اين سير با موفقيت جذب مخاطب روبهرو شد اما خيليها «ترانه مادري» را موفقتر از آن ميدانند.اما چگونه مخاطبيني كه در سالهاي اخير به ديدن سريالهاي شبانه با محتواي طنز عادت كرده بودند ميتوانند جايگزيني با مضموني متفاوت را بپذيرند؟ اينگونه قالبشكنيها به همان اندازه كه طرفدار و حامي دارد، با مخالف و منتقد نيز روبهروست. كساني كه معتقدند بعد از كار روزانه و خستگي بايد خوراك طنز و شادي به بيننده داد، نه اشك و البته كمي تامل!ايرج محمدي به همراه يار هميشگياش مهران مهام بعد از «نرگس» تهيهكنندگي دومين ملودرام شبانه را عهدهدار شدند و اين بار نيز با گردآوري يك گروه كاملا حرفهاي سعي ميكنند مانند گذشته اثري جاودان و البته كم نقص را روي آنتن ببرند. آن سو و هم چنان در پشت دوربين حسين سهيليزاده كه بيش از اين، كارگرداني «زخمهاي رويا» را براي پخش در ماه محرم به پايان برده است، سكان هدايت گروه را در مقام كارگردان به عهده گرفته است و البته محمد حمزهاي به عنوان دستيار اول او در هماهنگي گروه و حتي انتخاب چند بازيگر از جمله «محسن افشاني» نقش بسزايي را ايفا ميكنند. ضمن اينكه نميتوان از كار خوب تصويربرداري، مونتاژ، صدا و البته مثل هميشه گريم خوب مهري شيرازي و نيز فيلمنامه خوب مسعود بهبهانينيا كه او نيز همانند محمدي و مهام از عوامل مشترك اين دو ملودرام به شمار ميرود، گذشت…
هما روستا
متولد 1325، داراي مدرك تحصيلي فوقليسانس از دانشكده هنرهاي دراماتيك بخارست و همسر كارگردان معروف تئاتر حميد سمندريان. وي پس از كسب مدرك هنرهاي دراماتيك در رشته شيمي به تحصيل پرداخت كه به دليل شرايط زندگي ناتمام ماند. روستا از سال 1349 همكاري خود را با اداره تئاتر فرهنگ و هنر آغاز نمود و در همان سال نيز به تدريس در دانشكده هنرهاي دراماتيك پرداخت. «ديوار شيشهاي» به كارگرداني ساموئل خاچيكيان در سال 1350 اولين تجربهاش در زمينه سينما به حساب ميآيد. او در سال 1369 جايزه بهترين بازيگر را از جشنواره هنري ادبي براي بازي در فيلم «ملك خاتون» از آن خود كرد و همچنين جايزه بهترين بازيگر از جشنواره سيما براي بازي در تله تئاتر «شعبدهباز» را به خود اختصاص داد.
دانيال حكيمي
متولد 1342 در شاهرود، پس از دريافت ديپلم اقتصاد از سال 1360 با اداره فعاليتهاي فرهنگي و هنري تهران شروع به همكاري كرد. سه سال بعد با گذراندن دوره كامل كلاسهاي حميد سمندريان و نيز دوره مدرسه بازيگري راديو، به عنوان بازيگر در راديو مشغول به كار شد. اولين ايفاي نقش او مربوط ميشود به نمايش «فيزيكدانها» به كارگرداني سمندريان. پس از آن علاوه بر بازيگري به نوشتن و كارگرداني آثار مختلفي پرداخت. او در سال 1384 موفق به كسب ديپلم افتخار بهترين بازيگر مرد از جشن خانه تئاتر شد. حكيمي به عنوان يك چهره مثبت فيلمها شناخته شده، هر چند، چندي پيش با ايفاي نقش در سريالهايي نظير «خانه پدري» و «لبه تاريكي» سعي در شكستن اين كليشه داشت و البته در وراي تمام اين تفاسير او به زيبايي تمام نقشهاي محوله را باورپذير ارائه ميكند.
وي در سريال ترانه مادري هم يك نقش خاكستري ارائه ميدهد؛ مانند هميشه زيبا و بدون نقص. از ويژگيهاي بارز او اين است كه از گفتگو فراري است… اگر گفتگوي او را جايي خوانديد از ما جايزه بگيريد.
لوكيشن، باغ برره
شايد كمتر كسي باور كند خانه مادربزرگ «ترانه مادري» همان لوكيشن برره است خانهاي بزرگ در منطقه سعادتآباد كه البته مهران مديري، دو سال پيش در فصل پاييز و زمستان در آن باغ بزرگ، اين لوكيشن را مقابل دوربين برد و اين بار اين خانه بزرگ در فصل بهار و تابستان لوكيشن اين مجموعه روتين شده است.
مينا لاكاني
در سال 1351 به دنيا آمد و فارغالتحصيل تئاتر از دانشگاه سوره است. پس از اينكه سيمرغ بلورين جشنواره سيزدهم را كسب كرد مدتي در فعاليت هنرياش وقفه افتاد تا دوباره با سريال «آخرين گناه» به كارگرداني حسين سهيليزاده به صفحه جادويي بازگشت. او در سريال ترانه مادري نقش سميرا را ايفا ميكند كه رابطهاش با دو برادر (بهرام و پويا) ابهامي است كه در قسمتهاي آتي مشخص خواهد شد.
فاطمه گودرزي
متولد نوزدهم تيرماه سال 1342 در تهران است.
او نيز ديپلم اقتصاد را در سال 61 كسب كرد و پس از آن دوره دو ساله تئاتر گذراند. همسرش عبدالرضا گنجي است.
فعاليت در سيما را از سال 1367 و در سينما از دو سال بعد آغاز كرد. ايفاي نقش در فيلم «خانه خلوت» به كارگرداني مهدي صباغزاده در سال 1370 او را كانديداي سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش مكمل زن و همين طور در سال 1377 كانديداي سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش اول زن به خاطر حضور در فيلم «جنگجوي پيروز» كرد.
تا بالاخره در سال 1374 اين سيمرغ را به خاطر «غزال» كسب كرد.
افشاني، بچه درسخوان
«محسن افشاني» كم سن و سال و پرانرژي همان بازيگر نقش پوياست كه تا مجلهها را در دست من و همكارم ديد، خوشحال و خندان مجله را از دست ما گرفت و به جايي پناهنده شد و خودكاري طلب كرد و مشغول حل جدول شد. به قول خودش خوره جدول است و برعكس پويا نظري مجموعه بسيار دقيق و ريزبين است و خودكفا و البته به مانند پويا بااستعداد. اگر بيننده برنامه سلام بهار و اجراي زنده محسن افشاني بوده باشيد بر مدعاي ما صحه خواهيد گذاشت. به طور حتم ديالوگهايي كه در برنامه كودك و نوجوان به زبانهاي آلماني، ايتاليايي، فرانسوي و اسپانيايي را اجرا ميكرد، ديدهايد. خيليها او را يك استعداد قلمبه ميدانند كه با اين سن ميتوان آينده درخشاني برايش متصور شد، اما خودش ميگويد تا پنج سال ديگر براي هميشه از اين وادي كنار خواهد رفت.
از چه زماني وارد اين عرصه شدي؟
افشاني: چهار سال پيش با تئاتر شروع كردم، علي مختارزاده كه دو تا از كارهاي مرا ديده بود از برنامه آستانه تماس گرفت و براي بازي در يكي از آيتمها، پس از يك ماه به من پيشنهاد اجرا داد، ديگه از همان جا پلهپله رفتم جلو تا شدم مجري اول برنامه، پس از آن برنامه «مادوتا» و «سلام بهار» كه قرار بود نود تا برنامه روي آنتن برود كه تنها شصت قسمت پخش شد. در جامجم هم برنامه زنده «بوم سفيد» را اجرا ميكنم.
چطور براي اين كار معرفي شدي؟
افشاني: از دو سال پيش با محمد حمزهاي (دستيار كارگردان) آشنايي داشتم (قرار بود در كار ديگري همكاري كنيم اما از آنجا كه كنكور داشتم، منتفي شد) فروردينماه امسال تماس گرفتند براي اين كار، البته پيش از اين هم يك نقش كوچك در قسمت سوم سريال «كارآگاهان» به كارگرداني آقاي لبخنده ايفا كردم.
متولد چه سالي هستي؟
افشاني: يازدهم فروردينماه سال 68.
پس امسال كنكور شركت كردي، در چه رشتهاي؟
افشاني: در رشته مهندسي مكانيك گرايش حرارت سيالات كه حتما قبول ميشوم.
چرا در رشته هنري شركت نكردي؟
افشاني: همه گفتند كه بازيگري را به شكل آكادميك و دانشگاهي پيگيري كن، اما خودم دوست ندارم. من عاشق مهندسي شيمي و مكانيك هستم.
پيش از شروع كار چه بيوگرافي از پويا ارائه داده بودند؟
افشاني: در روزهاي پيش توليد، زماني كه براي تمرين دور هم جمع ميشديم آقاي حاتمي كه به عنوان بازيگردان حضور دارند (و البته بازيگر هم…) كمي در مورد نقش برايم توضيح داده بودند، با راهنماييهاي ايشان و نيز آقايان محمدي و سهيليزاده و همچنين تجربه كمي كه از تئاتر داشتم يك شناسنامه براي پويا نظري درست كردم.
به اندازه پويا درسخوان هستي؟
افشاني: تا قبل از اينكه درگير برنامه زنده شوم خيلي درسخوان بودم، اما بعد از آن كمتر پرداختم به درس ولي هميشه معدلم بالاي هجده است.
با چه معدلي ديپلم گرفتي؟
افشاني: با معدل كل 14/18 ديپلم گرفتم.
قصد داري تا كجا بازيگري را دنبال كني؟
افشاني: حداكثر تا چهار يا پنج سال ديگر.
يعني آنقدر اين حرفه را براي خودت محدود كردي؟
افشاني: نه! محدود نكردم، چون بازيگري جزء اهداف من در زندگي نبوده، هميشه دوست داشتم، مهندس شوم بازيگري از سرگرميهاي جدي من به حساب ميآيد.
اجرا هم…؟
افشاني: اجرا كه هميشه حكم بازي برايم داشته يك نوع شوخي و خاله بازي. شايد به اين خاطر كه ويژگيهاي يك مجري مثل بيان و شيوه اجرا را هيچوقت نداشته ام. هميشه جلوي دوربين بازي كردم چه در مقام مجري چه بازيگر.
پيشتر، كار با اين گروه حرفهاي را تصور ميكردي؟
افشاني: مثل خيليها اين سوال براي خودم هم وجود دارد كه چرا من انتخاب شدم؟ اين انتخاب خيلي برايم عجيب بود، من از هيچ يك از استعدادهايم ناآگاه نبودم و ميدانستم كه ميتوانم خوب باشم، اما مدام فكر ميكنم كه چقدر زود و چقدر خوب در اين جايگاه قرار گرفتم.
به هر حال انتخاب يك مجري براي چنين نقشي تا حدي سخت است، من بسيار از اين اتفاق خوشحالم و تشكر ميكنم كه چنين فرصتي به من دادند.
چند تا خواهر و برادر داري؟
افشاني: تنها يك خواهر بزرگتر دارم.
خانواده چقدر در اين زمينه مشوقت هستند؟
افشاني: من هميشه سپاسگزارشان هستم، در اين مدت خيلي اذيت شدند نقش خانواده واقعا قابلانكار نيست. شايد آن روزها كه براي تئاتر ميرفتم كارم را جدي نميگرفتند، ولي از زماني كه اولين تصوير از من پخش شد جدي گرفتند و البته مطمئن.
بهترين بازيگر و بهترين مجري از نظر تو…؟
افشاني: حامد بهداد و رضا رشيدپور.
خيرابي: دوربين هميشه خانه ما بود
تشابه بازي او به حامد بهداد خيلي زود او را مورد توجه رسانهها و مخاطبين قرار داد اما حتي اگر به بدبينانهترين شكل ادعا كنيم او تنها از بهداد تقليد ميكند، بدون اغراق ميتوان از حالا آيندهاي خوب را برايش متصور شد.وي تجربه طولاني در راستاي حضور حرفهاي جلوي دوربين ندارد و كارهايش تنها به فيلم «تلخون» و نيز فيلم سينمايي «حس پنهان» محدود ميشود. هر چند او از سالها پيش و در سنين پايين وارد دنياي هنر شده است. در حس پنهان تنها يك پلان جلوي دوربين مصطفي رزاق كريمي رفت و همان يك صحنه براي اين بازيگر جوان كافي بود تا در پرونده كارياش ثبت شود. در زندگي واقعياش تقريبا ميتوان گفت شباهتي با بهرام كيا ندارد، او برعكس بهرام بسيار متين، صبور و كم سر و صداست.
متولد چه سالي هستي و از چه سالي بازيگر شدي؟
خيرابي: آذرماه سال 1363 به دنيا آمدم. در خصوص بازيگري هم سال سوم راهنمايي در يك كار ايفاي نقش كردم كه بعد از آن به خاطر درس و مدرسه، به دنبالش نرفتم تا اينكه در دوره دانشگاه توسط يكي از دوستانم براي يك كار مستند داستاني به آقاي رزاق كريمي معرفي شدم اينجا بود كه تصميم گرفتم جديتر به اين حرفه بپردازم از اين رو رفتم به كانون سينماگران جوان و يك دوره كامل آموزش بازيگري را سپري كردم و دوباره براي كار «حس پنهان» آقاي رزاق كريمي انتخاب شدم؛ بعد از آن در تله فيلم «تلخون» به كارگرداني آقاي اميني ايفاي نقش كردم.
براي ترانه مادري چگونه انتخاب شدي؟
خيرابي: آقاي حمزهاي تلخون را ديده بودند براي همين با من براي اين كار تماس گرفتند.
اما با ايفاي نقش در اين سريال اين ذهنيت پيش ميآيد كه سابقه طولاني در اين حرفه داري. به نظر خودت دليل اين موفقيت چه چيزي است؟
خيرابي: من از بچگي عاشق فيلم بودم، فكر ميكنم تمام اين فيلم ديدنها در ايفاي نقش به كمكم ميآيند، ضمن اينكه به دليل شغل پدرم با دوربين آشنا بودم چرا كه پدرم آتليه عكاسي و فيلمبرداري دارد. هميشه جديدترين دوربيني كه وارد بازار ميشد به خانه ما هم ميآمد، از اين رو با دوربين غريبه نبودم، براي همين هيچ هراسي از لنز و دوربين نداشتم. فكر ميكنم دليل اصلي راحت بودنم جلوي دوربين همين ويژگي شغل پدرم بوده و هست. در مورد اين سريال خاص هم اگر بازي من خوب به نظر آمده به خاطر لطف و زحمات آقاي حاتمي به عنوان بازيگردان و آقاي سهيليزاده و همچنين آقاي حكيمي است كه بسيار كمكم ميكنند.
پيشتر كه كارهاي اين بازيگران مثل دانيال حكيمي، هما روستا، مينا لاكاني و… را ميديدي، فكر ميكردي روزي در كنارشان ايفاي نقش كني؟
خيرابي: به هيچوجه، چنين احتمالي نميدادم.
كدام يك از كارهاي دانيال حكيمي را بيشتر دوست داري؟
خيرابي: من هميشه يكي از طرفداران ايشان بودم، هم من و هم خانوادهام عاشق صداي آقاي حكيمي هستيم، اكثر كارهايشان را ديدهام، اما سريال «مسافر» بيشتر در ذهنم باقي مانده بازي در كنار آقاي حكيمي و همچنين خانم روستا شانس بزرگي است براي من كه هيچگاه فراموشش نميكنم.
سقف آرزوهاي سياوش خيرابي كجاست؟
خيرابي: آرزوهاي من هيچ وقت سقف نداشته، هر چه ميروم بالاتر باز بالاترش را طلب ميكنم.
خانوادهات چطور؟ آنها هيچ كدام وارد اين حرفه نشدهاند؟
خيرابي: دو تا برادر دارم كه از من بزرگترند و كار پدر را دنبال ميكنند.
در اين مدت كه ترانه مادري روي آنتن ميرود، در بيرون چهره شناخته شدهاي هستي؟
خيرابي: كم و بيش. يك بار به رستوران رفته بودم همه مرا شناختند و آمدند براي امضا، همين طور كه سرم پايين بود آقايي را ديدم، يك دفعه ناخودآگاه ايستادم شروع كردم به سلام و احوالپرسي، او گفت: «پسرم از تو خوشش مياد، ميخواد باهات عكس بگيره». من از همون لحظه زبانم بند آمد، بعد كه رفت به ياد آوردم كه ايشان آقاي هاشمي معلم اول دبيرستان من بوده تازه فهميدم چرا زبانم بند آمده بود، چون هميشه از او ميترسيدم.
او فهميده بود شاگردش بودي؟
خيرابي: نميدانم، وقتي فهميدم دنبالش رفتم اما چون همه جمع شده بودند براي عكس و امضا، نتواستم پيدايش كنم.
برداشت شخصي تو از سريال ترانه مادري چيست؟
خيرابي: يكي از محورهاي اصلي اين سريال نشان دادن تربيت نادرست است بيتوجهي زياد به بهرام و از آن طرف توجه زيادي به پويا، همان بحث افراط و تفريط.
رشته تحصيلي شما؟
خيرابي: فوقديپلم نرمافزار كامپيوتر هستم كه انشاا… ميخواهم براي ليسانس بخوانم.برگرفته ازسایت:/forum.persiandown.com
اشکان خطیبی








عکس اشکان خطیبی درفیلم مزدعشق
متولد 19 مهر سال 1357
اهل تئاتر است .
پژو 206 تیره رنگ دارد.
با رامبد جوان رفاقت دیرینه دارد.
.کارشناسی تئاتر از دانشگاه آزاد , دانشگاه هنر و معماری دارد
در سال 79 یک گروه موسیقی راک ایرانی به نام اپولو داشته است که راک ایرانی می زدند اما به قول خودش بعدا همه شان جداشدند و رفتند سمت زندگی خودشان . وی پیانو , گیتار و گاهی هم ساز دهنی می زند.
بازی اودرسریال ازنفس افتاده عالی بود.
بیوگرافی علی صادقی:متولدآذرماه۵۹. مدرک تحصیلی:فوق دیپلم کامپیوتر.اواتفاقی به جرگه بازیگران پیوست..اوهم اکنون درسریال۳در۴که ازشبکه۱درحال پخش است ایفای نقش کرده ویک فیلم جدیدبه نام حرکت اول که هنوزاکران نشده رابه کارنامه کاری خوداضافه کرده است...
نگین جون این رابرای توگذاشتم هاهاها....... بیوگرافی باران کوثری:
متولد 1364
دختر رخشان بنی اعتماد و جهانگیر کوثری
با بازی در فیلمهای مادرش به سینما آمد. و سرانجام در فیلم « زیر پوست شهر » بود که خوش درخشید.
باران کوثری سال 1381 را با بازی در فیلمی غیر از ساخته مادرش آغاز کرد: « رقص در غبار ». بازی او در « خوابگاه دختران » فراتر از حد تصور است.
باران کوثری سرانجام یکی از درخشان ترین بازیهایش ارائه کرد و موفق شد سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن جشنواره بیست و پنجم را بی چون و چرا از آن خود کند: « خون بازی ».
در 21 سالگي، سيمرغ بلورين جشنواره فجر را از آن خود كرده است. وي در 25 مهرماه سال 1364 در تهران به دنيا آمد. ديپلم خود را در رشته هنر گرفت. پدرش (جهانگير كوثري) كارشناس به نام فوتبال و تهيهكننده سينماست و مادرش را هم كه ديگر همه علاقهمندان به سينما ميشناسند، (رخشان بنياعتماد...)
باران ميگويد: اولين سكانسي كه بازي كردم در سال 69 بود. كاري از داريوش فرهنگ، با بازي در فيلم سينمايي (بهترين باباي دنيا)، در آن زمان پنج ساله بودم...
يك سال بعد در فيلم (نرگس) كاري از مادرش ايفاي نقش كرد، او در سال 82 ديپلم گرفت و سپس مدرك ديپلم نمايش از هنرستان سوره را هم اخذ كرد. او تا سال 81 بيشتر در فيلمهاي مادرش بازي كرد. سال 73 در فيلم روسري آبي، 76 در بانوي ارديبهشت، در سال 78 زيرپوست شهر، در سال 80 روزگار ما و در سال 81 در فيلمي از اصغر فرهادي بازي كرد كه (رقص در غبار) نام آن فيلم بود و... سپس در سال 82 مقابل دوربين (سيروس الوند) ظاهر شد، در فيلمي به نام (برگ برنده...) اما بيشتر زماني چهره شد كه در فيلم جديد (محمدحسين لطيفي) ايفاي نقش كرد، فيلم خوابگاه دختران كه در ژانر ترس بود.
اینم عکس امین حیایی وهمسرش.
اینم عکس هدیه تهرانی وهمسرش. 
اینم عکس حمیدگودرزی وهمسرش. 
اینم عکس شهاب حسینی وهمسرش. 
اینم عکس هومن سیدی وازاده صمدی.
اینم عکس گلشیفته فراهانی وهمسرش.
این عکس فروتن وهمسرش است.
بیوگرافی الناز شاکردوست:
الناز شاكردوست در سال 1363 در يكي از محله هاي تهران چشم به دنيا گشود..در دوران دبستان عاشق بازيگري شد.دانشجوي تئاتراز دانشكده هنرو معماري دانشگاه تهران است. كلا انساني عجيبي است.. عاشق فوتبال است شبيه بازيگري ! مادر خود را بسيار دوست دارد. و عجيب ترين نكته در زندگي او دوست صميمي اوست.
مدرک تحصیلی: دانشجوي تئاتر از دانشكده هنر و معماري دانشگاه آزاد تهران
با بازی در فیلم « گل یخ » ساخته کیومرث پوراحمد به سینما آمد و ظرف کمتر از یک سال در پنج فیلم سینمایی نقش آفرینی کرد. تفاوت بازی او در دو فیلم « گل یخ » و « مجردها » نشان از توانایی های او دارد.
شاکردوست در « بی وفا » اولین ساخته منتقد قدیمی سینما - اصغر نعیمی - بهترین بازی کارنامه سینمایی اش را به نمایش گذاشت.
بله دوست صميمي او گوهر خير انديش است كه حداقل 30 سال از او بزرگتر است.به طور اتفاقي وارد سينما شد.به گفته كيومرث پوراحمد وقتي دنبال يك بازيگر حدودا 20 ساله ميگشته كه الناز رو ديده و از بازي وي كه در ان موقع در تئاتر بازي مي كرده خوشش امده و او را در فيلم گل يخ به عنوان بازيگر نقش اول بازي داده است. بازي هاي مختلف و نقش هاي مختلف كه از او ديديم او را يك بازيگر باهوش و با استعداد معرفي كرده است. بازي هاي متفاوت نظير يك دختر پولدار در عروس فراري ... يك دختر شل و ول در مجردها(واقعا فوق العاده بود).. يك دختر نسل سومي در چه كسي امير را كشت (بازي او در اين فيلم عالي بود..بسيار بهتر از نيكي كريمي . مهناز افشار و...)و بازي بسيار زيباي او در فيلم بي وفا(به عنوان يك دختر پايين خيابوني كه عمرا هيچ بازيگري نمي تونست اين نقش را به اين خوبي بازي كن).در اين سه سال و تا سن 22 سالگي بازي در 11 فيلم يك امار فوق العاده براي يك بازيگر است..منتقدين بسياري از همان اول از بازي او تعريف كرده اند.
حتي هنرمنداني مانند مرحوم منوچهر نوذري از بازي وي تعريف كرده اند.. همچنين مهدي فخيم زاده كارگردان خوب كشورمان عنوان كرده است كه الناز شاكردوست به زودي بهترين بازيگر سينماي ايران خواهد شد.
برزو ارجمند: مردم اگر نباشند، ما هم نيستيم
(برزو ارجمند)، بازيگري است كه در سالهايگذشته بسيار پركار بوده و فعاليتهاي زيادي درزمينه سينمايي و تلويزيوني انجام داده است. بهخصوص در مجموعههاي تلويزيوني كه بسيارپركار ظاهر شده است...
ارجمند بازيگري است كه در هر كاراكترينقش خود را به خوبي به انجام ميرساند. اما اوتفاوتي هم با بازيگران هم نسل خود دارد و آناين است كه در يك خانواده هنرمند به دنيا آمدهو از كودكي با هنر سينما و بازيگري آشنا است. پدراو (انوشيروان ارجمند)، از بازيگران قديمي تئاترو سينما است كه نقشهاي بهياد ماندني تاكنون ايفاكرده و همينطور، عموي او (داريوش ارجمند)كه بازيگري توانا در هنر ايران است. (برزوارجمند) در چنين خانوادهاي رشد كرده و ازتجربيات آنان به نحواحسن استفاده كرده است وشايد به همين دليل باشد كه او هر نقشي را بهخوبي ايفا ميكند.
ارجمند ميگويد: (از كودكي در خانوادهايرشد كردم، كه پدر و عمويم در فيلمها ومجموعههاي موفقي ايفاي نقش كردند و اين امرباعث شد تا من از تجربيات آنان به نحواحسناستفاده كنم). گفتگويي با اين هنرمند جوان كهقرار است آلبوم موسيقياش هم را وارد بازارموسيقي كند، انجام داديم كه در ذيل خواهيدخواند:
خانواده سبز: متولد چه سالي هستيد و در كجابه دنيا آمديد؟ و چند خواهر و برادريد، تحصيلاتآنان تا چه مقطعي است؟
ارجمند: در هفتم فروردينماه سال 1354در مشهد مقدس به دنيا آمدم، يك خواهركوچكتر از خود به نام (بهاره) دارم كه ليسانسفلسفه دارد و هماكنون خود را براي فوقليسانسآماده ميكند.
خانواده سبز: مگر والدين شما آنجا زندگيميكردند؟
ارجمند: هر دو پدربزرگهايم در مشهدزندگي ميكردند، زماني كه علي نصيريان پدرم رابراي تاسيس خانه فرهنگ در حاشيه كوير فرستاد،پدرم با مادرم آشنا شد و ازدواج كردند، من تا 19سالگي در مشهد زندگي ميكردم.
خانواده سبز: متاهل هستيد؟
ارجمند:بله، دو ماه است كه با همسرم كهگريمور سينما هستند، ازدواج كردهام و زندگيمشتركمان را آغاز كردهايم.
خانواده سبز: چه شد كه ازدواج كرديد، آيا درفكر ازدواج بوديد يا نه؟ يا اينكه كه همه چيزاتفاقي پيش آمد؟
ارجمند: كاملا اتفاقي بود، به قول معروف همهچيز از يك نگاه آغاز شد و آغاز گر زندگيمانهمان نگاه بود. گرچه بايد بگويم كه در دانشكده اوكلاس بودم.
خانواده سبز: كار بازيگري را چهطور و از كجاآغاز كرديد؟
ارجمند: ليسانس بازيگريام را از دانشگاه آزادگرفتم و اولين كارم هم (باني چاو)، كاري ازاحمدرضا گرشاسبي بود كه سال 73 پخش شد.در واقع كار حرفهاييام از همان زمان آغاز شد وتا به امروز كه در خدمت شما هستم ادامه دارد.
خانواده سبز: حرفه ديگري به جز بازيگريداريد؟
ارجمند: نه متاسفانه.
خانواده سبز: چرا متاسفانه؟
ارجمند:اگر شغل ديگري هم داشتم، خوب بودچون اين حرفه اصلا امنيت شغلي ندارد; اما به هرحال بايد فكري براي آيندهمان انجام دهيم، چراكه روزها خيلي سريع ميگذرد و با چشم برهمزدني مثل باد عمرمان ميگذرد.
خانواده سبز: شما در ژانر طنز جا افتادهايد،حتي كارهاي جدي هم كه انجام ميدهيد،دستمايهايي از طنز را ميتوان در آن ديد.خودتان چنين خواستيد يا كاملا اتفاقي بودهاست؟
ارجمند:نه، حقيقتا خودم اصلا فكر نميكردم،بخواهم در ژانر طنز كار كنم و كاملا اتفاقي بوده،ميتوانم بگويم با (زيرآسمان شهر) اين روند آغازشد و پس از آن در بيشتر نقشهايي كه ايفا كردماين ژانر را با خود به همراه داشتم.
خانواده سبز: آيا شما هم جزو كساني هستيد كهاز كودكي دوست داشتند، بازيگر شوند؟
ارجمند: نه، از كودكي موسيقي را خيليدوست داشتم، پس از ديدن فيلم (دندان مار)ساخته (مسعود كيميايي) تصميم گرفتم وارد اينحرفه بشوم.
خانوادهسبز: و نقش آنان در پيشرفت شماچگونه بوده است، اگر خاطرهاي از آن زمان بهياد داريد، برايمان تعريف كنيد؟
ارجمند: من هميشه با آنان مشورت ميكردم،چه در زمينه تحصيلي و چه در زمينه بازيگري،يادم ميآيد سال 83 كه به من پيشنهاد بازي ازطرف آقاي اسكندري داده شد، پدرم و عمويمهر دو مرا براي بازي تشويق كردند، تا همينحد...
خانواده سبز: عموي شما نميگويد كه چرا درقالبهاي طنز زياد بازي ميكنيد؟
ارجمند: نه، چرا كه طنز هم نوعي بازي است،اتفاقا خوشحال هم هستند كه من توانستم در اينقالب جا بيفتم، البته بايد به اين نكته توجه كرد كهآن زمان من بيشتر انتخاب ميشدم، اما حالاخودم نقشهايم را انتخاب ميكنم.
خانواده سبز: چند كار تلويزيوني، سينمايي وتئاتر در كارنامه كاريتان ديده ميشود؟
ارجمند: 30 كار تلويزيوني، 5 كار سينمايي واز كودكي هم كه زير نظر پدرم كار تئاتر انجامدادهام. پدرم هم از كودكي كار تئاتر كرده بود واز تجربيات فراواني بهرهمند بود، به همين خاطرمرا كاملا با اين حرفه آشنا ساخت و من به طور زيربنايي با اين حرفه آشنا شدم و از تجربيات پدر وعمويم بهطور كامل استفاده كردم.
خانواده سبز: در سينما چرا كم فعاليتميكنيد؟
ارجمند: كاملا مشخص است، چرا كه بيشترپيشنهاد تلويزيوني دارم.
خانواده سبز: تحت تاثير كدام يك ازهنرپيشههاي ايراني بيشتر قرار گرفتهايد؟
ارجمند: من در تئاتر از پدرم خيلي تاثيرگرفتهام و همينطور از (سعيد پورصميمي)، درايران هنرپيشه خوب خيلي داريم، مانند استادانتظامي، پرويز پرستويي، فرخنژاد و...
خانواده سبز: آرزوي دست نيافتني شماچيست؟
ارجمند: زياد آدم آرزوپروري نيستم، ولي كاردست نيافته و انجام نشده زياد دارم، به نظرمانسانها بايد با واقعيت زندگي كنند، چرا كهآرزوهاي خيالي آنان را از واقعيت دور ميسازد.
خانواده سبز: اگر دوباره متولد ميشديد بازهم همين حرفه را براي خود انتخاب ميكرديد؟
ارجمند: واقعيت اين است كه خانواده من درجريان اين حرفه خيلي موثر بودند، اگر در همينخانواده به دنيا ميآمدم، قطعا دوباره بازيگرميشدم، چرا كه مشوقهاي خوبي به نام خانوادهداشتم.
خانواده سبز: اهل كتاب خواندن و مطالعه همهستيد؟
ارجمند: بله، خيلي زياد. بيشتر هم دوستدارم نمايشنامه بخوانم، چرا كه بازيگر بايدمطالعات زيادي داشته باشد تا بتواند در هر نقشي،ايفاي نقش كند و اين تنها به مطالعه و تحقيقبستگي دارد.
خانواده سبز: راستي يك قسمت هم در(شبهاي برره) بازي كرديد، در مورد اين كارچه ميگوييد؟
ارجمند: تا قبل از آن، با (مهران مديري) كارنكرده بودم، او واقعا يك فرد استثنايي است، مناز طريق دوست خوبم (سيامك انصاري) وارداين برنامه شدم و آنقدر هم لذت بردم كه به هيچعنوان صحبت مادي نكردم و افتخاري ايفاي نقشكردم.
خانواده سبز: آن طور كه شنيديم، شما باسيامك انصاري در دانشكده همكلاس بوديد؟
ارجمند: بله، اما تنها سيامك نبود، حميدگودرزي، بهناز جعفري، عارف لرستاني، كامبيزديرباز و خيليهاي ديگر كه حالا حضور ذهنندارم، خوشحالم كه همه آنها توانستند در كارشانموفق شوند.
خانواده سبز: شما از جمله جواناني هستيد كهدر سالهاي اخير در بازيگري به موفقيترسيدهايد، ميخواهيم از شما بپرسيم نظرتان درمورد جوان ايراني چيست؟ و به طور كلي كمي دررابطه با نسل سوميها براي ما توضيح بدهيد.
ارجمند: اجازه بدهيد ابتدا به نكتهاي اشارهكنم و آن اين است كه من اعتقاد دارم دانش واستعداد ايراني در هيچ كجاي دنيا نيست، يعنيوجود ندارد، در سالهاي اخير ديديم كه افرادموفقي در كشور ظهور كردند كه اين نشان از دانشايراني است، هم اكنون در سراسر جهان، ازنخبگان ايراني به نحو احسن استفاده ميكنند كهاي كاش ما امكاناتي براي آنان در نظر ميگرفتيمتا آنان در ايران، سرزمين مادريشان مشغول بهفعاليت شوند.
همان طور كه ميدانيد، در ماههاي اخير،بحث و جدلهاي زيادي در رابطه با انرژيهستهاي در ايران بود، دول غربي ناراحت هستندكه ما چرا بايد خودمان در اين عرصه به فن آوريهستهاي برسيم، آنان ميترسند كه اين دانش راجوان ايراني داشته باشد و خوشحالم كه سرانجامبرنده اين جدال ما بوديم، يعني ايران.... حرفمن اين است كه عليرغم سوء تبليغاتي كه طي اينسالها عليه ايران و جوان ايراني ميشود، ماپيشرفت خوبي داشتيم و اين نشان از موفق بودنايراني و ايران است، البته قبول دارم كه امكاناتما بايد بيشتر شود كه به اميد پروردگار مسئولين اينكار را بهتر از گذشته انجام خواهند داد و امكاناترا براي جوان ايراني فراهم ميكنند.
خانواده سبز: به نظر شما با مزهترين هنرپيشهايراني چه كسي است؟
ارجمند: خيليها را دوست دارم. مهرانمديري، مهران غفوريان، جواد رضويان، رضاشفيعيجم و سيامك انصاري كه به نظر من درمجموعه (شبهاي برره) بهترين بازي را ارائهداده است.
خانواده سبز: خودتان خارج از فضاي كار آدمشوخطبعي هستيد؟
ارجمند: شيطنت دارم...
خانواده سبز: دوران كودكي هم خيليشيطنت ميكرديد؟
ارجمند: نه، اصلا€ اتفاقا بچه آرامي بودم.
خانواده سبز: اهل تماشاكردن فوتبال همهستيد؟
ارجمند: من به تماشاي فوتبال اعتياد دارم.
خانواده سبز: قرمز يا آبي؟
ارجمند: اصلا نپرسيد، چون دوستان بسيارخوبي در هر دو تيم دارم.
خانواده سبز: بزرگترين بازيكن فوتبالايران؟
ارجمند: بيشك، علي دايي.
خانواده سبز: به نظر شما اين درست است كهاين چنين (برانكو) اين روزها مورد حمله قرارگيرد؟
ارجمند: راستش را بخواهيد، نه... من برانكو راخيلي دوست دارم، بيشتر از همه بخاطرشخصيتش و او همين شخصيت را به تيم مليانتقال داد... او آرام آرام در دل مردم جا افتاد وبيشتر مردم و طرفداران فوتبال او را دوستدارند، متاسفانه يكي از خصلتهاي بد ما ايرانيهااين است كه گذشتهها را زود فراموش ميكنيم بهخصوص خوبيها و حسنات يك فرد را... اگريادتان باشد تا سال 80 فوتبال ملي معطوف شدهبود به استقلال و پرسپوليس و يا ديگر تيمهايتهراني و به ندرت از چند فوتبال شهرستانيدعوت به عمل ميآمد...اما با آمدن (بلاژويچ) ودر كنار او (برانكو) كه همان زمان به او(پروفسور) لقب داده بودند، اين ذهنيت را درتيم ملي بهوجود آورد كه از سراسر ايران به تيمبازيكن دعوت شود و تيمهاي شهرستاني همبازيهاي ملي را جدي گرفتند. به نظر من برانكو وپيش از وي، (بلاژويچ) به فوتبال شهرستانهاشخصيت دادند و باعث شدند تا آنان خودشان راباور كنند و اين شخصيت به ليگ هم كشيده شد.(برانكو) در فوتبال ايران يك (اتفاق) بود.
خانواده سبز: بهترين كاري كه در آن بازيكرديد، به نظر خودتان كدام فيلم بود؟
ارجمند: (مشق عشق)، از نظر خودم عالي بود،پشت كنكوريها را هم دوست داشتم. من در(مشق عشق) به جرات ميتوانم بگويم حتي بيشتراز چهار سال دانشكده آموختم.
خانواده سبز: دوست داريد در آينده با چهكارگردانهايي بيشتر كار كنيد؟
ارجمند: حميد فرخنژاد، بهرام بهراميان و اگرروزي (حامد بهداد)، فيلمي را بسازد€ خيلي دلمميخواهد در آن بازي كنم، چون بهدادفرازميني فكر ميكند. او اصلا آدم اين زميننيست.
خانواده سبز: راستش را بگوييد، تافته جدابافتهايد؟
ارجمند: خير، هرگز. واقعا هيچ وقت اين چنيننبودم. من در اوج كارم در زير آسمان شهر وپشتكنكوريها هم چنين فكري نكردهام، چوناز دوران كودكي آدمهايي را كه خيلي شهرتداشتند، ديده بودم و به نظرم با بقيه هيچ فرقينداشتند.
خانواده سبز: كار سختي است كه هر زمانبخواهي، به همه اداي احترام كني، سوال همه راپاسخ دهي و ...؟
ارجمند: نه، سخت نيست، اين قسمتي از شغلماست، سرمايه ما همين مردم هستند، (مردم اگرنباشند، ما هم نيستيم.)، مردم بايد باشند تا ما همباشيم.
خانواده سبز: از تيم واليبال هنرمندان و حضورخودتان بگوييد؟
ارجمند: من حدود دو سال است كه با اين تيمهمراه شدهام و خدا را شكر كه در اين تيم فقط بهخاطر كار خير همه حضور دارند، اميدوارم اينكارهاي خير در زندگي ما هم اثري مثبت داشتهباشد. جا دارد از مدير اين تيم امير طالبي تشكرويژهاي داشته باشم، كه طي اين مدت زحماتزيادي كشيد.
خانواده سبز: شنيديم كه گيتار هم ميزنيد، تاچه حد با اين ساز آشنا هستيد؟
ارجمند: من تا حدي گيتار مينوازم، اما اين بهمعني آن نيست كه حرفهاي هستم، نه به هيچعنوان... بد نيست خبري هم از طريق خانوادهسبز در اختيار خوانندگان بگذارم و آن اين استكه تا دو ماه ديگر ضبط آلبوم موسيقيام به پايانميرسد، تصميم گرفتم كه براي (اولين و آخرينبار) چنين كاري انجام دهم، تنظيم آلبوم منبرعهده (هومن مير عابديني) است كه آهنگسازيتعدادي از قطعات آن برعهده خودم است، چهارتا از اشعار اين آلبوم هم توسط خودم سرودهشده است.
خانواده سبز: و حرف پاياني...
ارجمند: با تشكر از شما و آرزوي موفقيت برايهموطنان عزيزم ضمن اين كه آخرين كارم، يكفيلم 90 دقيقهاي به كارگرداني (مريم سعادت)است كه در همين ماه كليد خواهد خورد.