آسمان آبی

گلچین

استخري: نمي‌خواهيم مردم از «دلنوازان» دلزده شوند

استخري: نمي‌خواهيم مردم از «دلنوازان» دلزده شوند بازيگر نقش «بهزاد» در مجموعه تلويزيوني «دلنوازان» گفت: ما تمام دقت خود را در اين سريال به‌كارگرفته‌ايم تا مردم نسبت به پيگيري آن، خسته و دلزده نشوند.«شاهرخ استخري» بازيگر نقش بهزاد در گفت‌وگو با خبرنگار راديو و تلويزيون فارس درباره نقش‌هاي متفاوتي كه تا به حال ايفا كرده، گفت: من در فيلم تلويزيوني «تلخون» يك نقش منفي داشتم و ايفاگر نقش جواني بودم كه جرم‌هاي بسياري داشت اما در سريال «پريدخت»، نقش يك جوان 20 ساله سال 1334 را داشتم كه دانشجوي افسري بود. در «مثل هيچ‌كس» و «ماه عسل» نيز به طور كامل نقش مثبت داشتم و حتي نحوه گويش و بيانم نيز متفاوت بود و هيچ‌كدام از نقش‌هايم ربطي به ديگري ندارد.
وي افزود: ترجيح من اين است كه در نقش‌هاي متفاوت بازي كنم كه رنگ‌آميزي داشته باشند و بازيگر بتواند نقش را كمي متفاوت جلوه دهد تا كارهايش يكنواخت نشود.
وي در ادامه سخنان خود با بيان اين كه ما در «دلنوازان» ابعاد مختلفي از شخصيت بهزاد را مي‌بينيم، اظهار داشت: اين خيلي خوب است كه يك نقش اين قدر رنگ و لعاب داشته باشد و به طور قطع براي بازيگر نيز،‌ايفاي نقش چنين شخصيتي دل‌پسندتر است.
استخري درباره اين كه دلايل پذيرفتن نقش در يك سريال 50 قسمتي و براي اولين بار چه بوده، پاسخ داد: اول اين كه من آن را نپذيرفتم، من را پذيرفتند! دوم اين كه نگراني مهمي كه در يك كار 50 قسمتي براي عوامل سازنده ايجاد مي‌شود، اين است كه كار براي مخاطب تكراري نشود و ما تلاش خود را كرديم كه اين اتفاق رخ ندهد.
اين بازيگر گفت: اينكه مي‌گويم شخصيت بهزاد ابعاد مختلفي دارد، يكي از اين ويژگي‌ها است و در بازي كردن هم، تلاش كردم تا بازي خود را تقسيم كنم به طوري كه مخاطب به طور متناوب بازي‌هاي خوبي از من در نقش بهزاد ببيند تا نقشم تكراري نشود. حضور در 50 قسمت يك سريال شوخي نيست. بايد مراقب بود تا مخاطب خسته و دلسرد نشود و همه نگراني‌هاي ما حول و حوش اين محور بوده است.
بازيگر نقش «بهزاد» تصريح كرد: اين كه چقدر شخصيت بهزاد خوب از كار درآمده را بايد از مخاطبان و كارگردان بپرسيد، ولي در خط داستان، ما كاملا مطابق آنچه از ما خواسته شده بود پيش رفته‌ايم. فقط در ابتداي كار فيلمنامه مدون در اختيار نداشتيم كه آن هم به مرور، به كار اضافه شد. در حقيقت آقاي سهيلي‌زاده در دو ماه اول و در مرحله پيش توليد، آنچه را كه در ذهنش بود، با ما درميان گذاشت و ما با اين پيش زمينه جلو آمديم.
وي در توضيح بيشتر در نحوه كارگرداني سهيلي‌زاده در «دلنوازان» گفت: سهيلي‌زاده فيلمنامه را روتوش مي‌كند، سكانس‌هايي را كوتاه مي‌كند و خيلي اصرار به اجراي مو به موي فيلمنامه ندارد بلكه حواسش به كل كار است. ما فقط حواس‌مان به نقش خودمان است و او مراقب يك دست شدن كليت كار است.
استخري گفت: ايشان ما را محدود نكرده و نمي‌كند و نكاتي كه ارائه مي‌دهد، همواره در بهبود كيفيت بازي و ايفاي نقش به ما كمك مي‌كند، ولي اينكه بخواهد دست ما را ببندد، اين طور نبوده و خيلي خوش اخلاق و صبور است.
«شاهرخ استخري» با بيان اين كه از اعتمادي كه به آقاي سهيلي‌زاده داشته‌ام، خيلي راضي هستم،‌ درباره آينده كاريش و حضور در تئاتر و سينما نيز گفت: تئاتر براي هر بازيگري يك پيش‌نياز است كه او را قدرتمند مي‌كند. البته ترجيح من اين است كه وقتي كارم را در تلويزيون شروع كرده‌ام، به جاي مطلوبي برسم. البته كار خوب تئاتر را هم صد در صد قبول مي‌كنم و حضور در سينما را هم، با يك شروع خوب دوست دارم و نمي‌خواهم بي‌گدار به آب بزنم. در واقع، حضور در كارهاي خوب تلويزيوني را به بازي در فيلم‌هاي سينمايي ضعيف ترجيح مي‌دهم و كارگردان و فيلمنامه هم برايم خيلي مهم هستند.(برگرفته ازسایت ksabz.net)
شاهرخ استخری
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت 20:30  توسط حامد  | 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم تیر 1388ساعت 16:52  توسط حامد  | 

هنر نزد ایرانیان است و بس. هنرمند به فردی اطلاق می‌‌شود که بدون این‌که خودش باشد، در قالب‌ها و شخصیت‌های مختلف، نقش‌های متفاوتی را ایفا کند. ایران عزیز ما از این هنرمندان کم ندارد؛ نمونه بارز آن زهره حمیدی است.
زهره حمیدی بازیگر نام‌آشنایی است که در سال 1336 در اراک متولد شد. شروع فعالیت سینمایی او بازی در فیلم «دلاوران کوچه دلگشا» در سال 1368 بوده است. مدرک تحصیلی وی دیپلم اقتصاد است.

«تکیه بر باد»، «بوی کافور»، «عطر یاس»، «شبیخون» و «عشق گمشده» از آثاری است که زهره حمیدی در آن به ایفای نقش پرداخته است. این بازیگر 51 ساله برای رهایی از کلیشه‌ای شدن کارش، احساسات خود را در آفریدن نقش به شکل مطلوب دخیل می‌‌داند. او پس از تشکیل خانواده، با تشویق و کمک دوستانش وارد عرصه بازیگری شد وی در ابتدا به آن کار به شکل تفریحی نگریست.

و اینک گفتگوی ما را با او بخوانید.


در چه سالی و با چه فیلمی بازیگری را شروع کردید؟

حمیدی: در سال 1368 کار هنر را با فیلم سینمایی «دلاوران کوچه دلگشا» شروع کردم که در این فیلم نقش اول را برعهده داشتم و جا دارد به این مطلب مهم اشاره کنم که در خانواده ما فردی که در هنر بازیگری دستی داشته باشد، وجود نداشت و فقط من بودم که پا به این عرصه گذاشتم.

چگونه بازیگر شدید؟

حمیدی: در سال 1368 با وجود تاهل و داشتن دو دختر و دو پسر، به طور خیلی اتفاقی و تصادفی به این عرصه وارد شدم. به دلیل این‌که به دنبال این حرفه بودم و دوستانی هم داشتم که در این حرفه مشغول بودند از جمله منیژه حکمت که دستیار کارگردان بود. در آن زمان پیشنهاد بازی در فیلم «دلاوران کوچه دلگشا» به من داده شد و حسن هدایت هم کارگردانی این کار را برعهده داشت و من هم بدون این‌که کوچک‌ترین تجربه کاری داشته باشم، آن را قبول کردم و انصافا هم کار قابل قبول و خوبی از آب درآمد.

آیا شما بدون هیچ آشنایی با این حرفه، آن را قبول کردید؟

حمیدی: می‌‌توان گفت از بازی صددرصد هم دور نبودم چرا که در زمان تحصیل، در مدرسه مدام با دوستانم از جمله خانم حکمت گروه تئاتر تشکیل می‌‌دادیم و نمایش‌های مختلفی برگزار می‌‌کردیم و وقتی من ازدواج کردم، از کار کردن و ادامه کناره‌گیری کردم اما خانم حکمت، آقای آهنگرانی، جمشید شاه‌محمدی، رمضانی و... کارگردان شدند.

آیا قبل از این‌که اولین کار خود را آغاز کنید، خانه‌دار بودید؟

حمیدی: خیر، بعد از گذراندن آزمونی به مدیریت یک مهدکودک انتخاب شدم و به مدت دو سال مدیر مهدکودکی خصوصی بودم و می‌‌توانم به جرات به این مطلب اشاره کنم که یکی از بهترین دوران زندگی‌ام همان دو سال مدیریت مهدکودک بود مخصوصا که با کودکان معصوم و بی‌گناه سروکار داشتم. در ضمن فرزندانم هم پیش خودم بودند و با هم می‌‌رفتیم و با هم برمی‌گشتیم.

فیلم سینمایی «دلاوران کوچه دلگشا» را با چه انگیزه‌ای بازی کردید؟

حمیدی: بعد از این‌که فیلمنامه را از منیژه حکمت گرفتم و مطالعه کردم، نقش را قبول کردم اما به این قصد که این کار اولین و آخرین کار من خواهد بود ولی بعد از مدتی کار در جشنواره مورد استقبال قرار گرفت و از این حرفه خوشم آمد و طبیعتا به ادامه کار تشویق شدم به این امید که سالی یک کار انجام دهم، نه بیشتر. اما با توجه به حضورم در این فیلم سینمایی، در همان سال پیشنهادهای زیادی به من شد تا همین امسال که کارهای مختلف سینمایی و تلویزیونی انجام داده‌ام.

آیا به خاطر دارید که چه تعداد کار سینمایی، تلویزیونی و تئاتر انجام داده‌اید؟

حمیدی: در حدود چهل سریال، نزدیک به بیست تله‌فیلم و در حدود بیست فیلم سنیمایی در پرونده کاری‌ام از سال 68 تا امروز ثبت شده است اما تجربه تئاتر ندارم.

یعنی تا به حال هیچ تئاتری را در صحنه اجرا نکرده‌اید؟

حمیدی: تا به حال هیچ تئاتری اجرا نکرده‌ام اما پارسال تصمیم گرفتم در تئاتر کار کنم و عنوان هم کردم و در سال گذشته سه پیشنهاد خیلی خوب هم به من شد اما متاسفانه درگیری زیادی با مجموعه داشتم و اصلا فرصت نداشتم به موقع سر تمرین‌ها برسم و بازی در تئاتر لغو شد. اما امسال اگر خدا بخواهد و کمی هم وقت آزاد داشته باشم، تصمیم دارم حتما یک تئاتر کار کنم.

t1-zohre-hamidi-2.jpg


با توجه به این‌که شما در مجموعه‌های تاریخی همچون «مسافر ری» حضور داشته‌اید و مجموعه‌های دیگر را هم تجربه کرده‌اید، چه تفاوتی در نحوه بازی‌ها می‌‌بینید؟

حمیدی: تفاوت بازی‌ها را نمی‌‌توانم بیان کنم چرا که همه این موارد در اجرا نمایان می‌‌شود و در حین اجرای نقش حس‌هایی که به من دست می‌‌دهد، نقش را پیش می‌‌برد.

پس با توجه به کار کردن با نقش‌های متفاوت، با کلیشه‌ای شدن بیگانه هستید؟

حمیدی: تقریبا می‌‌توان گفت بله، چرا که من کارهای طنز، درام، تاریخی و... را بازی کرده‌ام و دوست ندارم یکنواخت باشم، برای همین کارهای مختلف را تجربه کرده‌ام و فکر نمی‌‌کنم کارهایم کلیشه‌ای شده باشد.

ترجیح می‌‌دهید چه کارهایی انجام دهید؟

حمیدی: بیشتر، کارهای جدی را دوست دارم.

چه نوع فیلمنامه‌هایی را نمی‌‌پسندید و قبول نمی‌‌کنید؟

حمیدی: فیلمنامه‌هایی که بود و نبود بازیگر در فیلم تاثیری نداشته باشد بنابراین سعی می‌‌کنم نقش‌هایی کوتاه اما تاثیرگذار داشته باشم.

به چه شکلی با گروه «پاتوق» آشنا شدید و همکاری کردید؟

حمیدی: در مجموعه‌ای به نام «یک جور دیگر» که قرار است در قسمت‌های پانزده دقیقه‌ای پخش شود، مشغول کار بودم که تهیه‌کننده پاتوق سر برنامه آمد و صحبت‌های اولیه صورت گرفت چرا که در گذشته با هم همکاری کرده بودیم. قبول کردم که در این مجموعه ایفای نقش کنم.

به نظر شما پاتوق با توجه به زمان پخش که در دو زمان مختلف از شبکه اول سیما نمایش داده می‌‌شود، تا چه اندازه توانسته مخاطبان خود را جذب کند؟

حمیدی: برنامه‌هایی که در سال‌های قبل، از سیمای خانواده پخش می‌‌شدند، چون در ساعات خاصی به نمایش درمی‌آمدند، فقط زنان خانه‌دار می‌‌توانستند آنها را ببینند اما با پخش آن بعد از اخبار ساعت نوزده، مخاطبان بیشتری را توانسته به خود جذب کند. به هر حال ساعاتی که برای این مجموعه در نظر گرفته‌اند، تاکنون توانسته بینندگان خود را پیدا کند.

درباره نقش‌هایی که قرار است ایفا کنید یا در گذشته ایفا کرده‌اید، آیا در آفریدن نقش به بهترین نحو، خودتان هم نظراتی را ارائه داده‌اید یا این‌که همان مطالب را عینا اجرا می‌‌کنید؟

حمیدی: در مورد نقش، نظرات شخصی‌ام را هم ارائه می‌‌دهم و در کار هم سعی می‌‌کنم با تمامی اعضای گروه همکاری لازم را داشته باشم. در فیلمنامه‌ها بعد از خواندن مطالب با کارگردان مسائلی را در میان می‌‌گذارم که در صورت منطقی بودن، قبول می‌‌کنند اما این عقیده کلی را دارم که هر فردی از گروه باید به فکر کار خودش باشد و در کار دیگر اعضای گروه دخالت نکند.

ماندگارترین نقشی که ایفا کرده‌اید، چه نام داشت و در چه فیلمی بود؟

حمیدی: فیلمی بود به نام «عصیان» که متاسفانه زیاد هم اکران نشد اما آن نقش را من خیلی دوست داشتم چرا که نمایانگر یک زن ستمدیده بود و برای اجرای این نقش سختی‌های زیادی را متحمل شده بودم و برایم بسیار شیرین بود.

آیا همسر شما هم در دنیای هنر فعالیت می‌‌کنند؟

حمیدی: خیر، همسرم بازنشسته جهاد کشاورزی است.

پاتوق شما با کافی‌شاپ‌های فعلی که در سطح شهر وجود دارد، چه تفاوت‌هایی دارد؟

حمیدی: این پاتوق به یک مکان صمیمی و خانوادگی تبدیل شده که فکر نمی‌‌کنم در هر کافی‌شاپی این اتفاق بیفتد چرا که کارمندان پاتوق با افرادی که وارد پاتوق می‌‌شوند، مثل یک فامیل نزدیک برخورد می‌‌کنند که این کار در کافی‌شاپ‌های سطح شهر رواج ندارد.

آیا برای نقش‌های خود الگوی خاصی را در نظر گرفته‌اید؟

حمیدی: خیر، برای نقش‌های خود الگوی خاصی ندارم و تمام نقش‌ها را با حس و احساس درونی ایفا می‌‌کنم.

آیا تا به حال در جشنواره‌ فجر کاندیدا شده‌اید؟

حمیدی: خیر، اما در بعضی از فیلم‌ها انتظار داشتم که این اتفاق برایم بیفتد که متاسفانه نشد از جمله فیلم «قدمگاه» که این هم یکی دیگر از فیلم‌هایی بود که به نظر خودم خوب بازی کرده بودم.

در حال حاضر مشغول انجام چه کاری هستید؟

حمیدی: در حال حاضر مشغول کار خاصی نیستم اما تله‌فیلمی به اسم «چای جوشیده» را در حال حاضر مطالعه می‌‌کنم که محتوایی پلیسی دارد و اگر بر سر مسائل مالی به توافق برسیم، این کار را قبول می‌‌کنم چون از نحوه کار آقای صادقی خوشم می‌‌آید.

آیا فرزندان‌تان هم در کارهای هنری دست دارند؟

حمیدی: دخترهایم که نه، چون یکی از آنها فیزیک کاربردی خوانده و دیگری مددکاری، اما یکی از پسرانم به دنبال کارهای موسیقی و خوانندگی است تا در آینده‌ای نزدیک بتواند اولین آلبوم خود را به بازار عرضه کند.

عشق شما در زندگی چیست؟

حمیدی: من می‌‌دانم اگر بازی نکنم، می‌‌میرم. بازیگری را از صمیم قلب دوست دارم.

ریحانه شاهسون

به نقل از مجله سبز

+ نوشته شده در  جمعه پنجم تیر 1388ساعت 16:44  توسط حامد  | 

امیر جعفری به همراه همسر و فرزندش - شنگولیعکس امیرجعفری باهمسروفرزندش

+ نوشته شده در  جمعه پنجم تیر 1388ساعت 16:43  توسط حامد  | 

 
 

» عکسهای سیاوش خیرابی
 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم تیر 1388ساعت 16:36  توسط حامد  | 

سال۸۸مبارک دوستای خوبم سلام سال نو همتون مبارک .توسال جدید من هم برای علاقه مندان به فوتبال وتلویزیون وموسیقی چندتا بیوگرافی گذاشتم .درضمن موفقیت فعلی پرسپولیس درآسیا را به خودم وهمه پرسپولیسی های باغیرت به خصوص کیانوش دوست عزیزم تبریک می گم.
بیوگرافی و عکس های مسعود شجاعی




گفتگو با مسعود شجاعي : در آلمان يك رنگ نبوديم
(مسعود شجاعي) يكي ديگر از پديده‌هاي فوتبال ايران است كه ورزش را از جنوب كشور آغاز كرد، او مثل خيلي ديگر از جنوبي‌ها، خونگرم است... خونگرم و عاشق...
(برادر بزرگم محمود شجاعيدر صنعت نفت آبادان بازي مي‌كرد، من هم عاشق پيراهن زرد نفت كه به برزيل ايران شهرت دارد شدم و به فوتبال رو آوردم و با بازي در جوانان اين شهر كارم را آغاز كردم...) مسعود شجاعي سپس به سايپا رفت و بعد دوباره به نفت آبادان بازگشت... او حالا مدت چهار سال است كه در تيم بزرگسالان سايپا بازي مي‌كند و به فكر آينده‌اي درخشان است، آينده‌اي كه او را بر فراز قله‌ها مي‌برد. مسعود، مزد زحمات چند سال اخير خود را گرفت و در آخرين روزها، با 22 سال سن مسافر آلمان شد... شايد اين اولين و آخرين حضور او در جام‌جهاني باشد، اما هر فوتباليستي در دنيا دوست دارد براي دقايقي هم كه شده بازي در جام‌جهاني را تجربه كند و شجاعي در 22 سالگي به اين آرزوي خود رسيد. پس از بازگشت از آلمان با او گفتگويي انجام داديم كه در ذيل خواهيد خواند:


_ مانند تمامي گفتگوها، كمي از زندگي خانوادگي خود بگوييد.
شجاعي: در نوزدهم خردادماه سال 1363 در شيراز به دنيا آمدم. البته اصالت ما خوزستاني است، اما به خاطر شغل پدرم كه در نيروي دريايي خدمت مي‌كرد، به خاطر ماموريت‌هايش، ما هرازچندگاهي در شهرهاي مختلف زندگي مي‌كرديم. البته در حال حاضر پدرم بازنشسته است. من فرزند چهارم خانواده‌اي هستم كه هفت فرزنديم، پنج برادر و دو خواهر... فرزند اول خانواده، خواهرم است كه در كانادا زندگي مي‌كند، برادر بزرگترم، محمود شجاعي است كه سابقه بازي در ليگ برتر با نفت آبادان را دارد و امسال در وحدت اين شهر بازي كرد.

_ از كودكي‌تان بگوييد.
شجاعي: مثل تمام فوتباليست‌ها، از زمين‌هاي خاكي آغاز كردم، از زمين‌هاي خاكي شيراز و پس از آن آبادان... پدرم ابتدا مخالف بازي كردن من بود و مي‌گفت: (پسر اين شيطاني‌ها، آخر كار دستت مي‌دهد) و براي اين‌كه ظهرها براي فوتبال بازي كردن بيرون نروم، دست مرا مي‌گرفت و به همان حالت مي‌خوابيد تا من مبادا به بيرون از منزل بروم...

_ حالا چه نظري داريد؟
شجاعي: زماني كه جزو منتخبين جام‌جهاني بودم، بغض گلويش را گرفت، پشت تلفن كه با او صحبت مي‌كردم، هر دويمان گريه مي‌كرديم، به هر حال حضور در جام‌جهاني يك افتخار براي من بود، گرچه دوست داشتم، زمان بيشتري به من داده مي‌شد...

_از جام‌جهاني گفتي. اين حواشي كه در رابطه با تيم ملي بود صحت داشت؟ البته ما دوست نداريم به اين حواشي بپردازيم، تنها حس كنجكاوي ما باعث اين پرسش شده است.
شجاعي: (مكث مي‌كند...) دلم نمي‌خواهد به اين مسايل بپردازم و آنها را بازگو كنم. اما بين بازيكنان، آن يكدلي و يكرنگي وجود نداشت. البته من كه مدعي حضور در تركيب فيكس نبودم، اما مسايلي نبايد اتفاق مي‌افتاد كه متاسفانه افتاد.

_ همين...
شجاعي: فكر كنم، اصل قصه را گفتم... من به حاشيه كاري ندارم و سرم به كار خودم است.

_سالي كه براي شما گذشت، چه طور سالي بود؟
شجاعي: به لطف خداوند، در چند سال اخير به پيشرفت قابل ملاحظه‌اي رسيدم و همين كه جزو 23 بازيكن تيم ملي بودم، از خداوند متعال متشكرم. شايد خيلي‌ها آرزو داشتند كه جاي من باشند اما قرعه به نام من افتاد.

_ شما در چند سال اخير زحمات زيادي كشيديد و مزد زحماتتان را گرفتيد، امسال هم در سايپا مي‌مانيد؟
شجاعي: من هنوز يك سال با سايپا قرارداد دارم، اما چند پيشنهاد از كشورهاي حوزه خليج فارس دارم، ولي فكر كنم، امسال هم در سايپا بمانم تا بازيكن آزاد اعلام شوم، آن گاه بايد يك تصميم درست بگيرم.

_ فكر مي‌كرديد اگر در جام‌جهاني دقايق بيشتري در ميدان بوديد، در پيشنهادات شما تاثير ميگذاشت؟
شجاعي: خب، بي‌تاثير نبود، من در همان دقايق بازي مقابل آنگولا، دنيايي از انگيزه بودم و همان طور كه ديديد در آن دقايق هيچ اشتباهي از من سر نزد و چند حركت پا به توپ هم انجام دادم.

_چه حسي داشتيد؟
شجاعي: براي من كه 22 سال بيشتر نداشتم، باور كردني نبود.

_ راستي يادمان رفت بپرسيم كه تيم از لحاظ فني هم دچار مشكل بود؟ يعني اگر مربي ديگري جاي برانكو، روي نيمكت
مي‌نشست در نتيجه تاثيري داشت؟
شجاعي: ببينيد، بايد اين واقعيت را قبول كرد كه فاصله فوتبال ما با استاندارد جهاني زياد است، ما از لحاظ بدني كم مي‌آورديم، ما اصلا دويدنمان با دويدن بازيكنان حرفه‌اي تفاوت دارد، نگاه ما در داخل ميدان با آنان تفاوت دارد، اما جز آن بحث نبود يكدلي در تيم، كه به آن اشاره كردم، بايد عنوان كنم كه تيم از لحاظ بدني در شرايط آرماني نبود، لژيونرها با شرايط ايده‌آل خود فاصله داشتند. مهدوي‌كيا، زندي، هاشميان و كريمي تازه از بند مصدوميت رهايي پيدا كرده بودند، اردو به خاطر ليگ دير شروع شده بود و بازيكنان نتوانستند به هماهنگي لازم برسند.

_ اما ليگ‌هاي آلمان، انگليس، اسپانيا و ايتاليا از ما ديرتر به پايان رسيد، فكر نكنيم اين دليل موجهي باشد.
شجاعي: خودتان نام اين كشورهاي بزرگ در فوتبال را به زبان آورديد، نه تنها اين كشورها، بلكه ديگر كشورهاي صاحب سبك، از وجود بازيكنان تاكتيك‌پذير استفاده مي‌كنند، آنها در سطح ملي، شنبه شب‌ها در باشگاه‌هاي خود و چهارشنبه شب‌ها در رده ملي بازي مي‌‌كنند و مربي تنها در پاي تخته براي آنان از تاكتيك بازي صحبت مي‌‌كند، آنها درسشان را از حفظ هستند. مي‌خواهم بگويم كه فوتبالشان در سطح پايه‌اي بسيار قوي است، از طرفي براي فوتبال خرج مي‌كنند.

_اما ريخت و پاش‌هاي ما كه بيشتر است.
شجاعي: نه، اين طور نيست، شما نبايد به قراردادهاي ميليوني نگاه كنيد، شما بايد به بحث پايه‌اي توجه كنيد، البته در سال‌هاي اخير اوضاع بهتر شده، خود من از سطوح پايه‌اي به تيم ملي رسيدم، اما اين كافي نيست، بايد اين فرهنگ را در جامعه فوتبال به طور كامل پياده كنيم. الان بايد دانه‌ها را بپاشيم تا در آينده‌اي نه چندان دور برداشت كنيم. يعني مي‌خواهم بگويم كه از روي اصول بايد براي فوتبال خرج كرد.

_ از طرز برخورد با
رييس فدراسيون راضي
هستيد؟
شجاعي: فقط مي‌خواهم همين را بگويم كه برزيل از وجود مربيان بزرگ و ستارگان درخشاني سود مي‌برد، اما در داخل ميدان با يكديگر غريبه بودند، شنيده مي‌شد كه كافو با امرسون اختلاف دارد و اين اختلافات داخلي، باعث شد كه برزيل نتيجه نگيرد. اگر جاي برانكو هم ،كس ديگري سكان هدايت تيم ملي را برعهده داشت، وضع باز هم، همين بود كه ديديم.
_از شروع طوفاني مقابل مكزيك بگوييد. چرا نتوانستيم بازي نيمه اول را
به نمايش بگذاريم.
شجاعي: نبايد فكر كرد كه ما خيلي قوي بوديم، مكزيك به خاطر ناشناخته بودن ما، با احتياط به ميدان آمد، در نيمه دوم آنها بي‌محابا حمله كردند، (ماركز) كاپيتان آنها نفوذهايي مي‌كرد كه در نيمه اول از آن نفوذها خبري نبود. پس از بازي بازيكنان فقط پشيمان بودند كه نتوانستند دوام بياورند.

_و در بازي با پرتغال؟
شجاعي: اختلاف‌نظرها كمي زياد شد.

_ و در بازي با آنگولا؟
شجاعي: تنها مي‌خواستيم با كسب امتياز از جام‌جهاني خداحافظي كنيم.

_راستي صحبت از آنگولا شد، شما گفتيد كشورهاي صاحب سبك چنين و چنان مي‌كنند، اما مگر آنگولا هم، چنين كاري مي‌كند، آنها وداع آبرومندانه‌اي با جام داشتند، شايد تيم ملي هم اگر مانند آنان بازي مي‌كرد، مردم راضي به نظر
مي‌رسيدند. مگر آنان چقدر براي فوتبال پايه‌اي‌شان خرج مي‌كنند.
شجاعي: گفته‌تان كاملا صحيح است، اما بايد به اين نكته اشاره داشت كه بيشتر بازيكنان اين تيم تجربه بازي در ليگ‌هاي اروپايي را داشتند و با شرايط حرفه‌اي آشنا بودند.

_ و اما آخر نگفتيد كه تيم ملي چرا حداقل مانند آنگولا نتيجه نگرفت؟
شجاعي: شما مي‌خواهيد ما را وارد حاشيه كنيد، گفتم كه يكرنگي نبود.

_و از لحاظ ساختاري؟
شجاعي: همان طور كه گفتم، ساختار فوتبال ما ضعيف است.

_ و حالا اگر تيم با مكزيك و آنگولا تساوي مي‌گرفت و از پرتغال شكست مي‌خورد، فكر مي‌كنيد، ساختار ما درست
بود.
شجاعي: خودمان را گول مي‌زديم.

_ با اين‌كه جوان هستيد، اما به پرسش‌ها به خوبي پاسخ مي‌دهيد، الان گويا در اردوي المپيك هستيد. همين طور است.
شجاعي: بله، مربي ما هم (رنه سيمونز) است، او آدم كوچكي نيست، سال 98 با جامائيكا در جام‌جهاني شركت كرد و مربي تيم اميد برزيل هم بود.

_مغرور كه نيستيد؟
شجاعي: شما در من آثار غرور مي‌بينيد؟ به نظر من انسان‌هايي موفق هستند كه هيچ‌گاه گذشته خود را فراموش نكنند و با مردم رو راست باشند.

_ديگر برادرانتان هم به فوتبال مي‌پردازند؟
شجاعي: بله، يك برادر كوچك‌تر دارم كه او هم در تيم‌هاي پايه‌اي سايپا بازي مي‌كند.

_فكر كنم گفتگوي خوبي بود.
شجاعي: پرسش‌ها متفاوت بود، ضمن اين‌كه مي‌خواهم از طريق خانواده سبز به اهالي ورزش بگويم كه فرهنگ انتقادپذيري داشته باشيم و همديگر را به خوبي نقد كنيم و زحمات همديگر را ناديده نگيريم.
همچنين از شما تشكر مي‌كنم. در ضمن خانواده‌ام از خوانندگان پر و پا قرص خانواده سبز هستند.

_ اميدواريم زندگي
شما و خانواده‌تان هميشه
سبز باشد.







 
 بیوگرافی نلو وینگادا

از قهرمانی جهان با تیم ملی جوانان پرتغال و تیم ملی عربستان در جام ملتهای آسیا تا حضور در محبوب‌ترین تیم قاره کهن


به گزارش سایت اختصاصی باشگاه پرسپولیس

ادواردو مانوئل مارتینو وینگادا ملقب به نلو وینگادا متولد 30 مارس 1953 در سرپا پرتغال است. نلو فوتبال خود را از باشگاه اتلتیکو سی‌پی آغاز کرده و سپس به تیم‌های سینترسه و بلننزه پیوست. او در بلننزه دوران موفقی را گذراند و بسیار زود در سال 1981 زمانی‌که تنها 28 سال داشت به عنوان سرمربی تیم بلننزه انتخاب شده و تا سال 1983 در این سمت باقی ماند. او با توجه به نیروی جوانی و توانائی فراوان در جذب استعدادهای فوتبال طی قراردادی با فدراسیون فوتبال پرتغال به همراه کارلوس کوئیرش (سرمربی فعلی تیم ملی پرتغال) به عنوان کادر فنی تیم جوانان پرتغال انتخاب شده و طی یک برنامه بلند مدت در صدد جذب و کشف استعدادهای فوتبال پرتغال شدند. حاصل این فعالیت ظهور استعدادهای بزرگ فوتبال پرتغال مانند لوئیز فیگو، روی کوشتا، فرناندو کوتو و ... و قهرمانی در مسابقات قهرمانی جوانان جهان در سال‌های 1989 و 1991 بود. تلاش کوئیرش - وینگادا نسل طلایی فوتبال پرتغال را پدید آورد

. در سال 1994 زمانی‌که فدراسیون فوتبال پرتغال بدنبال انتخاب مربی برای تیم ملی فوتبال کشورش بود، وینگادا به طور موقت به عنوان سرمربی تیم ملی پرتغال انتخاب شده و در دو بازی به عنوان سرمربی تیم ملی پرتغال را همراهی کرد. از سال 1996 این مربی در خاورمیانه حضور یافت و به عنوان سرمربی تیم ملی عربستان انتخاب شد. وینگادا در اولین سال حضورش با عربستان به قهرمانی جام ملتهای آسیا در امارات دست یافت و نام خود را بیش از پیش بر سر زبانها انداخت. در سال 1997 گرام سونس مربی مشهور اسکاتلندی بعد از انتخاب به عنوان سرمربی بنفیکا،  از وینگادا برای همکاری دعوت کرده که این دو توانستند با تیم بنفیکا به قهرمانی لیگ پرتغال دست یابند. وینگادا از سال 1999 به عنوان سرمربی تیم ماریتیمو پرتغال انتخاب شده  و تا سال 2003 در این تیم باقی ماند. او لیگ 2003-2004 سرمربی  تیم الزمالک مصر شد  و با این تیم به مقام بقهرمانی لیگ مصر دست یافت. سپس به عنوان سرمربی تیم زیر 23 ساله مصر انتخاب شد. وینگادا از سال 2007 طی قراردادی 16 ماهه به تیم ملی اردن پیوست. قرارداد وینگادا ژانویه 2009 به اتمام رسید ولی به درخواست فدراسیون فوتبال اردن 1 ماهه دیگر قرارداد خود را تمدید کرده و تا اول فوریه 2009 در خدمت تیم ملی اردن بود. وینگادا همیشه به تعریف و تمجید از فوتبال ایران پرداخته و فوتبال ایران به مانند پرتغال در اروپا می‌داند. او با اذعان به استعداد‌های فراوان فوتبال ایران، حتی زمانی‌که در تیم ملی عربستان بود ایران را دارای بهترین ستارگان آسیا می‌دانست.

وینگادا از روز دوشنبه 21 بهمن ماه 1387 به عنوان سرمربی محبوب‌ترین تیم آسیا بدنبال کسب موفقیت‌های بیشتر در سطح ایران و آسیاست.


 بیوگرافی مهدی واعظی (دروازه بان پرسپولیس)

سید مهدی واعظی

 متولد ۲۹ دی ماه سال ۱۳۵۳ در تهران، دروازه‌بان حال حاضر باشگاه پرسپولیس تهران است.

باشگاه‌ها
او شروع فوتبال حرفه‌ای خود را در سطح اول فوتبال ایران با باشگاه پیکان تهران آغاز کرد. او در سال ۱۳۸۵ با عقد قراردادی دو ساله به باشگاه پرسپولیس تهران پیوست.

رقابت در پرسپولیس
پس از ۱ سال از حضور مهدی واعظی در پرسپولیس، باشگاه پرسپولیس اقدام به جذب حسن رودباریان دروازه‌بان اول تیم ملی فوتبال ایران در مسابقات جام ملت‌های آسیا ۲۰۰۷ نمود و بدین طریق رقابت بر سر دروازه‌بانی در پرسپولیس به اوج خود رسید. او پیوستن رودباریان به پرسپولیس را برای خود مثبت قلمداد نمود.

دوران بین‌المللی
واعظی نخستین بازی ملی خود را در اوت سال ۲۰۰۰ برابر گرجستان انجام داد. پس از آن وی چندان به تیم ملی دعوت نشد تا این که بار دیگر در سال ۲۰۰۸ برای بازی مقابل قطر فراخوانده شد.

مصدومیت‌ها
او در زمان عضویت در پرسپولیس، با مصدومیت‌های زیادی مواجه شد و او حتی به خاطر مصدومیت به تیم ملی فوتبال ایران با سرمربیگری علی دائی برای بازی‌های مقدماتی جام جهانی ۲۰۱۰ نیز دعوت نشد.او بعد از بازی سنتی پرسپولیس-استقلال در دور رفت لیگ برتر فوتبال ایران در فصل ۸۶-۸۷ که با تساوی ۱ بر ۱ دو تیم به پایان رسید به خاطر اشتباه فاحش حسن رودباریان دروازه‌بان تیم پرسپولیس در ان دیدار در به ثمر رسیدن گل تیم استقلال توسط امید روانخواه به عنوان دروازه‌بان اول تیم پرسپولیس در بازی‌ها به میدان رفت و با بازی‌های خوب خود توانست حسن رودباریان دروازه‌بان اصلی تیم ملی فوتبال ایران در جام ملت‌های آسیا ۲۰۰۷ را نیمکت نشین کند. او در بعضی از بازی‌ها تک ستاره تیم خودش بود.اما مصدومیت‌های او باعث شد در تیم پرسپولیس نیز جای خود را به رودباریان دهد.

دروازه‌بانی
عده‌ای معتقدند مهدی واعظی چابکی و رفلکس‌های ناگهانی و انفجاری فوق‌العاده‌ای در حد یک دروازه‌بان بین المللی دارد، اما همیشه باید درصدی از احتمال را برای رها شدن توپهای فوق آسان از دستان او قائل شد.

دوپینگ
در تاریخ ۹ اردیبهشت ۱۳۸۵ زمانی که مهدی واعظی در عضویت تیم پیکان و هم چنین تیم ملی فوتبال ایران بود، در تمرینات تیم ملی فوتبال ایران که قبل از جام جهانی آلمان برگزار می‌شد از او نمونه گیری برای دوپینگ به عمل آمد و با اعلام مثبت بودن نتیجه آزمایش دوپینگ او، وجود ماده ممنوع متابولیت یا نشانه‌های آن در نمونه بیولوژیک او مشاهده شد و با استناد به ماده ۱۳ (بند ۲ و بخش الف) آیین نامه ستاد مبارزه با دوپینگ، واعظی به مدت ۶ ماه از حضور در تمامی مسابقات و در تمام سطوح محروم شد.
این حکم محرومیت با حضور خود واعظی، نماینده کادر پزشکی پیکان و نمایندگان باشگاه پیکان و در حضور سایر افراد حاضر در جلسه به آنها ابلاغ شد. مدت محرومیت واعظی ۶ ماه تعیین شد و این محرومیت از تاریخ نمونه گیری یعنی ۹/۲/۸۵ به مدت ۶ ماه اعمال شد.
بعد از این اتفاق، مهدی واعظی با تنظیم شکواییه‌ای و ارایه آن به کیومرث هاشمی سرپرست وقت فدراسیون فوتبال خواستار لغو حکم محرومیت خود شد. وی که رونوشت این نامه را به سازمان تربیت بدنی نیز ارسال کرد، اعلام کرد: بدون آگاهی و در اردوی تیم ملی از داروی غیر مجاز استفاده کرده و مستحق چنین حکمی نیست.

__________________
شاید چالاک‌ترین انسان نباشم، شاید بالابلندترین یا نیرومندترین نباشم، شاید بهترین و زیرک‌ ترین نباشم، اما قادرم کاری را بهتر از دیگران انجام دهم و این کار هنر خود بودن است
----------------------------------------
یکی باش برای یک نفر ...نه تصویری مبهم در خاطره ها
آنجا که چشمان مشتاقی برای انسان اشک می ریزد
زندگی به زحمتش می ارزد


نام کامل : کریم باقری


تاریخ تولد : ۱/۱۲/۱۳۵۲ ( تبریز )
باشگاههای سابق : تراکتور سازی ـ کشاورز ـ آرمینیا بیله فلد آلمان ـ النصر امارات ـ چارتون ـ السد قطر
حضور در پرسپولیس: (بار اول)۱۳۷۵ (بار دوم) ۱۳۸۱
اولین بازی: ۸/۴/۱۳۷۵ــ بهمن کرج (۱ــ۲)
سوابق ملی : اولین بازی ملی : ۱۶/۳/۱۳۷۲ـــ پاکستان (۵ ــ۰) جام اکو بازی ملی:۸۰ گل ملی:۴۷
تیمهای ملی پایه: تیم ملی جوانان ـــ۲۷ دوره قهرمانی جوانان آسیا تیم ملی امید مقدماتی المپیک ۱۹۹۶ آتالانتا
افتخارات ملی: مدال طلای سیزدهمین دوره بازیهای آسیایی(۱۹۹۸ بانکوک)قهرمان جام اکو(۱۹۹۲ تهران)حضور در جام جهانی (۹۸ ــ فرانسه) مقام سومی جام ملتهای آسیا (۱۹۹۶ ــ امارات)
باشگاهی:قهرمانی با پرسپولیس (لیگ ۱۳۷۵) قهرمانی بوندسلیگا همراه با بیله فلد (۹۸ ــ ۹۹) قهرمان جام باشگاههای عرب (۲۰۰۱) با السد و مقام سومی جام باشگاههای آسیا (۱۹۹۶) با پرسپولیس- قهرمانی لیگ برتر ایران در سال 87 با پرسپولیس
شخصی: بازیکن ماه آسیا <دو بار> (جولای ۱۹۹۷و دسامبر ۲۰۰۱) زننده بهترین گل ماه آسیا <۲بار> (اکتبر ۲۰۰۰و ۲۰۰۱)برترین بازیکن جام باشگاههای عرب(۲۰۰۱) عضو تیم منتخب جام ملتهای آسیا <۲ بار>(۹۶ ــ امارات و ۲۰۰۰لبنان) عضو تیم ستارگان آسیا در دیدار با ستارگان فیفا (۱۹۹۷)

__________________
شاید چالاک‌ترین انسان نباشم، شاید بالابلندترین یا نیرومندترین نباشم، شاید بهترین و زیرک‌ ترین نباشم، اما قادرم کاری را بهتر از دیگران انجام دهم و این کار هنر خود بودن است
----------------------------------------
یکی باش برای یک نفر ...نه تصویری مبهم در خاطره ها
آنجا که چشمان مشتاقی برای انسان اشک می ریزد
زندگی به زحمتش می ارزد


هنر(سینما)شاهرخ استخری

شاهرخ استخری جوان بسیار مستعد و 27 ساله ای که به تازگی وارد عرصه ی هنر و بازیگری شده و به گفته ی خودش الف بای بازیگری رو خیلی خوب و نزد اساتید بزرگی اموخته..........جوانی با انگیزه دوست داشتنی و مودب که از گفت و گو با او بسیار لذت بردیم..............

بخوانیم مصاحبه با شاهرخ استخری محمد امیر (مثل هیچکس)..............

از یک رزومه شروع کنیم:

-اولین کارم در عرصه ی بازیگری یک نقش کوچکی بود در تئاتر اسب های اقای محمد رحمانیان که سال 81-82 بازی کردم بعد یک دوره ی بازیگری هم دیدم زیر نظر خانم نصیرپور و اقای پیام دهکردی و اقای هدایت هاشمی که هم در دوره ی مقدماتی و هم در دوره ی پیشرفته شرکت کردم و 5 تا کار کوتاه هم بازی کردم که بعضی هاشون برای جشنواره ها بود و زیاد هم مهم نبودند ولی اولین کار بلند تصویری م هم تلخون بود که نقش اصلی رو بازی میکردیم با سیاوش خیرابی و مجید سالم که دوست دارم اسمش رو ببرم و امیدوارم موفق تر بشه و بعد از اون هم خود اقای امینی من رو به اقای مقدم برای فیلم پریدخت معرفی کردند

رشته ی تحصیلی ت چیه؟

-مهندسی صنایع برنامه ریزی و تحلیل داده ها و سیستم ورودی 78

مهندسی صنایع برنامه ریزی و تحلیل داده ها وسیستم چه ربطی داره به بازیگری؟

-هیچ ربطی نداره......تقریبا" سال اخر دانشگاه بودم که کار تئاتر اسب ها رو بازی کردم

از قبل علاقه داشتی؟

-از بچگی ولی یادمه روم نمیشد بروم جلوی دوربین

اقای امینی چی توی شما دیدند که برای اولین حضورتون یکی از نقشهای اصلی رو بهتون پیشنهاد دادند؟

-اقای امینی یک شخصیه که واقعا" دغدغه ی معرفی بازیگر داره من میتوانم یک لیست بلند بالا از بازیگر تا عوامل پشت صحنه نام ببرم که اقای امینی برای  اولین بار معرفی شون کرده

اولین جرقه برای بازیگر کی در ذهنتون زده شد؟

-به دلیل حساسیت خانواده ام به تحصیل سال اخر بود که چند اموزشگاه رفتم برای ثبت نام بازیگری و حداقل کاری که میتونستم انجام بدهم این بود که یک دوره ی اموزشی ببینم و اینکه با یک سری جوون در یک موسسه باشی و بین اون همه جوون مستعد بازی کنی و با اونها تمرین میکنی

چرا از بین اون همه جوون شاهرخ استخری شد؟

-خیلی ها هم شدند ولی خیلی هایی که نشدند امیدوارم بشوند چون ما دیدیم که چه استعدادهایی دارند ولی خودم واقعا" نمیدونم شاید خدا خواسته من تو این زمان وارد این عرصه بشوم نه شش سال قبل و چقدر خوب

اگه پدرتون به درس خواندنتون علاقه داشت چرا نرفتید دنبال تحصیلات رشته ی هنر؟

-اتفاقا" رفتم برای فوق لیسانس رشته ی هنر رو امتحان دادم ولی رتبه ام شد 400 و نتونستم چون نخواندم.............

...برای دیدن ادامه ی مصاحبه ، عکس های اختصاصی و دست نوشته ی شاهرخ استخری برای هوادارانش به ادامه ی متن بروید...

عکس های تلخون از محمد زابلی و عکس های اختصاصی از کوروش ستوده.......ادامه ی مصاحبه با شاهرخ استخری و عکس های اختصاصی او و همچنین دست نوشته ی او برای هوادارانش در ادامه ی متن



از کدوم بازی که انجام دادی راضی تری؟

-فقط تلخون

دوتای دیگه چطور؟

-کار خوبی بودند اما من از بازی خودم راضی نبودم

سکوی پرتابتون کدوم یکی از این فیلم ها بود؟

-قطعا" تلخون

نظرت راجع به سریال های مناسبتی چیست؟

-سریال پریدخت من هم برای محرم بود اما سریال های ماه رمضان و عید برد بیشتری دارد و در حداقل حالت ممکن بالای 60 درصد بیننده داره و از لحاظ دیده شدن خیلی خوبه و اگر خوب باشی که خیلی بهتر

فیلم های مناسبتی امسال را چه طور دیدی؟

-احساس میکنم امسال خیلی قوی نبود

چرا توی سینما داریم یک روند رو به رشد رو ادامه میدهیم ولی این روند در تلویزیون رو به نزول؟

-نه فکر میکنم این یک اتفاق و ممکنه سال بعد سریال های قویتری ببینیم

چگونگی وارد شدنتون در سینما براتون مهمه؟

-اره یه چندتا نقش هم بهم پیشنهاد شد ولی سر کار بودم و نتونستم

خودتون کدوم سریال ماه رمضان امسال رو قوی تر دیدی؟

-شرایط تولید سریال ها خیلی متفاوت بود ما زمان زیادی داشتیم و از فروردین تا شهریور روی فیلم کار میکردیم و به خاطر همین ترجیح می دهم قضاوت نکنم

چی شد این کار بهتون پیشنهاد شد؟

-سر کار پریدخت اقای سید مهرداد ضیایی از اساتید تئاتر که حتی من با ایشون سکانس رو در رو هم نداشتم ایشون من رو به اقای نجاریان معرفی کردند و بعد هم شنیدم که اقای پیام دهکردی هم درباره ی من با اقای نجاریان صحبت کردند و اقای نحاریان هم خیلی پشت من ایستادند تا بالاخره اعتماد اقای برزیده ی سخت گیر رو جلب کردند

و من فکر میکنم خیلی هم خوب بازی کردی.........حالا به پارتی اعتقاد داری؟

-بله.....

پارتی میتواند بازیگر رو موفق کنه؟

-تجربه که نشون داده میتونه البته تا اسم موفقیت رو چی بذاری

خودت که پارتی نداشتی؟

-چرا من بزرگترین پارتیه دنیا رو دارم........خدا

رابطه ات با خدا خیلی قویه؟

-خیلی

مدیون کسی یا چیزی هستی؟

-مدیون خیلی هام  ولی در این عرصه مدیون اقای امینی هستم که در شرایطی که واقعا" نامید شده بودم به من اعتماد کردند

بازیگری رو به عنوان یک شغل میبینی؟

-اره چرا که نه

خیلی ها حتی خیلی از اساتید بر این باورند که سینما و بازیگری اصلا" تضمین شغلی ندارد؟

-درست میگویند اما من نمیتوانم شغل دیگری داشته باشم

تعریفت از سوپر استار چیه؟

-سوپر استار بازیگری که فروش رو تضمین میکنه

ایا در ایران سوپر استار داریم؟

-بله فقط محمدرضا گلزار

دستمزد بالای سوپر استارهایی چون محمدرضا گلزار  ایا حقشونه؟

-اره بیشتر از این هم حقشونه هرچقدر دلش می خواهد باید بگیره

چرا؟

-وقتی یک فیلم رو بازی کنه اون فیلم به خاطر همون سوپر استار حداقل 400 میلیون در تهران میفروشد

حالا اگر یک زمانی به امید خدا شما خودتون سوپر استار بشین برای بازی در فیلم دستمزد بالا طلب میکنید؟

-بله

یعنی اگر یک فیلم رو دوست نداشته باشید به خاطر دستمزد بالاش قبولش میکنید؟

-نمیخواهم این طوری باشه من همین الان هم یک تله فیلم بهم پیشنهاد شده با مبلغ خوب ولی قبول نکردم

سینمای تجاری رو می پسندی یا سینمای منتقد پسند؟

-دوست دارم هر دو دریک فیلم باشه

همچین فیلمی داریم؟

-فکر نمیکنم......نمیدونم....سگ کشی چقدر فروخت؟

نمیدونم اون زمان فکر نمیکنم زیاد فروخت:

-شوکران چقدر فروخت؟

اون هم فکر نکنم به میلیارد رسید.............فکر میکنم این اواخر دایره ی زنگی قابل قبول بود؟

-اره دایره زنگی خوب بود

خودت دوست داری در کدوم کار بازی کنی؟

-هر دو کار رو دوست دارم ولی نقشش هم مهمه

مهمترین عامل برای انتخاب کار چیست؟

-اول کارگردان بعد فیلمنامه به خاطر اینکه  من تلخون رو یادمه فیلمنامه کنار بود اصلا" و دیالوگ های من اصلا" دیالوگ های فیلم نامه نبود و اقای امینی من و ازاد گذاشته بودند که در مورد نقش کار کنم واقعا" اقای امینی یک بیوگرافی درباره ی شخصیت به من گفت و بقیه رو به عهده ی من گذاشت و بدترین کار اینه که بگن یک چیز رو حفظ کن و بگن بیا و این رو بگو

در کارهای بعدی چه طور؟

-در فیلم پریدخت که فیلمنامه اماده نبود و همونجا سر صحنه می نوشتند و به ما میدادند که ما اجرا کنیم با بازیگران دیگه و تجربه ی عجیبی بود برای من و در فیلم مثل هیچ کس فیلمنامه رو دادند و ما کامل خواندیم و من یادمه سکانس تولد نیلوفر بود که من به همراه خانم حنانه شهشهانی بازیگر مقابلم سکانس رو نوع دیگری تغییر دادیم تمرین کردیم و به اقای برزیده نشون دادیم و ایشون هم گفتند که به همین شکل اجرا میکنیم

پس این سبک رو بیشتر میپسندی که مشورت کنی در کار؟

-اصلا" اگه کارگردانی به من اعتماد بکنه من از جون مایه میذارم ساعت ها روی فیلمنامه کار میکنم

الان دغدغه ات سینماست یا تلویزیون؟

-دغدغه ام بازیگری اگر قدم ها رو خوب برداری در همه ی زمینه ها موفق میشی

چرا تلویزیون انقدر ترس داره که میگن اگه بیای تو تلویزیون انگار دم دستی شدی؟

-خودمم هنوز نمیدونم که چرا به یکی این طوری میگن ولی چون تلویزیون یک رسانه ی قدرتمند است نمیشه ازش غافل شد

برای خودت تئاتر و تلویزیون و سینما رو اولویت بندی نمیکنی؟

-اگه بخوای از کار بازیگری ت لذت ببری فقط تئاتر چون تئاتر اجرا کردم مزه اش زیر زبونم مونده

اخرین تئاتری که دیدی کی بود؟

-قبل از کار مثل هیچ کس یک سال قبل تئاتر کلبه ی عمو تم اقای بهروز غریب پور اما در حین کار چند نمایشنامه خوانی دیدم

چرا تئاتر انقدر مظلومه؟

-اولا" تبلیغات روش خیلی ضعیفه و سالن خیلی کم داریم و به دلیل تعدد کار مدت اجرا کار هم میاد پایین

در کار مثل هیچ کس انتخاب بازیگر بر عهده ی چه کسی بود؟

-به عهده ی اقای نجاریان برنامه ریز و دستیار اول کارگردان بود که خودشون هم در کارهای درخشان بازی کردند و کاندید هم بودند و ایشون بسیار بازی رو میفهمه و اگر هم کارگردانی کنه خیلی خوب این کار رو انجام میده

شاهرخ استخری مینویسه؟

-من مینویسم ولی هنوز اعتماد بنفس کافی رو ندارم من داستان کوتاه مینویسم و فیلمنامه کوتاه هم مینویسم ولی اگر بهم اعتماد کنند چون ما هم نسلی های خودمون رو بهتر میشناسیم میدونم که چی دوست دارند حداقل در دیالوگ های خودم بهم اعتماد کنند

اگر از نقشت در مثل هیچ کس راضی نبودی چرا بازی کردی؟

-خب یک سریال مناسبتی ای بود که خیلی دوست داشتم درش بازی کنم بعدش هم ادم در ابتدای کار فیلم هایی رو بازی میکنه که شاید دوست نداشته باشه و من در این سریال فقط دیده شدم

اگر الان با این شرایط و جایگاهی که داری بازهم همین نقش رو بهت پیشنهاد بدهند بازی نمیکنی؟

-نه قطعا" بازی نمیکنم

الان که دیگه اول کار نیستی؟

-چرا هنوز هم اول کار هستم تو سینما که اول اول کارم

کی به اون جایگاه میرسی؟

-نمیدونم میتونم مثال بزنم اقای فروتن رو که وقتی رسیدند به فیلم های مرسدس و قرمز و بعد شب یلدا اون شب یلدا اون جایگاه است

سراغ کارهای تبلیغاتی هم میری؟

-الان که فکر میکنم یکم به مشکل برخورده نمیدونم اگه یک برند خوبی باشه شاید

تفاوت کیفی سینمای ایران و هالیوود در چیست؟

-به عنوان مثال وقتی در یک فیلم ایرانی داریم یک صحنه ی خشونت رو استفاده میکنیم حتی اگر از یک فیلم خارجی که دیدیم تقلید کنیم و عین همون رو بسازیم خیلی بهتر از این چیزی میشه که خودمون میسازیم

چه نقشی رو دوست داری بازی کنی؟

-نقشم در تلخون رو خیلی دوست دارم یک ادمی که پر از عقده باشه و یک سری نقش ها هست که من الان اعتقاد دارم در توانم نیست بازی کنم ولی باید تا چند سال دیگه اون نقش رو بازی کنم چون اگر بازهم نتونم هیچ پیشرفتی نکردم و اصلا" فایده ندارد

توی این سه کار سه فیلم با یک ویژگی تلخ گونه ی اجتماعی بازی کردی.....فکر نمیکنی اگه بخوای ادامه بدی در همین سبک بمونی؟

-اخه حقیقت تلخه

البته من فکر میکنم نقش ها رو هم خیلی متفاوت بازی کردی

- تا اخر عمرم هم اگر فیلم تلخ بازی کنم سعی میکنم نقش ها رو متفاوت بازی کنم

کار طنز هم بازی میکنی؟

-دوست دارم ولی الان نه

طنازی رو بلدی؟

-همه ی ادم ها برای نزدیکانشان طنازی بلدند

سیمرغ بلورین؟

-به نظر من بالا ترین جایزه ی ایرانه و خیلی دوست دارم که بگیرمش اگر بگیری دلیل بر این نیست که خیلی خوبی و اگر نگیری  اینکه بد باشی نباید خیلی بزرگش کنم

هالیوود؟

-دوست دارم یک روزی اتفاقی بیفته که بازیگرهای بتوانند انجا هم کار کنند و موفق باشند مثل ورزش و فوتبال که از یک زمان دریچه برای حضور بازیکنان ایرانی در کشورهای اروپایی باز شد

داستان بازی کردن خانم فراهانی رو در فیلم هالیوودی شنیدین؟

-واقعا" عالی بود من خیلی خوشحال بودم وقتی شنیدم این اتفاق افتاده  چون گلشیفته فراهانی بهترین گزینه بود که میتونست با رفتنش دریچه رو برای بقیه باز کنه و من این رو واقعا" توی رویا میدیدم

شما کدوم رو می پسندید؟هالیوود یا ایران؟

-هر دوتا رو چون عاشق زبان فارسی هستم

سینمای ایران ابتذال داره؟

-این حرفها همیشه بوده و این تفکرات خیلی وحشتناکه و چیزیه  که همه جا هست و هنرمندان توی دیدترند و اغراق در موردشون بیشتره

از روی کسی هم مینویسی و الگو برداری میکنی؟

-تا به حال سعی کردم تمام بازیهای درخشان تاریخ سینما رو ببینم و تمرین کنم

دوست داری شاهرخ استخری رو مقایسه کنند؟

-نه

نمیخواهی نقش هات رو با صداهای مختلف بازی کنی؟

-این یک کار فوق العاده سخته که بخوای 5 ماه با صدای دیگری یک فیلم رو بازی کنی ولی دوست دارم و به نظرم خانم مریل استریپ بانوی هزار لهجه یک فوق ستاره است که میتونست هر نقش رو با یک صدا و لهجه بازی کنه

نظرت درمورد اسامی زیر:

بهروز وثوقی:تکرار نشده

علیرضا امینی:واقعا" بهش مدیونم خیلی دوسش دارم و در بازی گرفتن استادن

سیاوش خیرابی:اولین هم نسلی ای باهاش کار کردم و پارتنر خوب و مستعد من در تلخون

محمد رحمانیان:از قطب های نویسندگی و کارگردانی تئاتر در ایران

شاهرخ استخری:از خدا میخوام یک جایگاه محبوب نزد مردم و اهالی سینما بهش بده

حرف اخر؟

-مرسی از اینکه حرف ها و درد دلهای ما رو شنیدید امیدوارم به کسی توهین نکرده باشم برام دعا کنید


موسیقی   احسان خواجه امیری

پسر خواننده معروف ایرج خواجه اميري
متولد ۷ آبان ماه سال ۱۳۶۳ - تهران
دانشجوی مهندسی کامپیوتر

مصاحبه روزنامه جام جم با احسان خواجه‌امیری و دکتر یداللهی

سوال : چرا همه شعرهای این آلبوم را از دکتر یداللهی گرفته‌ای؟
خواجه‌امیری: خب، اصلا دلیل شروع آلبوم دوم دکتر یداللهی بود. راستش اصلا قرار نبود این آلبوم به   شکل امروزی‌اش بیاید بیرون. من حدود 2 سال پیش با دکتر تماس گرفتم و از ایشان خواستم شعری در اختیارم بگذارند. ایشان هم شعر «منِ بی تو» را به من دادند و بعدش من را به آقای قاسم جعفری معرفی کردند. با واسطه آقای جعفری، به تیتراژهای تلویزیونی راه پیدا کردم و پخش آن تیتراژها باعث شد مسیر این آلبوم عوض شود.
سوال : کلا چند تا کار مشترک داشته‌اید؟
یداللهی: به جز توی این آلبوم که 10 کار مشترک داریم، یکی ترانه تیتراژ افتتاحیه سریال «برای آخرین بار» بود که. . .
سوال : تا حالا سراغی از خودت گرفتی توی خلوت. . .؟
یداللهی: بله، همان ترانه. یک کار مشترک هم در سریال «لبه تاریکی» داشتیم و یک کار دیگرمان هم مربوط می‌شد به قضیه ملی شدن صنعت نفت.
سوال : کار مشترک دیگری در دست تهیه ندارید؟
خواجه‌امیری: چرا. تیتراژ سریال «پول کثیف» که به زودی پخش می‌شود و آن هم از ساخته‌های قاسم جعفری است، من و دکتر با هم کار کرده‌ایم.
سوال : این با هم کار کردن، به نظرم، یک سکه‌ی دو رویه است. یعنی یک طرفش هماهنگی بیشتر و بیشتر است و طرف دیگرش تکرار و تکرار. قبول ندارید؟
خواجه‌امیری: راستش من فکر می‌کنم اگر دو یا چند نفر به صورت پیوسته با هم کار کنند، بیشتر به سلیقه و طرز فکر هم آشنا می‌شوند و کارشان این‌طوری تقویت می‌شود. این آشنایی به نظر من یک اتفاق خوب و مثبت است.
یداللهی:  البته شرطش این است که این ارتباط بتواند خلاقانه ادامه پیدا کند و از نظر حرفه‌ای هم مشکلی پیش نیاید. یعنی طرفین باید همراهی و همفکری داشته باشند. در این صورت کار، راحت می‌شود ولی اگر این ارتباط منجر به ایجاد یک فضای یکنواخت بشود و به تکرار بیفتد، بهتر است همکاری قطع شود. متاسفانه چیزی که در موسیقی ما زیاد اتفاق افتاده، این بوده که موارد معدودی که تا مدتی خوب و موفق در کنار هم کار می‌کرده‌اند، ناگهان به دلایلی مانند مشکلات مالی یا مسایل دیگر از هم جدا شده‌اند.
سوال : حالا از بین کارهای مشترکتان، کدامش را بیشتر می‌پسندید؟
خواجه‌امیری: هر چی آرزوی خوبه مال تو . . . همان تیتراژ سریال غریبانه.
یداللهی:  من علاوه بر این کاری که احسان گفت، ترانه «خسته‌ام از لبخند اجباری. . .» را از لحاظ مضمون خیلی دوست دارم. یک کار دیگر هم توی این آلبوم هست که همه اجزایش را دوست دارم واقعا:‌ «کوچه وقتی که نباشی رگ خشکیده‌ی شهره. . .»
سوال : کار همدیگر را ادیت هم می‌کنید یا نه؟
خواجه‌امیری:من چنین جسارتی نکرده‌ام و نمی‌کنم. راستش دکتر جزو معدود ترانه‌سرایانی است که نه تنها روی ترانه‌اش حساسیت دارد، بلکه روی ملودی و تنظیم هم وسواس به خرج می‌دهد. ما با هم راحت کار می‌کنیم. مثلا گاهی دکتر 3 بیت از کارش را به من می‌هد و می‌گوید تو شروع کن تا من بقیه‌اش را بگویم. گاهی هم پیش می‌آید که من ملودی کار را عوض می‌کنم و از دکتر می‌خواهم با توجه به ملودی جدیدم ترانه‌اش را عوض کند.
یداللهی: خلاصه این که، راحت کار می‌کنیم با هم. مثلا توی همان سریال «برای آخرین بار» وقتی من ترانه‌ام تمام شد، احسان ملودی‌اش را عوض کرد و تصمیم گرفت از ترجیع استفاده کند، بعد هم ملودی‌اش‌ را ساخت و من شنیدم تا این بیت را رویش گذاشتم که: «وقتی دوری، تنهایی نزدیکه/ قلبم بی‌تو می‌ترسه، تاریکه». یا مثلا در همین کار «پول کثیف» که به زودی پخش می‌شود، احسان ملودی را عوض کرد و من هم بر مبنای ملودی جدید، دیدم بهتر است دو سه بیت را کنار بگذارم و بر اساس آن ملودی، توی شعرم دست ببرم. به نظرم، وقتی بحث همفکری و همراهی است، دیگر جای مقاومت و این حرف‌ها نیست.
خواجه‌امیری: البته عکسش هم بوده. مثلا در همان ترانه «منِ بی‌تو»، من کارم تمام شده بود و اصلا کار را خوانده بودم که دکتر از من خواست یکی دو مصراع را عوض کنم و . . .
سوال : احسان! این که آدم، پدرش در یک رشته هنری، چهره موفقی باشد؛ شاید به این ختم بشود که همه موفقیت‌هایش را به حساب پدرش و ارتباطات او بگذارند. بعضی‌ها از داشتن چنین موقعیتی ناخشنودند. تو خوشحالی از این بابت یا ناراحت؟
خواجه‌امیری: خوشحالم. من همه وجودم از پدرم است. وقتی شروع کردم به کار حرفه‌ای، خیلی سنم کم بود. حتی فکر می‌کنم اگر کسانی مثل آقای دکتر پیشنهاد همکاری با من را قبول کردند، به خاطر سابقه هنری پدرم بود. یادم هست که در اولین برخوردم با دکتر هم وقتی حرف مسایل مالی شد، ایشان حرفشان را با این جمله شروع کردند که پدرت حق بزرگی به گردن موسیقی دارد و . . . من افتخار می‌کنم که اغلب اساتید موسیقی این سرزمین، پدرم را به عنوان خواننده‌ای می‌شناختند که صدایش شش دانگ و منحصر به فرد بوده است. بنان و شجریان و تاج اصفهانی و خیلی‌های دیگر درباره صدای پدرم صحبت کرده‌اند. من هم در حقیقت شاگرد او بوده‌ام و هر چه یاد گرفته‌ام از او یاد گرفته‌ام.
یداللهی:  البته این حرف‌ها درست است و آن احترام هم به جای خودش محفوظ است اما اصلا روش خواندن احسان فرق دارد. احسان، حنجره را به ارث برده و تحریر را هم پیش پدرش کار کرده ولی الآن دارد توی فضایی می‌خواند که فضای آوازی پدرش نیست و یک فضای مستقل است. شاید این سایه برای بعضی‌های دیگر سنگینی کند اما احسان خودش یک استانداردهایی توی ذهنش دارد و از نظر موسیقی اصلا بلاتکلیف نیست. بسیاری از خواننده‌ها و آهنگسازان دیگر را دیده‌ام که بلاتکلیفند و هر پیشنهادی را می‌پذیرند اما احسان اینطور نیست واقعا.
سوال :درباره کارهایت در زمینه آواز و موسیقی، با پدرت مشورت هم می‌کنی؟
خواجه‌امیری: صد در صد، و خدا را شکر، پدرم هم خیلی سبک خواندنم را دوست دارد. حالا نمی‌دانم این مربوط به ماجرای همان سوسکی است که از دیوار بالا می‌رفت و مادرش . . . ( صداها توی صدای خنده گم می‌شود.)
سوال : پدرت ایرادی را هم در کارهایت تذکر داده یا نه؟
خواجه‌امیری: ایرادی که همیشه به من تذکر می‌دهد این است که زیاد پاپ نخوانم. دوست دارد به سبک آواز ایرانی بخوانم بیشتر.
سوال : خب، تو چرا گوش نمی‌کنی؟
خواجه‌امیری: چون حس می‌کنم توی آن سبک، دیگر نمی‌توانم از مرزی که پدرم رفته، جلوتر بروم. او و بزرگترها، پرونده آن سبک را با کارهای خوبشان بسته و تکمیل کرده‌اند.
سوال : دکتر! شما فکر می‌کنید چرا ترانه‌هایمان دیگر بین مردم جا باز نمی‌کند، زمزمه نمی شود، نمی‌ماند؟
یداللهی:  ببینید، این یک سوال اساسی است. ما اصلا چهره نداریم. ستاره نداریم. این بی‌ستارگی فقط گریبان موسیقی را هم نگرفته. ما سالهاست که نه در شعر و نه در خوانندگی و نه در موسیقی، هیچ چهره شاخصی مانند آن چهره‌هایی که زمانی ظهور ‌کردند و جولان دادند، نداریم دیگر. کنسرت آنچنانی هم که نداریم. حمایت چندانی هم از جانب صدا و سیما وجود ندارد. دیگر فضایی نمی‌ماند برای عرضه شدن. حالا اینها را بگذارید در کنار این مساله که زندگی‌هایمان هم به شکلی درآمده که عمق روابط عاشقانه و احساسی‌مان کمتر شده و . . . البته نمی‌خواهم با این حرف‌ها بگویم که هنرمندان همگی بی‌تقصیرند. نه! آنها هم تقصیر دارند. به هر حال، هنر را هنرمند تولید می‌کند و هر تولیدکننده‌ای‌ باید پاسخگوی کیفیت تولیداتش هم باشد.
خواجه‌امیری:من فکر می‌کنم با توجه به سختی‌های زندگی امروز، موسیقی باید خیلی خاص و استثنایی باشد که اتفاقی برایش بیفتد و ماندگار شود. ضمن این که من معتقدم باید یک زمانی از عرضه اثر بگذرد تا بشود چنین قضاوتی درباره‌اش کرد که ماندگار هست یا نیست. البته بحث عرضه شدن کار هم که دکتر اشاره کردند، خیلی مهم است.
سوال : یعنی . . .
خواجه‌امیری: یعنی هیچ جایی برای معرفی کارها وجود ندارد. اگر بخواهم اهمیت رسانه‌ها را از این نظر برایتان بگویم، باید بگویم که شصت هفتاد درصد مردم، کارهای موسیقی را از تلویزیون می‌شنوند و تاثیر تلویزیون خودمان با هیچ رسانه دیگری قابل قیاس نیست اصلا. ده پانزده درصد مردم از طریق روزنامه‌ها و رسانه‌های نوشتاری با هنرمندان موسیقی و کارهایشان آشنا می‌شوند و بقیه‌اش هم دهن به دهن بین مردم می‌چرخد معمولا.
یداللهی: یعنی یک آلبوم موسیقی ممکن است بیاید بیرون و خوب هم باشد ولی تلویزیون خیلی بی‌تفاوت از کنارش بگذرد. موسیقی، خودش مستقلا هیچ جایی برای تبلیغ موثر ندارد. حتی در حد چیپس و پفک و . . . هم مجالی برای تبلیغ پیدا نمی‌کند و این، کار را سخت می‌کند.
سوال : پیشنهادتان چیست؟ باید چه کار کرد؟
یداللهی:  ببینید، مقدار زیادی از فضای رادیو و تلویزیون را موسیقی پر می‌کند. اما این سیاست موجود، یک جور یک بام و دو هواست. مساله این است که موسیقی تا شنیده نشود به یاد نمی‌ماند و اگر در لحظه‌های مختلف حضور نداشته باشد، خاطره‌ای هم نمی‌ماند طبیعتا. بحث خلاقیت هم. . .
خواجه‌امیری: اصلا در یک چارچوب معین مگر چقدر می‌شود خلاقیت کرد؟ اگر بگویند در یک فضای دو سه متری فوتبال بازی کنید، مگر می‌شود؟ وقتی توی یک شعر دقیقا بیت شاهکارش در ارشاد حذف می‌شود، خب شعر به هم می‌ریزد. کار خراب می‌شود.
یداللهی: به نظرم، مساله مهم‌تر این است که در مورد شعر، تصمیم‌گیری‌ها یکدست و مشخص نیست. سلیقه‌ای است. وقتی در یک شعر، تمام خط قرمزها و اصولی که باید رعایت می‌شده، رعایت شده ولی باز به چیزهای دیگر شعر به صورت سلیقه‌ای اشکال می‌گیرند، خب تمام ذوق آدم از بین می‌رود. معمولا هم دست گذاشته می‌شود روی نقطه عطف شعر. به خیلی از کلمات و عباراتی حساسیت نشان داده می‌شود که مصادیق تصویری‌اش را در همان فیلم یا سریال می‌توانید بارها و بارها ببینید اما همان مفهوم یا همان کلمات را در شعر، اشکال می‌گیرند.
خواجه‌امیری: این حرف من و دکتر البته شخصی نیست. ما خودمان، خودمان را بارها و بارها ادیت می‌کنیم و حتی بیشتر از خط قرمزهای معمول، برای خودمان خط قرمز قایلیم. بحث ما برای بقیه هنرمندان است. اگر هیچ نظارت و هیچ وزارت ارشادی هم در میان نبود، باز هم نه من هر شعری را می‌خواندم و نه دکتر هر شعری را می‌سرود. ولی می‌خواهم بگویم چنین فضایی، دست آدم را برای خلق کارهای ماندگار می‌بندد.
یداللهی: بله، این‌ها در واقع درد دل ما با مسوولان امر است، به عنوان هموطنانی که دغدغه‌هایشان از جنس دغدغه‌های فرهنگی خودمان است. ما خودمان عمیقا پایبند همان اصولی هستیم که مورد توجه این مسوولان است اما من تصور می‌کنم همیشه لزومی نیست که کسی بالای سر قشر هنری بایستد و مصلحت‌ها را به این قشر گوشزد کند. هنرمندان مملکت ما بیشترشان توی سالهای انقلاب و جنگ و محاصره اقتصادی در همین مملکت زندگی کرده‌اند و با استانداردهای جامعه آشنایی دارند. از آن طرف هم می‌بینیم خیلی از کارهایی که مجوز می‌گیرد و بیرون می‌آید، اصلا بی‌ارزش است و مشکل ‌دارد. هم مشکل ساختاری و فنی دارد، هم مشکل محتوایی. حرف من این است که این‌طوری ملاک ارزش‌گذاری معلوم نمی‌شود. من فقط دلم می‌خواهد مسئولان مربوطه، این نقص‌ها و مسایل و مشکلات را بدانند و برایش قرار و قانونی بگذارند. به هر حال، برای قانون‌گذاری باید همه جوانب را سنجید و آخرش هم، هر قانونی که وضع شود، همه باید تابع باشیم.
خواجه‌امیری:من به این مساله اعتقاد دارم که کار خوب، بالاخره خودش را معرفی می‌کند اما وقتی یک هنرمند یک کار را تولید می‌کند و آن کار 5 ماه منتظر می‌ماند تا مجوز بگیرد. . .
سوال : 5 ماه؟ واقعا این‌قدر طول می‌کشد؟
خواجه‌امیری: خب، مدت قانونی‌اش 3 ماه است. حالا اگر 2 تا ایراد و اشکال هم روی کار داشته باشند، دو ماه دیگر عقب می‌افتد: می‌شود 5 ماه. الآن کاست‌هایی هست که سه چهار سال است منتظر مجوز مانده‌اند و . . .
یداللهی:  و در همین شرایط، کسانی را می‌شنویم که می‌گویند از بس کاستمان در ارشاد مانده، می‌خواهیم کارمان را غیرمجاز بدهیم بیرون. یعنی از راه غیرمجاز، معروف می‌شوند و بعد، کار مجازشان را می‌دهند بیرون و با اسمشان می‌فروشند.
خواجه‌امیری: اصلا این قضیه دارد به شکل یک سیستم درمی‌آید. یعنی بعضی‌ها با این طرز فکر که اگر مارک غیرمجاز به کارشان بخورد، فروشش تضمین می‌شود؛ می‌آیند کارشان را بدون مجوز و غیر قانونی مثلا با واسطه سایت‌های اینترنتی پخش می‌کنند و وقتی که توی مردم جا باز کردند و شناخته شدند، آن‌وقت می‌آیند مجوز می‌گیرند روی همان کار یا یک کار دیگر. آنطور که من شنیده‌ام، حتی تهیه‌کنندگانی هم الآن هستند که کاستی که قیمتش در شرایط مجاز 10 میلیون است، در وضعیت غیرمجاز حول و حوش 600 هزار تومان می‌خرند و آن کار را غیر مجاز پخش می‌کنند و این چرخه معیوب را راه می‌اندازند.
یداللهی:  یک مشکل دیگر، مساله کپی رایت است. وقتی به کپی رایت قایل نباشیم، هر آلبومی که بیرون بیاید، بلافاصله رایت می‌شود و به جای قیمت 2500 تومان، با قیمت 800 تومان به فروش می‌رسد. این سیستم غیرمجازی هم که احسان اشاره کرد و تا حالا چند نمونه‌اش را داشته‌ایم، اگر جلویش گرفته نشود به زودی خودش یک شبکه می‌شود و . . .
خواجه‌امیری: این خطرات دارد موسیقی ما را واقعا تهدید می‌کند. شما نگاه کنید، الآن وضعیت به نحوی شده که در مملکت 70 میلیونی ما حتی 100 هزار تا را برای یک کار موسیقی، تیراژ زیادی می‌دانند. این در حالی است که 4 سال پیش، تیراژها روی یک میلیون بود. توی این شرایط، به سختی می‌شود کار درخوری تولید کرد. در چنین شرایطی فقط پولدارها می‌توانند کار کنند و راه بر بقیه بسته می‌شود. اگر این امکان، یعنی موسیقی، از جوانان گرفته شود؛ خیلی از این جوانان علاقه‌مند می‌روند انرژی‌شان را در مسیر دیگری که شاید مسیر درستی هم نباشد تخلیه می‌کنند. ضمن این که توی مسیر موسیقی هم دوباره عقب می‌افتیم، کما این که الآن از موسیقی ترک و عرب عقب افتاده‌ایم. به نظر من فقط کافی است یک فضایی به وجود بیاید که کارها به دست مخاطب برسد و مخاطب هم قدرت انتخاب داشته باشد. این باعث یک رقابت سالم خواهد شد.
یداللهی:  بله، همانطور که ما می‌توانیم سینمای خوب و قابل توجهی داشته باشیم حتما می‌توانیم موسیقی خوب و قابل توجهی هم داشته باشیم اما این، برنامه‌ریزی می‌خواهد و حمایت.
سوال :یعنی هنرمندان در ضعف کارهای امروزی کاملا بی‌تقصیرند؟
یداللهی: نه، به هیچ‌وجه. قبلا هم اشاره کردم که آنها بی‌تقصیر نیستند. هنرمند باید زمان و زبان جامعه‌اش را بشناسد. کلامی که مثلا 5 سال پیش جواب می‌داده الآن شاید دیگر جواب ندهد. من در زمینه کلام می گویم اما شما مطمئن باشید که در سایر زمینه‌ها هم همین طور است. خیلی‌ها می‌خواهند همان مسیری که موسیقی روز دنیا مطابق آن پیش رفته، در ایران به اجرا در بیاورند. من به آنها می‌گویم که لزوما نباید این اتفاق بیفتد. ما می‌توانیم مستقلا مسیر خودمان را پیدا کنیم و همان مسیر را برویم. شاید نیاز باشد که سرعت تحولات در جامعه هنری ما حتی از دنیا هم بیشتر باشد. ما به عنوان کسانی که در این زمینه کار کرده‌ایم، باید درست و دقیق حرکت کنیم. باید فضای موجود را درک کنیم و برای مخاطبان فعلی‌مان خوراک فکری مناسبی تدارک ببینیم، بدون این که ذره‌ای از عمق کارها کم کنیم. اما از آن طرف هم اگر قرار باشد شما کارتان را امروز تولید کنید ولی فروشش دو سال بعد شروع شود، آنوقت از نظر حرفه‌ای و اقتصادی جواب نخواهید گرفت.
سوال : خب، حالا با همه این مسایل و مشکلات باید چه کار کرد؟
یداللهی:  باید ادامه داد. یک زمانی ما اصلا موسیقی پاپ نداشتیم. اگر ترانه‌ای در مورد بلبل هم گفته می‌شود، تبدیل می‌شد به سرود (نه ترانه). ولی الآن به زحمت خیلی‌ها از جمله خشایار اعتمادی و حمایت‌های خوب علی معلم دامغانی، این موسیقی در این مملکت ایجاد شده و حالا موسیقی پاپ داریم. تا یک مدتی هم این موسیقی داشت خیلی خوب پیش می‌رفت. الآن هم اگر یک سری ضوابط و محدودیت‌های دست و پا گیر نباشد، موسیقی بهتری خواهیم داشت. ما این همه منفذ داریم: ماهواره، نوار غیرمجاز و . . . من می‌گویم وقتی همه این پنجره‌ها باز است، نباید فقط به بستن درها اکتفا کنیم. ما با این کارهایمان فقط داخلی‌ها را تضعیف می‌کنیم و گرنه مردم آن چیزی را که بخواهند گوش کنند، گوش می‌کنند حتی اگر اشتباه باشد. مگر ماهواره و نوارهای غیرمجاز در دسترس نیستند؟ آن‌وقت در همین شرایط، شما می‌بینید که تولیدات موسیقی صدا و سیما 90 درصدش اتلاف وقت و هزینه است و مردم هم آن را گوش نمی‌دهند. ما احتیاج به برنامه‌ریزی و قانون‌گرایی داریم. باید از برخوردهای سلیقه‌ای دور شویم. وقتی با ویدئو یک برخورد مدون و قانونی شد، نتیجه‌اش این شد که هم ویدئو آزاد شد، هم موسسه‌های تصویری و جامعه توانستند از مزایایش بهره ببرند. ما الآن با جولان دادن به موسیقی‌های پاپ و سنتی درجه سه و هنرمندان درجه سه، داریم زمینه تکرار مکررات را فراهم می‌کنیم و نتیجه‌ای هم که در داخل جامعه و بین مردم اتفاق می‌افتد، مشخص و معلوم است. باید ادامه داد، اما سنجیده و فکر شده و قانونمند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم فروردین 1388ساعت 13:18  توسط حامد  | 

فوتبالبیوگرافی بازیکنان پرسپولیس بیوگرافی میثاق معمارزاده او متولد ۱۹ دی ماه ۱۳۶۱ است.[۲] عده‌ای معتقدند میثاق معمارزاده اندامی دارد که انگار برای دروازه‌بانی تراشیده شده‌است، آن‌ها می‌گویند اگر او بیشتر میدان ببیند، می‌تواند امیدواریهای جدید و جدی تری را برای عابدزاده شدن وجود بیاوردمیثاق معمارزاده دروازه‌بان حال حاضر باشگاه پرسپولیس تهران است

به علت توهين به مسعود مرادى «معمارزاده» تا اطلاع ثانوى از همراهى سايپا محروم شد

  ميثاق معمارزاده دروازه بان تيم فوتبال سايپا به دليل انجام حركات ناشايست در پايان ديدار با پرسپوليس تا اطلاع ثانوى از همراهى تيمش محروم شد. درپى گزارش مسعود مرادى مبنى بربه كار بردن الفاظ ناشايست و حمله به داورپس از پايان اين ديدار از سوى معمارزاده، كميته انضباطى تا اطلاع ثانوى دروازه بان سايپا را از همراهى اين تيم محروم كرد . معمارزاده در اين ديدار پس از نواخته شدن سوت پايان بازى به سمت مرادى حمله ور شد و الفاظ ناشايستى را خطاب به وى به كار برد كه حركات او با كارت قرمز داور مواجه شد. قرار است جلسه كميته انضباطى پيرامون رسيدگى به پرونده معمارزاده روز چهارشنبه درمحل فدراسيون فوتبال برگزار شود.


 
بیوگرافی محسن خلیلی
محسن خليلي متولد 25 بهمن ماه سال 1359 در شهر تهران و منطقه نازي آباد است .و مجرد است . محسن يك خواهر و يك برادر دارد كه خودش فرزند وسط خانواده است . محسن در دوران طفوليت نيز عاشق فوتبال بوده وفوتبال خودرا در زمين هاي خاكي نازي آباد آغاز كرد. سطح تحصيلاتش ديپلم کامپیوتر است وآن را ازترس وبه اجبار خانواداش گرفته است .محسن آدم پول دوستي نيست اما معتقد است پول تا جايي كه باعث زندگي خوش و بدون دغدغه باشد خوب است .
محسن خليلي در يك خانواده تماما استقلالي متولد شده است و به گفته ي خودش تنها او بوده كه از دوران بچگي علاقه زيادي به پرسپوليس داشته و تمامي بازي هاي اين تيم بزرگ را نگاه مي كرده و حتي براي بازي هاي حساس اين تيم نيز به استاديوم مي رفته .
تمام كساني كه محسن را ازنزديك ديده اند معتقدند خيلي آدم خوش اخلاق و شوخ طبعي است و معمولا خودش را براي كسي نمي گيرد و معتقد است از همين مردم است كه به اين محبوبيت رسيده است . محسن سقف آرزوهايش بازي در تيم هاي رئال مادريد و بارسلونا است.بهترین سفرش زمانی بودکه به کربلا مشرف شده وبه پابوس امام حسین (ع)رفته است

مصاحبه ی افشین قطبی(سرمربی پرسپولیس) آقای قطبی چرا اینقدر دیر به ایران آمدید؟

فکر می‎کنم پرسپولیس یک هواپیمای اختصاصی نیاز دارد. طبیعی است که در فصل تابستان بدلیل رفت و آمدهای فراوان بلیت برای سفر کمیاب است، مخصوصاً بلیت برای روزهای شنبه و یکشنبه خیلی کم است و با تلاش فراوان توانستیم روز دوشنبه بلیت تهیه کنیم. من دوست داشتم همان زمان که حضور کاروان پرسپولیس در اسپانیا منتفی شد به ایران باز می‎گشتم اما به ناچار باید صبر می‎کردیم تا بلیت تهیه کنیم آنهم با قیمت خیلی زیاد، اما به هر شکل خوشحالم که هم اینک در ایران هستم.

علت منتفی شدن اردوی اسپانیا چه بود؟

اینطور که به من گفتند به خاطر عدم سهمیه ویزا برای تمام اعضای تیم نتوانستیم این اردو را برگزار کنیم و در این مورد حرفهای زیادی شنیدیم ولی ما در آنجا تلاش کردیم که شرایط را برای حضور کاروان پرسپولیس مهیا کنیم و اینطور هم شد.

آیا باشگاه مقصر بود؟

خیر. مسئولان باشگاه پرسپولیس تمام تلاش خود را به خرج دادند و به این نتیجه رسیدیم که اگر اسمها را دو هفته قبل هم می‎دانند، به ما ویزا نمی‎دادند.

در خصوص تمرینات و اطلاع شما از وضعیت تیم...

من هر روز با پیروانی صحبت می‎کردم و طی هماهنگی‎های لازم تمرینات روز به روز پر بارتر و مطلوب‎تر برگزار می‎شود و تا اینجای کار سعی شده تا تیم را در شرایط مطلوب، آماده حفظ کنیم.

پیشنهاد اردوی دوبی از سوی باشگاه بود یا سرمربی؟

این پیشنهاد از سوی باشگاه مطرح شد و من با مشورت دستیارانم به این نتیجه رسیدیم که طی تمرینات سنگین 3 هفته ای بازیکنان، نیاز مبرمی به استراحت و یک اردوی کوتاه مدت بود.

برنامه‎های شما برای اردوی دوبی چیست؟

من اول باید در این مورد با کادر فنی صحبت کنم تا ببینم برنامه های آنها در این خصوص چیست. ما سعی می‎کنیم دو بازی تدارکاتی را در این اردو داشته باشیم که فکر می‎کنم تا اینجای کار دو بازی در دوبی قطعی شده است.

در مورد بازیکنان جدید پرسپولیس...

دو مدافع چپ مورد نظر ما هستند که باید با مشورت مسئولان باشگاه با یکی از آنها قرارداد ببندیم و آنها در اردوی دوبی به ما اضافه می‎شوند تا از بین این دو، یکی را در اختیار بگیریم.

در خصوص کارنامه مارکو دستیار خارجی تیم پرسپولیس بگوئید...

مارکو مربی خیلی خوبی است و کارنامه قابل قبولی دارد. وی در باشگاه خود و در فوتبال بین‎المللی خیلی تجربه دارد و من فکر می‎کنم می‎توانیم از تجربیات او استفاده کنیم.

گویا وی دروازه‎بان خوبی بوده و پیش از این مربی دروازه بانها بوده است، آیا از ایشان بعنوان مربی دروازه‎بانها استفاده می‎کنید؟

خیر. در فوتبال دنیا گاهی بهترین مربیان، دروازه‎بان بوده‎اند و ما قصد داریم از ایشان بعنوان کمک مربی استفاده کنیم نه مربی دروازه‎بانها.

یکی از نگرانی‎های هواداران پرسپولیس عدم حضور افشین قطبی در ایران بود!

چرا! الان اینجا هستم و من قول داده بودم و هم اینک در ایران هستم و در خدمت باشگاه پرسپولیس و هواداران خوب این تیم.

کار جدی تیم از امروز آغاز می‎شود؟

کار جدی پرسپولیس خیلی وقت است که شروع شده و من با هماهنگی کادر فنی لحظه به لحظه از وضعیت تیم با خبر بودم و با تلاش مضاعف برای آماده سازی تیم پرسپولیس در 3 جام نهایت تلاش خودمان را بکار خواهیم گرفت و خوشحالم از اینکه باشگاه توانسته بازیکنان خوبی را جذب کند.

در مورد آتسو و الونگ...

با صحبتهایی که با افشین پیروانی داشته‎ام و با حضور آتسو در تمرینات به نظر من، ما می‎توانیم از وجود او استفاده کنیم. در مورد الونگ نیز باید بگویم که به باشگاه پیشنهاد داده‎ام تا بتوانند الونگ را حفظ کرده تا پس از رفع مصدومیت وی، بتوانیم در نیم فصل از او استفاده کنیم.

از وضعیت خلیلی خبر دارید؟

با وجود اخباری که از شرایط محسن شنیدم، فکر می کنم 6 ماه تا یکسال نتوانیم از او استفاده کنیم اما امروز با او صحبت می‎کنم که در صورت عدم حضور او ما مجبور هستیم یک مهاجم به تیم اضافه کنیم.

صحبت از حضور یک مهاجم برزیلی بود...

بله در صورت هماهنگی با باشگاه و کادر فنی یک مهاجم خوب به ترکیب تیم اضافه می‎کنیم.

حرف آخر...

امیدوارم بتوانیم با کمک هیأت مدیره، مسئولان باشگاه، کادر فنی، بازیکنان و مخصوصاً هواداران پرسپولیس، بتوانیم جام قهرمانی آسیا را بدست آوریم.
گفتنی است؛ گزارش تصویری از حضور افشین قطبی و دستیارش در فرودگاه امام ***** (ره)، در بخش گالری سایت رسمی باشگاه پرسپولیس موجود می باشد.
|

منبع سایت رسمی باشگاه پرسپولیس
  
احمدرضا عابدزاده (مربی دروازه بان پرسپولیس) متولد ۴ خرداد ۱۳۴۵ در آبادان دروازه‌بان سابق تیم ملی فوتبال ایران و باشگاه پرسپولیس تهران است.



دوران ورزشی

سالهای اولیه دهه ۶۰ در تیم هلال احمر اصفهان بازی می‌کرد. پنج بار اسمش از منتخب جوانان خط خورد ولی سماجت وی باعث شد تا سال ۱۳۶۴ جوانان اصفهان همراه با عابدزاده بازی کنند. ۱۸ سال بیشتر نداشت که به اردوی تیم ملی جوانان دعوت شد و در اواخر همین سال عضو ثابت تیم ملی گردید. در ۱۳۶۸ به تهران آمد و پیراهن استقلال تهران را به تن کرد وی در همین سال ازدواج کرد. پنج سال بعد پیراهن آبی اش را با رنگ قرمز عوض کرد و از دوم دی ماه ۱۳۷۳ رسما به حفاظت از دروازه پرسپولیس تهران پرداخت. وی دارای ۷۸ بازی ملی و۵۲ گل خورده می‌باشد که از این جهت یک رکورد جالب توجه‌است. وی در بازی‌های مقدماتی جام جهانی ۱۹۹۸ فرانسه یکی از ارکان موفقیت تیم ملی فوتبال ایران در راه صعود به جام جهانی بود. اوج شهرت احمد رضا در بازی‌های آسیایی ۱۹۹۰ پکن اتفاق افتاد که با مهار ۳ پنالتی در فینال مسابقات در برابر کره شمالی ایران را به قهرمانی آسیا رساند.

چاپ کتاب زندگی‌نامه

زندگی‌نامه احمدرضا عابدزاده در قالب یک کتاب با نام زندگی‌نامه حرفه‌ای عقاب آسیا در دست انتشار است. این کتاب زندگی‌نامه ورزشی و شخصی احمدرضا عابدزاده، دروازه‌بان افسانه‌ای فوتبال ایران است. که به عقاب آسیا معروف بود. این کتاب نوشته محمد ناصری است

تو پرسپولیس چی میگذره
مرجع خبری پرسپولیس : «علی محدثی» بعنوان رئیس کمیته انضباطی و معاون حقوقی باشگاه پرسپولیس منصوب شد

از سوی سید داریوش مصطفوی مدیر عامل باشگاه «علی محدثی» بعنوان رئیس کمیته انضباطی و معاون حقوقی باشگاه منصوب شد.

در بخشی از حکم مدیر عامل باشگاه آمده است:

برادر گرامی جناب آقای «علی محدثی»

با توجه به تجربیات ارزشمند و تخصص جنابعالی در امور حقوقی و قضایی به موجب این ابلاغ به عنوان معاون حقوقی باشگاه پرسپولیس منصوب و نیز با حفظ سمت بعنوان رئیس کمیته انضباطی باشگاه منصوب می‎شوید.

انشاء ا... در انجام وظایف محوله با رعایت دقیق مقررات قانونی و شرعی موفق و موید باشید.

گفتنی است؛ علی محدثی فوق لیسانس حقوق، با 29 سال سابقه در امور قضایی، معاون دادگستری تهران و رئیس مجمع قضایی شهید باهنر تهران، معاون سابق کمیته انضباطی فدراسیون فوتبال بوده و از فوتبالیستهای قدیمی و یکی از بهترین مدیران قضایی کشور است



11 سال در پرسپولیس بودم .

كادر فني پرسپوليس براي فصل آينده نظري روي احسان خرسندي ندارد و اين بازيكن با وجود قرارداد يكساله با اين تيم، در انتظار صدور رضايت نامه خود است.
در همين راستا و با توجه به اين كه خرسندي، بازيكن زير 23 سال به حساب مي‌آيد، مسئولان استقلال كه دنبال جذب يك مهاجم ديگر در فهرست خود هستند، به اين بازيكن پيشنهاد حضور در استقلال را دادند؛ اما خرسندي كه سابقه حضور 11 ساله در پرسپوليس را دارد به اين پيشنهاد پاسخ منفي داده است.
وي در اين باره گفت: نمي‌توانم در حالي كه پرسپوليسي هستم و 11 سال پيراهن اين تيم را بر تن كرده‌ام، به استقلال بروم. ضمن اين كه آنها مهاجمان خوبي دارند و سبك بازي من مانند آنهاست.
اين بازيكن در مورد شرايط آينده خود عنوان كرد: منتظر صدور رضايتنامه‌ام هستم تا تيم فصل آينده‌ام را با توجه به پيشنهاداتي كه دارم مشخص كنم.




یک روز در رستوران احمد عابدزاده

ستاره شدن سخت است اما نه به سختي درخشيدن و جاودان ماندن در يادها.
دنياي امروز پر از مردماني است كه بر حسب كار، حرفه و هنر خود ستاره هستند اما بسياري از اين ستارگان ديري نمي‌پايد كه افول مي‌كنند و تمام مي‌شوند و ديگر هيچ. گويي كه هرگز درخشان نبوده‌اند اما در اين ميان هستند كساني كه همواره مي‌‌مانند حتي اگر روزگاري چند، گذشته باشد و در جايگاه پيشين خود نباشند. ورزش به طور اعم و فوتبال به طور اخص عرصه‌اي است براي ستاره‌سازي يا قهرمان‌پروري اما عده كمي از اين قهرمانان راه ماندگاري را مي‌يابند.عده‌اي قهرمانان پوشالي عرصه مستطيل سبز و قهرمانان يكه‌تاز ميدان شايعه وحاشيه‌سازي مي‌‌شوند كه خود را براي بودن در تيتر مطبوعات به آب و آتش مي‌زنند تا بودنشان را ثابت كنند اما نمي‌‌دانند در دل مردم جا گرفتن مانند زيبارويي است كه وصالش به اين راحتي‌ها ميسر نمي‌شود. چند صباحي هم خوش بر صفحه اول و تيترهاي اصلي مي‌نشينند به گمان اين‌كه معروف هستند و مشهور و محبوب، اما دريغ كه شهرت و محبوبيت هيچ‌گاه مترادف يكديگر نيستند. آنها تا زماني كه بازي مي‌كنند و حاشيه مي‌سازند و آتش شايعات شكل گرفته پيرامون خود را شعله‌‌ور مي‌كنند

معروف هستند و به محض اين‌كه پايشان ديگر ياراي دويدن، بازي و هنرنمايي نداشت از صحنه كنار مي‌روند، البته در اين ميان هستند قهرماناني كه سر به تو دارند و اهل هيچ يك از انواعي كه برشمرديم نيستند و با اين همه با مردم زلفي هم گره نزده‌اند و اما مي‌ماند آن نوادري كه ذكرشان ابتداي مقال رفت. قهرماناني پهلوان‌منش كه راه را از بيراه تميز داده‌اند و در هشتي قلب مردم نشسته‌اند. آنهايي كه حتي پس از اتمام دوران قهرماني از قلب مردم جدا نشده‌اند و يادشان به تاريخ و شايد هم فراموشي سپرده نشده. گويا عده‌اي هستند كه براي محبوبيت و شهرتشان تاريخ انقضايي لحاظ نشده و بحث امروز و گپ و گفتگوي اختصاص دارد به يكي از همين‌ها كه خوب مي‌شناسيمش. صحبت از احمدرضا عابدزاده است. او كه عهد كرده بود از لبخندش پلي بزند به دل مردم و از بازيش حماسه‌اي بسازد براي هميشه ماندن در تاريخچه فوتبال اين مرز و بوم. او كه حتي در سخت‌ترين و نااميدانه‌ترين لحظات بازي‌هاي حساس لبخندش را فراموش نمي‌كرد به ما دلگرمي مي‌داد به اين‌كه در اوج نااميدي هم اميد هست.

حتي اگر بخواهيم هم فراموشمان نمي‌شود لحظاتي را كه برايمان ساخت البته به همراه ساير بازيكنان ايران. مگر مي‌توان از ياد برد دقايقي را كه براي گل نشدن توپ‌هايي كه مهاجمان ژاپن بر دروازه‌اش مي‌ريختند بارها و بارها بي‌هيچ شائبه بدنش را بر تيرهاي دروازه كوبيد. استراليا را چه؟ فراموش مي‌شود؟ به ياد داريم كه ويرا بعد از بازي با استراليا گفت: در بازي با استراليا لطف الهي در دستان چسبناك عابدزاده نمايان شد و به راستي چنين بود. چقدر شنيدم كه مي‌گفتند عابدزاده به تنهايي يك تيم است. درون دروازه بود و دلگرمي مدافعان، روحيه‌دهنده مهاجمان و همه مردمي كه چشمانشان به درخشش او دوخته شده بود و قهرمان مگر مي‌توانست جز خواسته آنها كاري كند. او حتي در شرايط سخت هم بايد يك قهرمان مي‌ماند؛ قهرماني كه مدام از هر سو تشويق مي‌شود چاره‌اي جز مبارزه ندارد حتي اگر ميدان سنگين باشد و حريف قدر. او قهرمان است قهرمان حتي در روزهاي ابري و غبارآلود هم قهرمان است و او هميشه چنان مي‌كرد كه انتظار مي‌رفت.دوران قهرماني‌اش تمام شد مثل همه ديگراني كه روزي ستاره ميدان‌ها بودند و روزهايي ديگر به محاق مي‌رفتند. خبر خداحافظي‌اش از ميادين فوتبال بازتاب خوبي نداشت ورزشگاه آزادي براي اين‌كه عقاب از رفتنش پشيمان شود و باز هم بر دروازه بال بگشايد بارها مملو از صداي جمعيتي بود كه مي‌گفتند عقاب آسيا نرو بمون پيش هوادارات، احمدرضا عابدزاده،اگرچه چند بار تاريخ خداحافظي‌اش تغيير كرد اما سرانجام يك روز او خداحافظي كرد تا مردم باور كنند گاهي واقعيت با آنچه كه ما مي‌خواهيم تفاوت دارد و تلخي‌اش را به ما مي‌چشاند

او خداحافظي كرد از فوتبال، اما از دل مردم هرگز. پس از او دروازه‌بانان ديگري براي ستاره شدن راه سخت‌تري را بايد مي‌رفتند چون محك تجربه‌شان بس سنگين بود. مردم دروازه‌بانان را با او مقايسه مي‌كنند و با كوچكترين اشتباه يا لغزشي آه از نهادشان بر مي‌خيزد كه هيچ كس عابدزاده نمي‌شود و البته هنوز هم هيچ كس عابدزاده نشده و اين هرگز بدين معنا نخواهد بود كه پس از او هيچ دروازه‌بان خوبي نيامده يا نخواهد آمد.او زماني هم كه در بستر بيماري افتاد بيماري‌اش را هيچ كس تاب تحمل نداشت مگر نه اين‌كه عادت كرده بوديم همواره و هميشه قهرمانمان را با لبخندي دلگرم‌كننده و با صلابت ببينيم و مردمي كه بسيار با افتخارآفريني‌اش و حماسه‌سازي‌اش خنديده بودند. به يكباره همه براي او چشمشان به اشك نشست و آنقدر از ته دل و صادقانه از حضرت باري تعالي سلامتي‌اش را خواستند كه او دوباره برخاست و اين براي او پاداش تمام زحماتي بود كه صادقانه كشيد، با تمام توانش به بهاي استخوان‌هايي كه در پايش خرد شده بود، پهلويي كه بارها بر تير دروازه‌ها بوسه زده بود و دستاني كه همواره با به آغوش كشيدن توپ‌ها شادي را مهمان قلب‌ها مي‌كرد و اما لبخندش كه هميشه پيام‌آور شادي و سرور بود.چندي است كه اين قهرمان باز هم با مردم است اما در ساحتي ديگر، نه در فوتبال بلكه در رستوراني در خيابان دكتر شريعتي كه خود با همان لبخند آشنا و مهربان پذيراي مردم است مردمي كه هنوز هم دوستش دارند و اكثر مواقع غذا را بهانه خوبي مي‌دانند براي اين‌كه در كنارش مرور كنند لحظاتي را كه او به آنها هديه كرد. شبي در فست‌فود عابدزاده با او به مصاحبه نشستيم، از فوتبال تا به اينجايي كه بود سخن گفتيم. پيشتر در زمان اردوي تيم در هتل يا سر تمرين با او گفتگو كرده بوديم. او همان بود با پختگي بيشتر كه البته ارمغان گذر زمان است و فراغت بيشتر براي پاسخگويي كه هديه دوري از اردوهاي پي در پي فوتبال است و لبخندش همان كه مي‌شناختيم. آنچه پيش رويتان قرار گرفته ماحصل گپ و گفت ما با احمدرضا عابدزاده 24 ساله پدر يك دختر وپسراست. بحث را از شرايط كنوني آغاز مي‌كنيم

اقدام شما به راه‌اندازي يك رستوران از فوتبال تا فست‌فود به غير از حرف اول هر دو كلمه (ف) اشتراك ديگري ندارند چرا سراغ اين كارآمديد؟

عابدزاده: بعد از اتمام فوتبال دنبال انجام يك كار ساده بودم و تصميم گرفتم كه سراغ اين كار بيايم. با چندين نفر هم در اين مورد صحبت و مشورت كردم كه كامل در جريان چند و چون كار قرار بگيرم. نوع غذا درست كردن و مسائل ديگري كه لازم است را در نظر گرفتم و اين كار را آغاز كردم.

خيلي از فوتباليست‌ها در دوران قهرماني يا بعد از آن به كار ديگري نيز در كنار مشغوليت فوتبال پرداخته يا مي‌پردازند اما اكثر آنها بيشتر از اين‌كه در شغل جديد كار كنند از اسمشان استفاده مي‌كنند و خودشان هرازگاهي حضور دارند اما شما خيلي در اينجا فعال هستيد و حساس به كار. چرا؟

عابدزاده: چون وقتي قرار بر اين است كه كاري انجام شود بايد كامل صورت پذيرد. بله هزار جور مي‌شود از اسم استفاده كرد اما من اين كار را انتخاب كردم و اينجا متعلق به خودم است بنابراين بايد به بهترين شكل كارها انجام شود به خاطر همين موضوع روي كارم بسيار حساسم. مردم به خاطر نام من به اين رستوران مي‌‌آيند، تصور كنيد كه غذاي بد به آنان بدهم، آن وقت چه مي‌شود.

شما در بازي هم خيلي جدي بوديد با تمام وجود فوتبال بازي مي‌كرديد و الان هم در اين كار جديت داريد اين طور جدي بودن در فوتبال امروز كه پول مدار شده چه جايگاهي دارد؟

عابدزاده: من اعتقاد دارم كه انسان هر كاري را انتخاب مي‌كند و انجام مي‌دهد بايد با تمام توانش براي كارش مايه بگذارد و با جديت به آن بپردازد حالا نوع كار فرقي نمي‌كند چه فوتبال و چه غير از آن. من معتقدم كه اشكالي ندارد اين‌كه به يك بازيكن پول خوب بدهيم مهم اين است كه از او بخواهيم و او خودش هم تلاش كند در ازاي آن پول كار انجام دهد. اين‌كه 300 ميليون تومان با يك بازيكن قرارداد ببنديم بد نيست به شرطي كه آن بازيكن وقتي به خانه و ماشين دلخواهش رسيد كار كند و اگر نكرد سيستمي حاكم باشد كه از مبلغ قرارداد كم شود و در ازاي پاسخ نگرفتن مطلوب جريمه شود ديگر اين اتفاقات نخواهد افتاد. من اگر يكي از كساني كه اينجا مشغول كارند كارشان را خوب انجام ندهند جريمه مي‌‌كنم در فوتبال هم همينطوره من اگر مديرعامل باشگاهي بودم بهترين بازيكنان را دعوت مي‌‌كردم و با آنها قرارداد مي‌‌بستم و بهشون مي‌‌گفتم پول خوب بهتون مي‌‌دم اما اگر بداخلاق باشي و تو فوتبال رفتار مناسب نداشته باشي و اخطارهاي بي‌‌جا براي بدرفتاري بگيري درصدي از پولت كم مي‌‌شه، قرارداد رو اينطوري مي‌‌بستم و كاري مي‌‌كردم كه فوتباليست دركنار فوتبال خوب بازي كردن، اخلاق و رفتارش هم خوب باشد و كارش را كامل و به نحواحسن و با جديت انجام دهد. من در اين رستوران هم پول خوب به عنوان حقوق به بچه‌ها مي‌‌دم اما در كنارش به بقيه مسائل هم توجه مي‌‌كنم. اگر كسي كارش را خوب انجام نده و من ببينم كه مثلا با دستكش كارش را انجام نمي‌‌ده يا پيشبند نبسته يا رفتارش مناسب نيست، مبلغي از حقوقش كم مي‌‌كنم

اين توقعات واقعا غير از اين‌كه دغدغه شماست در فوتبال ما وجود دارد يا خير؟

عابدزاده: زياد نه، فكر مي‌‌كنم كه از بين رفته. ديگر زياد به اين مسائل توجهي نمي‌‌شود. چون بازيكنان به راحتي با يك قرارداد يك bmw مي‌‌گيرند و سريع به همه‌چيز مي‌‌رسند و ديگر كاري به اين كارها ندارند، متاسفانه باشگاه‌ها هم كاري نمي‌‌كنند.

شما كه مدرك مربيگري a آسيا داريد به خاطر همين مسائل موجود در فوتبال است كه به‌طور جدي دنبال مربيگري نمي‌‌رويد؟

عابدزاده: متاسفانه همين مسئله كار كردن را در فوتبال سخت مي‌‌كند. من هم مي‌‌خواهم و دوست دارم كه كاري براي فوتبال انجام دهم و به سهم خودم كمكي كنم اما به تنهايي كه نمي‌‌توان راه به جايي برد من دوست دارم كه با چند نفر هم صحبت كنم و چند تا همفكر و هم راه هم پيدا نمايم تا با كمك هم به اندازه خودمان كاري در فوتبال انجام دهيم و انشاءا... مفيد واقع شويم اما كي و كجا مشخص نيست.

بعد از حجازي، شما شاخص‌ترين چهره دروازه‌باني بوديد كه از ايشان هم جلوتر رفتيد و بعد از شما هرازگاهي يك دروازه‌بان، خوب كار كرد اما اين خوب بودن استمرار نيافت. شما فكر مي‌‌كنيد ما عابدزاده‌اي ديگر در فوتبال ايران خواهيم داشت؟

عابدزاده: من در مورد اين موضوع كه گفتيد هر چند سال يك دروازه‌بان خوب پيدا مي‌‌شود، نمي‌‌توانم نظر بدهم چون چيزي قابل پيش‌بيني نيست يعني نمي‌‌توان قاطع عنوان كرد كه چون چند سال بايد بگذرد كه يك دروازه‌بان خوب پيدا شود، پس ما تا چند سال ديگر دروازه‌بان خوب در تيم نخواهيم داشت. در مورد آقاي حجازي هم بايد بگويم كه كار ايشان بهتر از من بود، ايشان دروازه‌بان بزرگي بودند.

يك خصوصيت منحصربه‌فرد شما اين بود كه براي تيم صرفا يك دروازه‌بان نبوديد بلكه يك روحيه‌دهنده بسيار خوب و كمك عالي براي مدافعان بوديد و ضريب اطمينان مدافعان را بالا مي‌‌برديد.

عابدزاده: در مورد روحيه دادن و اين مسائل بايد بگويم كه بعضي چيزها ذاتي است. اين به خوب ديدن و تمركز همچنين عادت به دقت در ديدن برمي‌گردد. من وارد استاديوم كه مي‌‌شدم، همه‌چيز را كنترل مي‌‌كردم و زيرنظر داشتم، حتي حواسم به هواداراني كه در قسمت‌هاي مختلف ورزشگاه نشسته بودند، به موقعيتي كه مهاجمان در آن قرار داشتند، به مدافعان تيم خودمان، به مهاجمان حريف و به شرايطي كه پيش مي‌‌آمد و تيم نياز به روحيه داشت، هم بود.

شما در سيزده دربي حضور داشتيد. گاه با لباس استقلال و گاه با لباس پرسپوليس. چراهر تيمي كه شما در آن حاضر بوديد بازنده نشد؟

عابدزاده: خب قطعا دليل خاصي وجود ندارد. اتفاقي اين‌گونه شده. فقط همين قدر مي‌‌دانم هرجا كه بودم، نهايت تلاشم را براي اين‌كه تيم موفق شود و بازنده از ميدان خارج نشود، انجام مي‌‌دادم و خدا را شكر موفق هم مي‌‌شدم. سهم من همين تلاش بود.

دو رقيب سنتي پرسپوليس و استقلال سال‌هاست كه با هم كري دارند و هر از چندگاهي وقتي بازيكني از اين تيم به تيم مقابل منتقل مي‌‌شود و هواداران تيم قبلي آن بازيكن را مورد غضب قرار مي‌‌دهند اما شما از استقلال به پرسپوليس رفتيد و در يك دربي همزمان از سوي هواداران دو تيم تشويق شديد. چرا اين قانون در مورد شما اعمال نشد؟

عابدزاده: سعي مي‌‌كردم حتي اگر اعتراض و گلايه‌اي بود، پيشقدم شوم و از دل هواداران درآورم. سريع به سمت هواداران مي‌‌رفتم و با دست زدن و پايين آوردن سر، ارادتم را به آنها نشان مي‌‌دادم. همين مسئله باعث مي‌‌شد كه مورد مهر آنان قرار بگيرم. من مردم را واقعا دوست دارم، براي همه هواداران احترام قائلم و هميشه با احترام و تعظيم به سمت هواداران مي‌‌رفتم و باعث مي‌‌شدم كه كدورتي به دل نگيرند.

فوتبال سختي زيادي دارد؛ دوري از خانواده و هزاران مشكل ديگر. اصولا آدم وقتي تجربه سختي داشته باشد، دوست ندارد عزيزترين فرد زندگي‌اش هم با همان سختي مواجه شود مگر اين‌كه در كنار آن سختي، جاذبه‌اي وجود داشته باشد كه مشكلات را تحت‌الشعاع خود قرار دهد. فوتبال براي شما چنين جاذبه‌اي داشت كه امير هم وارد آن شد و الان در منچسترانگليس دور از شما روزگار مي‌‌گذراند؟

عابدزاده: من همه‌چيز را براي امير توضيح دادم و مي‌‌دهم. همه مسائل را برايش شرح دادم اما در نهايت اوست كه بايد انتخاب كند و سره را از ناسره تشخيص دهد. من انتخاب را به خودش واگذار كردم، او بايد داراي تجربه مي‌‌شد. خودش بايد مي‌‌رفت و دنيا را با تمام امكانات و شرايط ويژه‌اش مي‌‌ديد تا به اين نتيجه برسد كه هيچ جا ايران نمي‌‌شود و من اين وضعيت را سپري كردم، سفرهاي زيادي رفتم، امكانات زياد كشورهاي ديگر را ديدم و به اين نتيجه رسيدم كه به اين كشور تعلق خاطر دارم و هيچ جا ايران نمي‌‌شود و مي‌‌خواهم همين جا بمانم. امير را هم فرستادم تا برود و از امكانات خوب آنجا استفاده كند، دوري را تحمل كند، درس بخواند و فوتبال ياد بگيرد و با تجربه‌اي كه به دست مي‌‌آورد، براي زندگي آينده‌اش تصميم بگيرد. من همه‌چيز را به او گفتم و در پايان او خود انتخابگر است

امير عابدزاده، احمدرضاي ديگري خواهد شد؟

عابدزاده: نمي‌‌توان با قاطعيت گفت كه اين‌گونه مي‌‌شود. بستگي به خودش دارد، بايد بسيار تلاش كند تا موفق شود و من فقط مي‌‌توانم به اندازه وسعم به او كمك كنم.

راجع به جاذبه فوتبال آنجا نگفتيد.جاذبه‌اش بيشتر از سختي‌اش بود؟

عابدزاده: نه اصلا، اما امير خودش دوست داشت و من مخالفت نكردم. او بايد مي‌‌رفت چون فكر مي‌‌كرد اينطوري موفق مي‌‌شود. به او ياد دادم براي چيزي كه دوست دارد، بايد تلاش كند.

جايي نوشته بود كه شما بعداز گذراندن دوره بيماري‌تان،به يك مردم‌دار مطلق بدل شده‌ايد.اين را قبول داريد؟

عابدزاده: من هميشه سعي كرده‌ام مردم‌دار باشم، فقط در برهه‌هاي مختلف شكل و شمايل آن تغيير كرده و مردم اين را متوجه مي‌‌شوند. مردم مي‌‌دانند و مي‌‌فهمند ارادت كسي را كه زمان بازي با تمام وجودش تلاش مي‌‌كند و از جان مايه مي‌‌گذارد و براي آنها بازي مي‌‌كند به خاطر آنها و تيم‌ملي است. بعد از آن هم به فراخور سعي كرده‌ام كه با مردم باشم و در كنار آنها. الان فرصت بيشتري دست مي‌‌دهد براي اين‌كه با آنها صحبت كنم. زماني كه بازي مي‌‌كردم، براي اين‌كه آنها را خوشحال كنم، تلاش مي‌‌كردم. وقتي هم كه بيمار شدم، آنها با همه وجود براي من دعا كردند و خدا هم به خاطر همين اخلاص و صميميت و از ته دل خواستن، جواب دعاي آنها را داد. زماني كه مردم به رستوران من مي آيند همچنان بامهرباني برخورد مي‌كنند

رفتار شما بهتر از قبل شده؟

عابدزاده: خب هر انساني با گذر زمان پخته‌تر و افتاده‌تر مي‌‌شود. اين طبيعي است كه انسان‌ها باگذر زمان عوض شوند. سن كه بالاتر مي‌رود، حرف زدن، رفتار، فكر كردن و... تغيير مي‌‌كند.

از اين تجربه‌ها چقدر با امير حرف مي‌‌زنيد كه مي‌‌خواهد جا پاي پدربگذارد؟

عابدزاده: او تا به اين سن برسد و اين تجربه‌ها را بگذراند، سال‌هاي زيادي را بايد سپري كند اما من همه اينها را براي او شرح داده‌ام و همواره به او يادآوري مي‌‌كنم كه با مردم و براي مردم و در بين آنها باش، در حالي كه همواره به مردم احترام مي‌‌گذاري.

اسطوره دست‌نيافتني شما؟

عابدزاده: هارالدتوني شوماخر دروازه‌بان تيم ملي آلمان در دهه هشتاد ميلادي.

و در ايران؟

عابدزاده: پروين و مرحوم دهداري را خيلي دوست دارم؛ هم از نظر فني و هم اخلاقي.

و در پايان بحثي كه با رستوران‌تان شروع شد، با همين موضوع هم تمام كنيم. شعبه ديگري نداريد يا قصد نداريد شعبه ديگري هم داشته باشيد؟

عابدزاده:قبلا در اصفهان شعبه ديگري بود كه بنا به دلايلي جمع شد اما چرا نمايندگي خواهيم داشت.

زماني كه احمدرضا عابدزاده در بستر بيماري بود، مادري مانند همه مادران ديگر نگران فرزندش بود. او جلوي در بيمارستان كسري با همه مردم براي به دست آوردن سلامتي دوباره جگرگوشه‌اش دعا مي‌‌كرد. مادري كه در صحبت با ما مي‌‌گفت از او راضي است و دعاي خيرش هميشه همراه احمدرضا خواهد بود.

حالا مادر احمدرضا عابدزاده به ديار باقي شتافته اما دعاي مادر هميشه با پسر خواهد بود؛ چه در زمان حيات و چه در زمان ممات..
  

  اینم ۲تاعکس ازسس فابرگاس   واین عکس از رونالدو رابرای دوستم کامران گذاشتم.


بیوگرافی جواد نکونام

 

 

  جواد نکونام

 متولد۱۶ شهریور 1359 در شهر ری است. 81 بازی ملی دارد. 14 گل ملی به ثمر رسانده است. قدش 186cm است . وی در درتیم های پاس تهران، الوحده و الشارجه امارات بازی کرده است و درسال 2006 نیز در بین ده بازیکن برتر آسیا قرار گرفته است و در حال حاضر عضو باشگاه اوساسونا می باشد. نکونام در بیست و دوم دیماه سال 1379 و درحالیکه تنها 19 سال و 31 روزسن داشت، برای نخستین بار پیراهن تیم ملی کشورمان را در دیدار دوستانه برابر اکوادور برتن کرد و در حال حاضر بعد از مهدی مهدوی کیاو علی کریمی کاپیتان سوم تیم ملی ایران به حساب می آید


"مسعود شجاعي" بازيكن ملي‌پوش فوتبال ايران به باشگاه اوساسوناي اسپانيا پيوست.

شجاعي امروز با عقد قرارداد سه ساله رسما به عضويت اين تيم اسپانيايي درآمد.

محمودرضا فاضلي مدير برنامه‌هاي مسعود شجاعي گفت: از يك سال گذشته براي انتقال شجاعي به اوساسونا با مسوولان اين باشگاه در ارتباط بوديم كه دو هفته‌ي پيش قرارداد اوليه به امضا رسيد و امروز قرارداد نهايي امضا شد.

فاضلي تصريح كرد: بازي‌هاي اخير مسعود شجاعي از جمله تيم ملي فوتبال در رقابت‌هاي مقدماتي جام جهاني را نيز در اختيار مسوولان باشگاه اوساسونا قرار داده بوديم. حتي سرمربي اوساسونا پيش از عقد قرارداد با جواد نكونام نيز در خصوص شجاعي صحبت كرده بود و با اطمينان از شرايط وي با حضور اين بازيكن در اوساسونا موافقت كرد.

وي گفت: جواد نكونام به همراه مسعود شجاعي دو هفته‌ي ديگر براي شركت در مراسم معارفه و حضور در تمرينات و اردوهاي اوساسونا راهي اسپانيا خواهد شد.

فاضلي در پايان گفت: خوشحالم كه چندي پيش نيز توانستيم قرارداد "آندرانيك تيموريان" را با تيم فولام انگليس به امضا برسانيم و اميدوارم كه روند انتقال بازيكنان فوتبال كشورمان به تيم‌هاي اروپايي ادامه داشته باشد

    

 

بیوگرافی وحید هاشمیان

 

وحید هاشمیان 30/4/1355 در تهران هست . قدش 82/1   cmو وزنش 79 کیلو هست. شماره کفشش 42 و دیپلم تجربی داره . اون مجرد هست و 2تا خواهر و 2 تا برادر داره .پیراهن شماره 9 تیم ملی رو می پوشه و اولین بازی مایش هم با قزاقستان بوده . تیم های باشگاهی هم  به ترتیب:فتح.پاس تهران.هامبورگ .بوخوم .بایرن  مونیخ. هانوفر96

البته چند روز پیش هم شنیدم که دوباره به تیم بوخوم برگشته .

   

    

 

وحید اولین گل ملی خودش رو در بازی با قزاقستان در بازی های آسیایی بانکوک زده .

وحید مثلخیلی دیگه از فوتبالیست های تهرانی بازی خودش رو از محله های جنوب شهر شروع  کرد. در سال 1373 او به همراه تیم جوانان فتح تهران از دسته دوم به دسته اول صعود کرد و یک سال بعد به همراه این تیم عنوان سوم جوانان باشگاه های تهران را به دست آورد در سال 1375، هاشمیان به همراه تیم بزرگسالان فتح نایب قهرمان باشگاه های تهران شد و بعد از آن به تیم فوتبال پاس که از تیم های صاحبنام ایران است، رفت.
وحید در سال 1377 با سبزپوشان پاس به عنوان نایب قهرمانی لیگ کشور رسید و از همین تیم به  جمع ملی پوشان کشورمان حاضر شد و تونست مدال طلای بازی های آسیایی بانکوک را رو بگیره .

 

بعد از اون وحید به هانبورگ رفت و در فصل 2000-1999 به همراه هامبورگ عنوان سوم بوندس لیگا را به دست آورد. او به همراه تیم ملی کشورمان در سال 2000 هم موفق شد قهرمانی مسابقات غرب آسیا را در اردن به چنگ بیاره . اما جو حاکم بر اردوی تیم ملی و همچنین اختلاف با فدراسیون فوتبال باعث شد وحید به مدت 5/3 سال از تیم ملی فاصله بگیره.

  اون برای مدتی هم مصدوم بوده و بخاطر همین مشکل مجبور شد که به تیم دسته دومی بوخوم بره . هاشمیان در دسته دوم بوندس لیگا هم خوش درخشید و تونست با مربیگری پیتر نویرورر در فصل 2003-2002 به دسته اول بوندس لیگا برگرده. در این فصل هاشمیان بیشتر به عنوان یار جانشین به میدان می آمد و موفق شد 10 گل حساس نیز برای بوخوم به ثمر برسونه.

    

اما اوج هنرنمایی وحید در  فصل 2004-2003 هست که توانست با زدن 16 گل رکورد خوبی را از خودش برجای بگذارد. بوخوم به لطف گل های او توانست به رقابت های جام یوفا راه یابد . هاشمیان فصل 2005-2004 را در بایرن موینخ سپری کرد هاشمیان در بازگشت مجدد به تیم ملی نیز بسیار خوش درخشید و با گل های حساسش مقابل قطر و ژاپن راه صعود ایران به رقابت های جام جهانی 2006 را هموار کرد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 21:38  توسط حامد  | 

والیبال                                          اینم تصویری ازمیرسعیدمعروف بهترین پاسورتیم ملی دربازیهای المپیک.... بیوگرافی مختصرازمیرسعیدمعروف:معروف باوزن۸۰وقد۱۹۰سانتی متروباسن۲۳سال وشماره ی پیراهن۴عضوتیم سایپاتهران است.....                                                                                 بیوگرافی محمد محمدکاظم
متولد: 06/07/1364 - تهران
قد: 2 متر
وزن: 87 کیلوگرم
باشگاههای قبلی: اسلامشهر، برق، سایپا
افتخارات کسب شده: دوم نوجوانان آسیا، سوم نوجوانان جهان، قهرمان باشگاههای
آسیا
مربیان: ابراهیم جوادی، یوتسا سوتکویچ، گائیچ، کارخانه
سابقه ملی: ؟
وضعیت تحصیلی: دیپلمه

بیوگرافی شـهرام محـمودی
متولد : 29/04/1367 - کرج
قد: 1 مترو 96 سانتیمتر
وزن: 91 کیلو گرم
باشگاههای قبلی: پیکان - آیدانه – پیکان
افتخارات کسب شده: سومی قهرمانی جوانان جهان با تیم ملی جوانان ( 2007 مراکش )
مربیان: آقایان: مصطفی حسینی، فرهاد اعرابی، مصطفی کارخانه
سابقه ملی: نوجوانان، جوانان، امیدها و بزرگسالان
وضعیت تحصیلی: دانش آموزسال سوم دبیرستان

بیوگرافی سید محمد موسوی عراقی
متولد: 1366 – دزفول
قد: 2 مترو 2 سانتیمتر
وزن: 92 کیلوگرم
باشگاههای قبلی: لوله سازی اهواز، پتروشیمی
افتخارات کسب شده: ؟
مربیان: ؟
سابقه ملی: ؟
وضعیت تحصیلی: ؟

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 20:58  توسط حامد  | 

بسکتبال 052923.jpg
 
 

نام و نام خانوادگی:آیدین نیکخواه بهرامی

اصالت:آذری

متولد ۱۶/۱۱/۱۳۶۰

وضعیت تاهل :مجرد

اولین عضو یک خانواده ی ۴ نفری

دارای یک برادر به نام محمد صمد نیکخواه بهرامی

پدر و مادر  هر دو دارای مدرک تحصیلی دکترای فیزیک(اتمی و هسته ای)

از دوران دبستان بسکتبال را شروع کرده

اولین باشگاه:چمران تهران

باشگاه کنونی:صبا باتری تهران

قد:۲۰۵ سانتی متر (۵سانت از برادرش بلندتره)

ماشین:۲۰۶

دانشجوی رشته ی تربیت بدنی(دیپلم ریاضی)

شماره پا:۴۸

هم پستی های او در تیم ملی :برادرش(محمد صمد)-حامد آفاق

 -محمد رضا اکبری

همیشه با برادرش جروبحث دارند حتی در اردوهای تیم ملی!!!

شماره ی پیراهن در باشگاه صبا:۹ در تیم ملی :۸

عاشق اینترنت (صمد: اصلا آيدين هيچ‌وقت توي اتاق نيست.

شب‌ها فقط موقع خواب مي‌آيد تو اتاق. فقط دنبال اين است كه

 يك كامپيوتر پيدا كند و برود توي اينترنت.)

هم اتاقی با برادرش در همه ی اردوهای تیم ملی

اسم ساعت:لانگوئينگ


حامد، يكي از بهترين بسكتباليست‌هاي چند سال گذشته و البته يكي از بلندقدترين‌هاست؛ با 2 متر و
18 سانتي‌متر ‌قد.

ميثاق هم يكي از شناگران حرفه‌اي است كه در مسابقات زنان كشورهاي اسلامي، مدال برنز گرفته. حدادي در فصل گذشته رقابت‌هاي بسكتبال، يكي از بهترين‌ها بود، براي پيكان امتيازهاي زيادي گرفت و وقتي به عنوان يار كمكي در صباباتري بازي كرد، همه را راضي نگه داشت.

او در تيم ملي هم چهره بود. حامد حدادي اين روزها در اردوي تيم ملي بسكتبال است و تا چند روز ديگر در مسابقات آسيايي – كه انتخابي المپيك هم هست – به ميدان مي‌رود. همسر او هم كه تا چند وقت پيش خود يك ورزشكار كاملا حرفه‌اي بود، فعلا براي حامد دعا مي‌كند تا به بزرگ‌ترين آرزويش (يعني حضور در المپيك) برسد.

  • به خاطر اينكه قد بلند بوديد، سراغ بسكتبال رفتيد يا اينكه اول بسكتباليست شديد و بعد قد بلند؟

از همان اول قدم بلند بود. هميشه اطرافيانم با تعجب به من نگاه مي‌كردند. بين هم‌سن و سال‌هايم از همه بلندتر بودم.

  • احتمالا لقب‌هايي هم بين دوستان‌تان داشته‌ايد؟

بله، يك چيزهايي مثل بابا لنگ‌دراز.

  • ناراحت هم مي‌شديد؟

بچه كه بودم بله اما الان ديگر برايم مهم نيست. عادت كرده‌ام.

  • حالا حتما از بلندقد بودن‌تان راضي هستيد؟

صددرصد. لطفي است كه خدا به من داشته و خيلي راضي‌ام.

  • دقيقا از چه سني احساس كرديد نسبت به بقيه يك سر و گردن بلندتر هستيد؟

از همان روزها كه مدرسه مي‌رفتم؛ چون هميشه ميز آخر مي‌نشستم.

  • چند دفعه از كلاس اخراج شديد؟

از دستم در رفته، خيلي زياد. مادرم تعريف مي‌كرد وقتي در مهدكودك بودم، 2بار اخراج شدم.

  • حتما ميانه‌ات با درس هم خوب نبود.

اوايل خوب بود اما دبيرستان كه رفتم، به خاطر اردوهاي تيم ملي خيلي غيبت داشتم و كم‌كم درسم ضعيف شد. براي همين هم ديگر ادامه ندادم و از درس و مشق دور شدم.

  • لباس‌خريدن هم برايت خيلي دردسر دارد؟

اوايل لباس خيلي سخت پيدا مي‌شد؛ براي همين، بيشتر لباس‌هايم را از خارج كشور مي‌خريدم. براي يك سال كامل خريد مي‌كردم. اما تازگي‌ها يك مغازه در تهران پيدا كرده‌ام كه خدا را شكر، لباس‌هاي سايز بزرگ دارد.

  • سايز پايتان هم بايد بزرگ تر از حد معمول باشد؟

بله 53. البته كفش خيلي راحت‌تر از لباس پيدا مي‌شود.

  • تا حالا سرتان به جايي خورده؟

هزار بار. مجبورم از هرجا كه مي‌خواهم رد شوم، سرم را پايين بياورم. البته چهارچوب‌ها استاندارد است ، من از استاندارد بلندترم؛ براي همين عادت كرده‌ام هرجا مي‌روم، سرم را خم كنم.

  • پس سر به زير شده‌ايد؟!

بله تا دلتان بخواهد. خودم هم سر به زيرم، نه فقط به خاطر قدم.

  • خانمتان هم قد بلند است. احتمالا خانه‌تان بايد با بقيه خانه‌ها متفاوت باشد؛ مثلا چارچوب‌ها شايد بلندتر باشد، آينه‌ها، كابينت‌ها؟

نه آن‌چنان. هنوز صاحبخانه نشده‌ايم كه در خانه‌مان تغييري بدهيم. البته خانمم به راحتي رد مي‌شود اما من بايد سر به زير باشم.

  • گفتيد كه واقعا سر به زير هستيد. به خاطر ورزش و تاثير بسكتبال بوده؟

تقريبا. بسكتبال باعث شد رابطه‌ام با مردم خوب شود. قبل از اينكه بسكتباليست شوم، خيلي خجالتي بودم. شايد به خاطر قد بلندم بود. بيشتر در خانه بودم و هيچ‌جا نمي‌رفتم. زود ناراحت مي‌شدم ولي حالا همه‌چيز فرق كرده.

  • تا حالا كسي به شما گفته گول هيكلت را نخور!

بله اما من كه گول هيكلم را نمي‌خورم. چند وقت پيش داشتم رانندگي مي‌كردم، يك درگيري پيش آمد و آقاي راننده پياده شد و داد و بيداد كرد. وقتي از ماشين پياده شدم گفت گول هيكلت را نخور ! من هم ترسيدم، سوار ماشين شدم و رفتم.

  • ترسيديد؟

آره بابا. بعضي وقت‌ها بقيه مي‌ترسند. فكر مي‌كنند چون قدم بلند است، اهل دعوا هستم اما اصلا دعوايي نيستم.

  • يادم مي‌آيد چند سال پيش با عصبانيت زديد شيشه رختكن را شكستيد؛ بازي پيكان – صباباتري بود.

بله. آن‌موقع از داوري عصباني بودم. ياد آن روز كه مي‌افتم، موهاي بدنم سيخ مي‌شود. حالا ديگر مثل آن‌وقت‌ها نيستم؛ خيلي آرام شده‌ام و ياد گرفته‌ام وقتي داور سوت زد و خطا گرفت ديگر كاري نمي‌شود كرد. البته از وقتي ازدواج كرده ام ، بچه خوبي شده‌ام. رفتارم عوض شده.

  • يعني از كاري كه آن روز كرديد، پشيمانيد؟

آن موقع دست خودم نبود. ضربه‌اش را هم خوردم. ولي ديگر اين‌طوري عصباني نمي‌شوم.

  • دوست داشتيد به جاي بسكتباليست، فوتباليست مي‌شديد؟

نه. حاشيه فوتباليست‌ها زياد است. البته تبليغات زيادي هم برايشان مي‌شود. مطبوعات هم خيلي هوايشان را دارند. روزنامه‌ها 7 صفحه به فوتبال اختصاص مي‌دهند و 2 صفحه به بقيه رشته‌ها.

  • البته در همان 7 صفحه، حاشيه‌ها و دردسرها هم بيشتر است.

من معتقدم به آن مطالبي كه باعث دردسر مي‌شوند، نبايد جواب داد. بايد در ميدان جواب داد ؛ مثل كاري كه علي دايي مي‌كند. ورزشكار، به جاي  اينكه با روزنامه‌ها درگير شود، بايد توانايي‌هايش را نشان دهد.

  • وضع مالي بسكتباليست‌ها چطور است؛ رشته بچه پولدارهاست؟!

نه بابا. بچه پولدارها مي‌روند سراغ گلف و تنيس. البته بعضي بسكتباليست‌ها وضعشان خوب است.

  • مثل حامد حدادي؟

نه، من جزوشان نيستم.

  • ماشين كه حتما داريد؟

پرشيا داشتم و به خاطر بدهي فروختم اما تصميم دارم دوباره بخرم.

  • و اما زندگي مشترك. شما خيلي زود ازدواج كرديد، درست است؟

بله. هر ورزشكاري بايد زود ازدواج كند. زيرا بعد از ازدواج حواسش فقط به ورزش و زندگي‌اش متمركز مي‌شود و نه مسائل حاشيه‌اي. من 20 سالم بود كه ازدواج كردم.

  • چطور با همسرتان آشنا شديد؟

از طريق يكي از دوستان مشتركمان باهم آشنا شديم و به ايشان علاقه‌مند شدم. هردو اهوازي بوديم و قدمان هم كه بلند بود. فكر مي‌كنم بهترين تصميمي كه در زندگي گرفته‌ام، انتخاب همسرم بوده.

  • يعني قد بلند يكي از معيارهايتان بوده؟

بله. خب، بايد يك‌جورهايي به هم مي‌خورديم. قد و دستپخت خوب برايم خيلي مهم بود.

  • پس شكمو هم هستيد؟

خيلي زياد. قرمه‌سبزي و زرشك‌پلو خيلي دوست دارم. از كرفس و فسنجان هم متنفرم.

  • اگر خانمتان فسنجان درست كند كه حتما مي‌خوريد؟

نه، نه اصلا درست نمي‌كند.

  • اگر دعوايتان بشود چي يا قهر باشيد؟

آن‌وقت كه ديگر غذا نمي‌خورم.

  • اگر خانمتان آشپزي بلد نبود، بازهم باهم ازدواج مي‌كرديد؟

بله خب، استعدادش خوب است. ياد مي‌گرفت.

  • در خانه كمك هم مي‌كنيد؟

اگر خسته نباشم حتما.

  • مثلا چه كار مي‌كنيد؟

بيشتر جاي لامپ‌ها را عوض مي‌كنم. البته بعضي وقت‌ها ظرف هم مي‌شويم.

  • خانمتان هم ورزشكار است؟

بله. شناگر است.

  • سعي نكرديد به بسكتبال علاقه‌مندشان كنيد؟

يك‌بار پاس دادم كه بگيرد اما توپ به انگشتش خورد و شكست. موفق نشدم.

  • خودتان به شنا علاقه‌مند نشديد؟

چرا. اول بسكتبال دوست دارم، بعد شطرنج، بعد شنا. فوتبال را هم دوست دارم.

  •  آيا ورزشكاربودن شما و همسرتان باعث تفاهم بيشتر شده است؟

بله، صددرصد! اگر همسرم ورزشكار نبود، به هيچ‌وجه نمي‌توانست با شرايط من كنار بيايد. ورزشكار حرفه‌اي هميشه در مسافرت، اردو و مسابقه است و اين موضوع را فقط يك ورزشكار درك مي‌كند.

  • خانم ميثاق ناطقي! از اينكه آقاي حدادي خيلي به سفر مي‌روند، ناراحت نمي‌شويد؟

نه. اتفاقا به نظرم لازم است. تنوع، به زندگي هيجان مي‌دهد.

  • چه ويژگي خاصي در حامد ديديد كه باعث شد با او ازدواج كنيد؟

سادگي و مهرباني‌اش. حامد برخلاف جثه بزرگش، دل كوچكي دارد. خيلي خيلي مهربان است.

  • در بازي‌هايش خيلي جدي است، در خانه چطور؟

حامد در خانه، خيلي آرام است. ميدان ورزش، نياز به يك روحيه جدي دارد اما خانه، بايد محل آسايش و آرامش باشد.

  • كي با هم ازدواج كرديد؟

يك سال و 5 ماه پيش.

  • واكنش اطرافيانت چه بود در برابر اينكه با يك مرد 2 متر و 18 سانتي ازدواج مي‌كني؟

همه هيجان‌زده بودند. اوايل براي من هم خيلي عجيب و جالب بود.

  • حامد گفت كه بهترين انتخاب زندگي‌اش، انتخاب همسرش بوده.

براي من هم حامد بهترين انتخاب بود. از وقتي با حامد آشنا شدم، تلاشم را بيشتر كردم و ياد گرفتم براي رسيدن به هر چيزي بايد تلاش كرد. از طرفي، تمركزم روي مسائل مختلف بيشتر شده. صبورتر هم شده‌ام.

  • به كسي پيشنهاد مي‌كني كه با يك مرد 2 متري ازدواج كند؟

(مي‌خندد) بله حتما؛ البته اگر روحياتش مثل حامد باشد. حامد براي من بهترين تكيه‌گاه است. با او احساس امنيت مي‌كنم.

  • شما هم ورزش مي‌كنيد؟

بله، البته چند وقتي است كمتر ورزش مي‌كنم. قبلا برايم جدي‌تر بود. مي‌خواهم استراحت كنم. زماني كه دانشجو بودم، از طريق تيم دانشگاه وارد ورزش حرفه‌اي شدم. در بازي‌هاي اسلامي زنان هم مقام سوم را به‌دست آوردم. ولي چند وقت است كه دنبال ورزش نمي‌روم. فعلا حامد ورزش كند، كافي است.

چند هفته‌اي مي‌شود كه در اردو است. 2 هفته ديگر بازي‌هاي آسيايي شروع مي‌شود. اگر بتواند مقام خوبي بياورد به المپيك مي‌رود. آرزوي حامد، بازي در المپيك است. من هم براي رسيدن به آرزويش دعا و لحظه‌شماري مي‌كنم.

  • راستي اختلاف قد شما چقدر است؟

قد من 74/1 سانتي‌متر است و قد حامد 18/2 سانتي‌متر، 44 سانت اختلاف قد داريم.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 16:37  توسط حامد  | 

.
بازیگران سینماوتلویزیون عکس هایی از حامد بهداد در فیلم مجنون لیلی

ابیوگرافی حامد بهداد:

متولد 6 آبان 1352 مشهد
برای اولین بار با ایفای نقش اصلی در فیلم « آخر بازی » (همایون اسعدیان، 1379) سینما را تجربه کرد و برای بازی در همین فیلم هم کاندید سیمرغ بلورین از نوزدهمین جشنواره فیلم فجر شد. اما بعدها با وجود اینکه هیچگاه در شکل و شمایل نقش اول ظاهر نشد، اما توانست بازیهای در خور توجهی از خود در قالب نقش مکمل در فیلم های مختلف به جا بگذارد که از جمله می توان به فیلم های « بوتیک » (حمید نعمت الله، 1381)، « این زن حرف نمی زند « (احمد امینی، 1381)، « کافه ستاره » (سامان مقدم، 1384) و « آدم » (عبدالرضا کاهانی، 1385) اشاره کرد. اما پررنگ ترین بازی او در قالب نقش مکمل، بازی در فیلم « روز سوم » (محمدحسین لطیفی، 1385) بود که در نقش یک افسر عرافی که در بحبوحه محاصره خرمشهر عاشق دختری خرمشهری می شود، ظاهر شد و موفق شد نظر اکثر کارشناسان و منتقدان سینمایی را به خود جلب کند و برای دومین بار پس از « آخر بازی » کاندید سیمرغ بلورین از دوره بیست و پنجم جشنواره فیلم فجر شود. بازی حامد بهداد در « روز سوم » اوج هنرنمایی اوست.

مصاحبه با حامد بهداد:

او دارای تحصیلات لیسانس است .كمتر كسى باور مى كرد بازيگر ناشناخته فيلم آخر بازى روزى به يك ستاره تبديل شود. اما بازى دلچسب و فراموش نشدنى حامد بهداد در آخرين ساخته سينمايى همايون اسعديان او را به يكى از اميد هاى بازيگرى نسل سوم بدل ساخت. بهداد در اولين حضورش كانديداى دريافت سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش اول مرد از نوزدهمين جشنواره بين المللى فيلم فجر شد و پس از آن با حضورى كوتاه اما درخشان در فيلم بوتيك بار ديگر توانست كانديداى دريافت تنديس خانه سينما شود و حالا پس از ۵ سال از وى به عنوان يكى از آيندگان بازيگرى نام مى برند حامد بهداد در مجموعه تلويزيونى سايه آفتاب ساخته محمدرضا آهنج با ايفاى نقش رضا توانست چهره اى متفاوت از خود بروز دهد و اين بار شاهد قضاوت بيشترى درباره بازى اش باشد
او كه در اين سال هاى اخير تمام تلاش خود را معطوف حرفه اش كرده است مى كوشد تا در فضاى سينماى كشور از حاشيه نشينى پرهيز كند.
آنچه در ذيل مى خوانيد حاصل گفت وگو با حامد بهداد درباره نقش رضا در مجموعه سايه آفتاب است


اين اولين بار بود كه شما را در يك مجموعه داستانى دنباله دار مى ديديم

بله اين نخستين بار است كه در يك سريال بازى كرده ام. البته در دو كار اپيزوديك هم بازى داشته ام جست وجو در شهر و معما

بازى شما در اين كار با نقش هاى ديگر تان متفاوت است. چه شد كه اين نقش را پذيرفتيد

علت تفاوت اين نقش با نقش هاى ديگر اين است كه طبيعى بازى نمى شود، خيلى ها مى گويند كه نقش غلوشده اى است، ممكن است اينگونه به نظر برسد. با اينكه متداول نبودن ديالوگ ها به اين غلو دامن مى زند اما نظر شخصى ام چيز ديگرى است. البته مى توان گفت تمام شخصيت هاى داستان به همين سبك نوشته شده است

چه شد كه به حرفه بازيگرى روى آورديد

طى قرارى كه با خود گذاشته بودم ما به دنيا آمده ايم تا شاهد اتفاق هايى در زندگى مان باشيم، شاهد اتفاقات ريز و درشتى كه من نيز ناظر اين اتفاقات هستم. بگذريم، پس از آخر بازى يك اپيزود از مجموعه همسفر را براى قاسم جعفرى كاركردم و بعد از آن يك مجموعه ۲۶ قسمتى (كودكان و نوجوانان) به سفارش شبكه جهانى جام جم را كارگردانى كردم. يك اپيزود از مجموعه معما را بازى كردم. به هر تقدير اينها حدفاصل آخر بازى و بوتيك به حساب مى آمد

در مصاحبه اى از شما پرسيده شده بود «بازى شما در اين سريال بى شباهت به بوتيك و اين زن حرف نمى زند نيست»، با آنكه مخالفت كرده بوديد، مى خواهم به تفصيل در اين باره توضيح دهيد

بى ربط است، بازى هاى آل پاچينو نيز شبيه به هم هستند. اما چرا آل پاچينو بازيگر خوبى است. ساده ترين بخش بازيگرى در اين است كه بخواهى بازى متفاوتى ارائه كنى. بازيگر براساس نگرش و شخصيتش كارش را پيش مى برد. ما در بازيگرى دنبال چه چيزى هستيم؟ چه تفاوتى ميان بازى حميد فرخ نژاد در عروس آتش و ارتفاع پست وجود دارد؟ حقيقت اين است كه در هر دو فيلم عالى بازى كرده است. من به عنوان بازيگر و كسى كه كارشناسانه (صددرصد تخصصى) به اين مقوله نگاه مى كنم، پيگير شباهت اين دو نقش نيستم؛ بلكه سراغ اين وجه ماجرا مى روم كه اين بار چقدر توفيق نصيب او شده و چه مقدمه در نقش روح دميده شده است. نقش چارچوبى است كه توسط نويسنده ترسيم شده و بازيگر تنها به آن جان مى دهد

بازيگر انديشه هاى كارگردان و نويسنده را از دريچه دغدغه هاى شخصى اش متجلى مى سازد. او نقطه نظرات نويسنده و كارگردان را به خاطر مى سپارد اينكه مى گويم نويسنده يعنى كسى كه درام مى داند از طرفى ديگر با دغدغه ها و از زاويه نگاه خودش نقش را خلق مى كند. در اينجا است كه مهرداد شبيه رضا و رضا شبيه سروش است. به نظر من تفاوت به آن معنى متداول و كليشه اى چيز جالبى نمى تواند باشد اما تفاوت در يك نگاه جديد است كه مى تواند بازى را جذاب كند
 باز هم تاكيد مى كنم كه تمام بازيگران مطرح دنيا شبيه خودشان بازى مى كنند. صدا همان صداست و بدن همان بدن است؛ فقط آن آدم در موقعيتى جديد قرار گرفته كه نويسنده آن موقعيت را به صورت كاملاً ويژه مى آفريند و ارائه مى دهد. رضا در سايه آفتاب مى تواند دو كوچه آن طرف تر از مهرداد زندگى كند ولى شبيه هم نيستند و اين را مى توان از تك تك عناصر بصرى موجود فهميد. رضا پاى بند به خانواده خود است و براى گذران زندگى به هر كارى تن داده است و اين هر كارى، در حين آبرودارى است. كار رضا اصلاً دزدى نيست، من نمى خواهم رضا را توجيه كنم يا برايش كسب آبرو نمايم. براى من فرقى نمى كند كه آن نقش دزد باشد يا هر چيز ديگر. رضا بچه كوچه است و سوداى پيشرفت (از نوع عجيب و غريب) را ندارد اما مهرداد (بوتيك) اين سودا را دارد. رضا به خانه و خانواده اش اهميت قائل است و به زندگى سنتى پاى بند است
 رضا مابه ازاى بيرونى ندارد، در صورتى كه مهرداد مابه ازاى بيرونى دارد. خواستم از رضا نقشى بسازم كه دوست داشتنى باشد و تماشاگر با آن همذات پندارى كند. در مجموع تفاوت در جزئيات معنا پيدا مى كند و من در جزئيات اين را رعايت كرده ام

شخصيت رضا با ادبياتش همخوانى ندارد و ديالوگ هايش شاعرانه است. تقابل لمپنيسم و شاعرانگى عجيب است

وقتى مى گويم مابه ازاى بيرونى ندارد، اين مسئله را نيز شامل مى شود. اتفاقاً ديالوگ هاى او از اين ادبيات برخوردار است. فرض كن رضا همراه پدربزرگش به مراسم عزادارى ايام محرم مى رفتند و عزادارى مى كردند يا در زورخانه اشعار فردوسى را مى شنيده، پس اين كاراكتر كلى اشعار و ادبيات حفظ شده دارد

ديالوگ رضا در يكى از اپيزودهاى سريال درباره رنگ پيراهن اش اين بود رنگش عوض نمى شد جز با مرگ به اين شخصيت نمى آيد كه فلسفه مرگ را بداند و روشنفكرانه حرف بزند

ابتدا بايد روشنفكرى را معنى كرد. او به خاطر معشوقه اش سياه  پوشيده است، همين. در قديم بعضى ها پس از مرگ معشوق خود سياه مى پوشيدند و تا چهل روز و يا بيشتر و شايد تا آخر عمر سياه را درنمى آوردند، فرض كن رضا ضرب المثل ها و اصطلاحات را خوب نمى شناسد، پاى نقالى نشسته است و داستان هاى شاهنامه را هم شنيده است. زمانى كه من ديالوگ هاى او را خواندم، گفتم اين شخصيت مى تواند به اين گونه باشد، يكى از آدم هاى خاص زور خانه

بازى شما موجب شده تا بازى هاى ديگر ديده نشود و شخصيت رضا برجسته تر از سايرين باشد

تلاش كردم كه خوب بازى كنم و به ديگران كارى نداشتم. دوست ندارم وارد حاشيه شوم. سعى مى كنم كار خودم را به نحو احسن انجام دهم

آيا در انتخاب نقش خود به تيم بازيگرى و پارتنر هاى خود اهميت مى دهيد

اين مسئله اهميت دارد اما نمى توانم در اين ماجرا تاثير گذار باشم. به هر حال من بايد كار خودم را انجام دهم

شما در بوتيك و اين زن حرف نمى زند نيز حضور كوتاه اما بازى برجسته اى داشته ايد. آيا اين را ادامه خواهيد داد

خير، هيچ چيز دست ما نيست و هر چه كه خداوند رقم برند همان را انجام مى دهم. در فيلم نفست رو حبس كن سامان مقدم، در يكى از نقش هاى اصلى بازى مى كنم كه كمى متفاوت است. ظاهر نقش ساده است اما براى ايفاى نقش زحمت زيادى كشيده ام. درآوردن و خلق نقش براى من يعنى رضايت خودم و بعد كارگردان. زمانى كه خودم و كارگردان از نقشى كه ايفا كرده ام راضى باشيم آن كار برايم دلچسب است؛ چون اين يك ائتلاف ميان من و كارگردان بوده و هر دو به مخاطب فكر مى كنيم. زمانى كه براى خودت قرارداد هاى كوچك مى گذارى و به آنها عمل مى كنى، كارگردان و تماشاگر مشعوف مى شوند. اتفاق بسيار خوبى مى افتد. آن قدر كه باورت نمى شود و خودت از نقشى كه بازى كرده اى شگفت زده مى شوى

در كل به اين سريال چگونه نگاه مى كنى. آيا مجموعاً از عملكرد خودت راضى هستى

من تنها از صداوسيما ناراضى ام. صداوسيما مى تواند شرايط بسيار خوبى فراهم كند اما اين شرايط بسيار كم فراهم مى شود و مجموعه هايى همانند امام على كمتر توليد مى شود. صداوسيما بايد ارزش گذارى هاى سخت گيرانه و بهترى را داشته باشد. به هر تقدير كار خودم را مى كنم و از كارم لذت مى برم. اميدوارم تماشاگران نيز در اين لذت با من شريك باشند

فكر مى كنيد چرا بعضى ها از بازى شما ناراضى اند

مهم نيست كه بعضى ها از كار من ناراضى اند، مهم اين است كه بعضى ها از كار من راضى اند. اميدوارم به زودى كارى ارائه دهم كه آنهايى كه ناراضى اند نيز بازى مرا دوست داشته باشند.در اين كار نظر مخالف و موافق بسيار است و نظر مخالف نظر بدى نيست و يك سرى نظرات بازيگر را رشد مى دهد و جايگاهش را ارتقا مى بخشد


مجموعه آثار:

- آخر بازی (همایون اسعدیان، 1379)
- این زن حرف نمی زند (احمد امینی، 1381)
- بوتیک (حمید نعمت الله، 1381)
- کافه ستاره (سامان مقدم، 1384)
- عروس کوهستان (یوسف سیدمهدوی، 1384)
- باغ فردوس پنج بعدازظهر (سیامک شایقی، 1384)
- آدم (عبدالرضا کاهانی، 1385)
- روز سوم (محمدحسین لطیفی، 1385)
- تسویه حساب (تهمینه میلانی، 1386)


جشنواره ها و جوایز:

- کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد از نوزدهمین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم « آخر بازی » - 1379
- کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد از بیست و پنجمین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم « روز سوم » - 1385
- کاندید تندیس زرین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد از هشتمین جشن خانه سینما برای بازی در فیلم « بوتیک » - 1383
- کاندید تندیس زرین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد از دهمین جشن خانه سینما برای بازی در فیلم « کافه ستاره » - 1385
- پنجمین بازیگر نقش مکمل مرد سال به انتخاب نویسندگان و منتقدان سینمایی برای بازی در فیلم « این زن حرف نمی زند » - 1382
- دومین بازیگر نقش مکمل مرد سال به انتخاب نویسندگان و منتقدان سینمایی برای بازی در فیلم « بوتیک » - 1383

عکس های حامد بهداد

یک مشت پر عقاب:

 yek mosht pare oghab

حامد بهداد، کورش ستوده و پژمان بازغی - کافه ستاره

لینک های مرتبط:  حامد بهداد ، کورش ستوده ، پژمان بازغیپشت صحنهكافه ستاره


بیوگرافی کامل بازیگران ترانه مادری + عکس مخاطبين سيما كه چند سالي بود به سريال‌هاي روتين با مضمون طنز خو گرفته بودند پس از پخش سريال نرگس به عنوان اولين ملودرام روتين شبانه، اين روزها شاهد پخش سريال ترانه مادري به عنوان دومين اثر ملودرام در قالب برنامه روتين شبانه هستند. هر چند «نرگس» به عنوان اولين اثر در اين سير با موفقيت جذب مخاطب روبه‌رو شد اما خيلي‌ها «ترانه مادري» را موفق‌تر از آن مي‌دانند.اما چگونه مخاطبيني كه در سال‌هاي اخير به ديدن سريال‌هاي شبانه با محتواي طنز عادت كرده بودند مي‌توانند جايگزيني با مضموني متفاوت را بپذيرند؟ اين‌گونه قالب‌شكني‌ها به همان اندازه كه طرفدار و حامي دارد، با مخالف و منتقد نيز روبه‌روست. كساني كه معتقدند بعد از كار روزانه و خستگي بايد خوراك طنز و شادي به بيننده داد، نه اشك و البته كمي تامل!ايرج محمدي به همراه يار هميشگي‌اش مهران مهام بعد از «نرگس» تهيه‌كنندگي دومين ملودرام شبانه را عهده‌دار شدند و اين بار نيز با گردآوري يك گروه كاملا حرفه‌اي سعي مي‌كنند مانند گذشته اثري جاودان و البته كم نقص را روي آنتن ببرند. آن سو و هم چنان در پشت دوربين حسين سهيلي‌زاده كه بيش از اين، كارگرداني «زخم‌هاي رويا» را براي پخش در ماه محرم به پايان برده است، سكان هدايت گروه را در مقام كارگردان به عهده گرفته است و البته محمد حمزه‌اي به عنوان دستيار اول او در هماهنگي گروه و حتي انتخاب چند بازيگر از جمله «محسن افشاني» نقش بسزايي را ايفا مي‌كنند. ضمن اين‌كه نمي‌توان از كار خوب تصويربرداري، مونتاژ، صدا و البته مثل هميشه گريم خوب مهري شيرازي و نيز فيلمنامه خوب مسعود بهبهاني‌نيا كه او نيز همانند محمدي و مهام از عوامل مشترك اين دو ملودرام به شمار مي‌رود، گذشت…



هما روستا
متولد 1325، داراي مدرك تحصيلي فوق‌ليسانس از دانشكده هنرهاي دراماتيك بخارست و همسر كارگردان معروف تئاتر حميد سمندريان. وي پس از كسب مدرك هنرهاي دراماتيك در رشته شيمي به تحصيل پرداخت كه به دليل شرايط زندگي ناتمام ماند. روستا از سال 1349 همكاري خود را با اداره تئاتر فرهنگ و هنر آغاز نمود و در همان سال نيز به تدريس در دانشكده هنرهاي دراماتيك پرداخت. «ديوار شيشه‌اي» به كارگرداني ساموئل خاچيكيان در سال 1350 اولين تجربه‌اش در زمينه سينما به حساب مي‌آيد. او در سال 1369 جايزه بهترين بازيگر را از جشنواره هنري ادبي براي بازي در فيلم «ملك خاتون» از آن خود كرد و همچنين جايزه بهترين بازيگر از جشنواره سيما براي بازي در تله تئاتر «شعبده‌باز» را به خود اختصاص داد.




دانيال حكيمي

متولد 1342 در شاهرود، پس از دريافت ديپلم اقتصاد از سال 1360 با اداره فعاليت‌هاي فرهنگي و هنري تهران شروع به همكاري كرد. سه سال بعد با گذراندن دوره كامل كلاس‌هاي حميد سمندريان و نيز دوره مدرسه بازيگري راديو، به عنوان بازيگر در راديو مشغول به كار شد. اولين ايفاي نقش او مربوط مي‌شود به نمايش «فيزيكدان‌ها» به كارگرداني سمندريان. پس از آن علاوه بر بازيگري به نوشتن و كارگرداني آثار مختلفي پرداخت. او در سال 1384 موفق به كسب ديپلم افتخار بهترين بازيگر مرد از جشن خانه تئاتر شد. حكيمي به عنوان يك چهره مثبت فيلم‌ها شناخته شده، هر چند، چندي پيش با ايفاي نقش در سريال‌هايي نظير «خانه پدري» و «لبه تاريكي» سعي در شكستن اين كليشه داشت و البته در وراي تمام اين تفاسير او به زيبايي تمام نقش‌هاي محوله را باورپذير ارائه مي‌كند.

وي در سريال ترانه مادري هم يك نقش خاكستري ارائه مي‌دهد؛ مانند هميشه زيبا و بدون نقص. از ويژگي‌هاي بارز او اين است كه از گفتگو فراري است… اگر گفتگوي او را جايي خوانديد از ما جايزه بگيريد.

لوكيشن، باغ برره
شايد كمتر كسي باور كند خانه مادربزرگ «ترانه مادري» همان لوكيشن برره است خانه‌اي بزرگ در منطقه سعادت‌آباد كه البته مهران مديري، دو سال پيش در فصل پاييز و زمستان در آن باغ بزرگ، اين لوكيشن را مقابل دوربين برد و اين بار اين خانه بزرگ در فصل بهار و تابستان لوكيشن اين مجموعه روتين شده است.




مينا لاكاني
در سال 1351 به دنيا آمد و فارغ‌التحصيل تئاتر از دانشگاه سوره است. پس از اين‌كه سيمرغ بلورين جشنواره سيزدهم را كسب كرد مدتي در فعاليت هنري‌اش وقفه افتاد تا دوباره با سريال «آخرين گناه» به كارگرداني حسين سهيلي‌زاده به صفحه جادويي بازگشت. او در سريال ترانه مادري نقش سميرا را ايفا مي‌كند كه رابطه‌اش با دو برادر (بهرام و پويا) ابهامي است كه در قسمت‌هاي آتي مشخص خواهد شد.




فاطمه گودرزي

متولد نوزدهم تيرماه سال 1342 در تهران است.

او نيز ديپلم اقتصاد را در سال 61 كسب كرد و پس از آن دوره دو ساله تئاتر گذراند. همسرش عبدالرضا گنجي است.

فعاليت در سيما را از سال 1367 و در سينما از دو سال بعد آغاز كرد. ايفاي نقش در فيلم «خانه خلوت» به كارگرداني مهدي صباغ‌زاده در سال 1370 او را كانديداي سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش مكمل زن و همين طور در سال 1377 كانديداي سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش اول زن به خاطر حضور در فيلم «جنگجوي پيروز» كرد.
تا بالاخره در سال 1374 اين سيمرغ را به خاطر «غزال» كسب كرد.



افشاني، بچه درسخوان

«محسن افشاني» كم سن و سال و پرانرژي همان بازيگر نقش پوياست كه تا مجله‌ها را در دست من و همكارم ديد، خوشحال و خندان مجله را از دست ما گرفت و به جايي پناهنده شد و خودكاري طلب كرد و مشغول حل جدول شد. به قول خودش خوره جدول است و برعكس پويا نظري مجموعه بسيار دقيق و ريزبين است و خودكفا و البته به مانند پويا بااستعداد. اگر بيننده برنامه سلام بهار و اجراي زنده محسن افشاني بوده باشيد بر مدعاي ما صحه خواهيد گذاشت. به طور حتم ديالوگ‌هايي كه در برنامه كودك و نوجوان به زبان‌هاي آلماني، ايتاليايي، فرانسوي و اسپانيايي را اجرا مي‌كرد، ديده‌ايد. خيلي‌ها او را يك استعداد قلمبه مي‌دانند كه با اين سن مي‌توان آينده درخشاني برايش متصور شد، اما خودش مي‌گويد تا پنج سال ديگر براي هميشه از اين وادي كنار خواهد رفت.

از چه زماني وارد اين عرصه شدي؟

افشاني: چهار سال پيش با تئاتر شروع كردم، علي مختارزاده كه دو تا از كارهاي مرا ديده بود از برنامه آستانه تماس گرفت و براي بازي در يكي از آيتم‌ها، پس از يك ماه به من پيشنهاد اجرا داد، ديگه از همان جا پله‌پله رفتم جلو تا شدم مجري اول برنامه، پس از آن برنامه «مادوتا» و «سلام بهار» كه قرار بود نود تا برنامه روي آنتن برود كه تنها شصت قسمت پخش شد. در جام‌جم هم برنامه زنده «بوم سفيد» را اجرا مي‌كنم.

چطور براي اين كار معرفي شدي؟

افشاني: از دو سال پيش با محمد حمزه‌اي (دستيار كارگردان) آشنايي داشتم (قرار بود در كار ديگري همكاري كنيم اما از آنجا كه كنكور داشتم، منتفي شد) فروردين‌ماه امسال تماس گرفتند براي اين كار، البته پيش از اين هم يك نقش كوچك در قسمت سوم سريال «كارآگاهان» به كارگرداني آقاي لبخنده ايفا كردم.

متولد چه سالي هستي؟

افشاني: يازدهم فروردين‌ماه سال 68.

پس امسال كنكور شركت كردي، در چه رشته‌اي؟

افشاني: در رشته مهندسي مكانيك گرايش حرارت سيالات كه حتما قبول مي‌شوم.

چرا در رشته هنري شركت نكردي؟

افشاني: همه گفتند كه بازيگري را به شكل آكادميك و دانشگاهي پيگيري كن، اما خودم دوست ندارم. من عاشق مهندسي شيمي و مكانيك هستم.

پيش از شروع كار چه بيوگرافي از پويا ارائه داده بودند؟

افشاني: در روزهاي پيش توليد، زماني كه براي تمرين دور هم جمع مي‌شديم آقاي حاتمي كه به عنوان بازيگردان حضور دارند (و البته بازيگر هم…) كمي در مورد نقش برايم توضيح داده بودند، با راهنمايي‌هاي ايشان و نيز آقايان محمدي و سهيلي‌زاده و همچنين تجربه كمي كه از تئاتر داشتم يك شناسنامه براي پويا نظري درست كردم.

به اندازه پويا درسخوان هستي؟

افشاني: تا قبل از اين‌كه درگير برنامه زنده شوم خيلي درسخوان بودم، اما بعد از آن كمتر پرداختم به درس ولي هميشه معدلم بالاي هجده است.

با چه معدلي ديپلم گرفتي؟

افشاني: با معدل كل 14/18 ديپلم گرفتم.

قصد داري تا كجا بازيگري را دنبال كني؟

افشاني: حداكثر تا چهار يا پنج سال ديگر.

يعني آنقدر اين حرفه را براي خودت محدود كردي؟

افشاني: نه! محدود نكردم، چون بازيگري جزء اهداف من در زندگي نبوده، هميشه دوست داشتم، مهندس شوم بازيگري از سرگرمي‌هاي جدي من به حساب مي‌آيد.

اجرا هم…؟

افشاني: اجرا كه هميشه حكم بازي برايم داشته يك نوع شوخي و خاله بازي. شايد به اين خاطر كه ويژگي‌هاي يك مجري مثل بيان و شيوه اجرا را هيچ‌وقت نداشته ام. هميشه جلوي دوربين بازي كردم چه در مقام مجري چه بازيگر.

پيش‌تر، كار با اين گروه حرفه‌اي را تصور مي‌كردي؟

افشاني: مثل خيلي‌ها اين سوال براي خودم هم وجود دارد كه چرا من انتخاب شدم؟ اين انتخاب خيلي برايم عجيب بود، من از هيچ يك از استعدادهايم ناآگاه نبودم و مي‌دانستم كه مي‌توانم خوب باشم، اما مدام فكر مي‌كنم كه چقدر زود و چقدر خوب در اين جايگاه قرار گرفتم.

به هر حال انتخاب يك مجري براي چنين نقشي تا حدي سخت است، من بسيار از اين اتفاق خوشحالم و تشكر مي‌كنم كه چنين فرصتي به من دادند.

چند تا خواهر و برادر داري؟

افشاني: تنها يك خواهر بزرگ‌تر دارم.

خانواده چقدر در اين زمينه مشوقت هستند؟

افشاني: من هميشه سپاسگزارشان هستم، در اين مدت خيلي اذيت شدند نقش خانواده واقعا قابل‌انكار نيست. شايد آن روزها كه براي تئاتر مي‌رفتم كارم را جدي نمي‌گرفتند، ولي از زماني كه اولين تصوير از من پخش شد جدي گرفتند و البته مطمئن.

بهترين بازيگر و بهترين مجري از نظر تو…؟

افشاني: حامد بهداد و رضا رشيدپور.



خيرابي: دوربين هميشه خانه ما بود

تشابه بازي او به حامد بهداد خيلي زود او را مورد توجه رسانه‌ها و مخاطبين قرار داد اما حتي اگر به بدبينانه‌ترين شكل ادعا كنيم او تنها از بهداد تقليد مي‌كند، بدون اغراق مي‌توان از حالا آينده‌اي خوب را برايش متصور شد.وي تجربه طولاني در راستاي حضور حرفه‌اي جلوي دوربين ندارد و كارهايش تنها به فيلم «تلخون» و نيز فيلم سينمايي «حس پنهان» محدود مي‌شود. هر چند او از سال‌ها پيش و در سنين پايين وارد دنياي هنر شده است. در حس پنهان تنها يك پلان جلوي دوربين مصطفي رزاق كريمي رفت و همان يك صحنه براي اين بازيگر جوان كافي بود تا در پرونده كاري‌اش ثبت شود. در زندگي واقعي‌اش تقريبا مي‌توان گفت شباهتي با بهرام كيا ندارد، او برعكس بهرام بسيار متين، صبور و كم سر و صداست.

متولد چه سالي هستي و از چه سالي بازيگر شدي؟

خيرابي: آذرماه سال 1363 به دنيا آمدم. در خصوص بازيگري هم سال سوم راهنمايي در يك كار ايفاي نقش كردم كه بعد از آن به خاطر درس و مدرسه، به دنبالش نرفتم تا اين‌كه در دوره دانشگاه توسط يكي از دوستانم براي يك كار مستند داستاني به آقاي رزاق كريمي معرفي شدم اينجا بود كه تصميم گرفتم جدي‌تر به اين حرفه بپردازم از اين رو رفتم به كانون سينماگران جوان و يك دوره كامل آموزش بازيگري را سپري كردم و دوباره براي كار «حس پنهان» آقاي رزاق كريمي انتخاب شدم؛ بعد از آن در تله فيلم «تلخون» به كارگرداني آقاي اميني ايفاي نقش كردم.

براي ترانه مادري چگونه انتخاب شدي؟

خيرابي: آقاي حمزه‌اي تلخون را ديده بودند براي همين با من براي اين كار تماس گرفتند.

اما با ايفاي نقش در اين سريال اين ذهنيت پيش مي‌آيد كه سابقه طولاني در اين حرفه داري. به نظر خودت دليل اين موفقيت چه چيزي است؟

خيرابي: من از بچگي عاشق فيلم بودم، فكر مي‌كنم تمام اين فيلم ديدن‌ها در ايفاي نقش به كمكم مي‌آيند، ضمن اين‌كه به دليل شغل پدرم با دوربين آشنا بودم چرا كه پدرم آتليه عكاسي و فيلمبرداري دارد. هميشه جديدترين دوربيني كه وارد بازار مي‌شد به خانه ما هم مي‌آمد، از اين رو با دوربين غريبه نبودم، براي همين هيچ هراسي از لنز و دوربين نداشتم. فكر مي‌كنم دليل اصلي راحت بودنم جلوي دوربين همين ويژگي شغل پدرم بوده و هست. در مورد اين سريال خاص هم اگر بازي من خوب به نظر آمده به خاطر لطف و زحمات آقاي حاتمي به عنوان بازيگردان و آقاي سهيلي‌زاده و همچنين آقاي حكيمي است كه بسيار كمكم مي‌كنند.

پيشتر كه كارهاي اين بازيگران مثل دانيال حكيمي، هما روستا، مينا لاكاني و… را مي‌ديدي، فكر مي‌كردي روزي در كنارشان ايفاي نقش كني؟

خيرابي: به هيچ‌وجه، چنين احتمالي نمي‌دادم.

كدام يك از كارهاي دانيال حكيمي را بيشتر دوست داري؟

خيرابي: من هميشه يكي از طرفداران ايشان بودم، هم من و هم خانواده‌ام عاشق صداي آقاي حكيمي هستيم، اكثر كارهايشان را ديده‌ام، اما سريال «مسافر» بيشتر در ذهنم باقي مانده بازي در كنار آقاي حكيمي و همچنين خانم روستا شانس بزرگي است براي من كه هيچگاه فراموشش نمي‌كنم.

سقف آرزوهاي سياوش خيرابي كجاست؟

خيرابي: آرزوهاي من هيچ وقت سقف نداشته، هر چه مي‌روم بالاتر باز بالاترش را طلب مي‌كنم.

خانواده‌ات چطور؟ آنها هيچ كدام وارد اين حرفه نشده‌اند؟

خيرابي: دو تا برادر دارم كه از من بزرگترند و كار پدر را دنبال مي‌كنند.

در اين مدت كه ترانه مادري روي آنتن مي‌رود، در بيرون چهره شناخته شده‌اي هستي؟

خيرابي: كم و بيش. يك بار به رستوران رفته بودم همه مرا شناختند و آمدند براي امضا، همين طور كه سرم پايين بود آقايي را ديدم، يك دفعه ناخودآگاه ايستادم شروع كردم به سلام و احوالپرسي، او گفت: «پسرم از تو خوشش مياد، مي‌خواد باهات عكس بگيره». من از همون لحظه زبانم بند آمد، بعد كه رفت به ياد آوردم كه ايشان آقاي هاشمي معلم اول دبيرستان من بوده تازه فهميدم چرا زبانم بند آمده بود، چون هميشه از او مي‌ترسيدم.

او فهميده بود شاگردش بودي؟

خيرابي: نمي‌دانم، وقتي فهميدم دنبالش رفتم اما چون همه جمع شده بودند براي عكس و امضا، نتواستم پيدايش كنم.

برداشت شخصي تو از سريال ترانه مادري چيست؟

خيرابي: يكي از محورهاي اصلي اين سريال نشان دادن تربيت نادرست است بي‌توجهي زياد به بهرام و از آن طرف توجه زيادي به پويا، همان بحث افراط و تفريط.

رشته‌ تحصيلي شما؟
خيرابي: فوق‌ديپلم نرم‌افزار كامپيوتر هستم كه انشاا… مي‌خواهم براي ليسانس بخوانم.برگرفته ازسایت:/forum.persiandown.com


اشکان خطیبیعکس اشکان خطیبی درفیلم مزدعشق

متولد 19 مهر سال 1357

اهل تئاتر است .

پژو 206 تیره رنگ دارد.

با رامبد جوان رفاقت دیرینه دارد.

.کارشناسی تئاتر از دانشگاه آزاد , دانشگاه هنر و معماری دارد

در سال 79 یک گروه موسیقی راک ایرانی به نام اپولو داشته است که راک ایرانی می زدند اما به قول خودش بعدا همه شان جداشدند و رفتند سمت زندگی خودشان . وی پیانو , گیتار و گاهی هم ساز دهنی می زند.

بازی اودرسریال ازنفس افتاده عالی بود.



بیوگرافی علی صادقی:متولدآذرماه۵۹.  مدرک تحصیلی:فوق دیپلم کامپیوتر.اواتفاقی به جرگه بازیگران پیوست..اوهم اکنون درسریال۳در۴که ازشبکه۱درحال پخش است ایفای نقش کرده ویک فیلم جدیدبه نام حرکت اول که هنوزاکران نشده رابه کارنامه کاری خوداضافه کرده است...علي صادقي



نگین جون این رابرای توگذاشتم   هاهاها.......                           بیوگرافی باران کوثری:

متولد 1364
دختر رخشان بنی اعتماد و جهانگیر کوثری

با بازی در فیلمهای مادرش به سینما‌ آمد. و سرانجام در فیلم « زیر پوست شهر » بود که خوش درخشید.
باران کوثری سال 1381 را با بازی در فیلمی غیر از ساخته مادرش آغاز کرد: « رقص در غبار ». بازی او در « خوابگاه دختران » فراتر از حد تصور است.
باران کوثری سرانجام یکی از درخشان ترین بازیهایش ارائه کرد و موفق شد سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن جشنواره بیست و پنجم را بی چون و چرا از آن خود کند: « خون بازی ».

 

در 21 سالگي، سيمرغ بلورين جشنواره فجر را از آن خود كرده است. وي در 25 مهرماه سال 1364 در تهران به دنيا آمد. ديپلم خود را در رشته هنر گرفت. پدرش (جهانگير كوثري) كارشناس به نام فوتبال و تهيه‌كننده سينماست و مادرش را هم كه ديگر همه علاقه‌مندان به سينما مي‌‌شناسند، (رخشان بني‌اعتماد...)
    باران مي‌‌گويد: اولين سكانسي كه بازي كردم در سال 69 بود. كاري از داريوش فرهنگ، با بازي در فيلم سينمايي (بهترين باباي دنيا)، در آن زمان پنج ساله بودم...  


    يك سال بعد در فيلم (نرگس) كاري از مادرش ايفاي نقش كرد، او در سال 82 ديپلم گرفت و سپس مدرك ديپلم نمايش از هنرستان سوره را هم اخذ كرد. او تا سال 81 بيشتر در فيلم‌هاي مادرش بازي كرد. سال 73 در فيلم روسري آبي، 76 در بانوي ارديبهشت، در سال 78 زيرپوست شهر، در سال 80 روزگار ما و در سال 81 در فيلمي از اصغر فرهادي بازي كرد كه (رقص در غبار) نام آن فيلم بود و... سپس در سال 82 مقابل دوربين (سيروس الوند) ظاهر شد، در فيلمي به نام (برگ برنده...) اما بيشتر زماني چهره شد كه در فيلم جديد (محمدحسين لطيفي) ايفاي نقش كرد، فيلم خوابگاه دختران كه در ژانر ترس بود.

 


 اینم عکس امین حیایی وهمسرش.


اینم عکس هدیه تهرانی وهمسرش.


اینم عکس حمیدگودرزی وهمسرش.


اینم عکس شهاب حسینی وهمسرش.


اینم عکس هومن سیدی وازاده صمدی.


اینم عکس گلشیفته فراهانی وهمسرش.


این عکس فروتن وهمسرش است.

بیوگرافی الناز شاکردوست:

الناز شاكردوست در سال 1363 در يكي از محله هاي تهران چشم به دنيا گشود..در دوران دبستان عاشق  بازيگري شد.دانشجوي تئاتراز دانشكده هنرو معماري دانشگاه تهران است.  كلا انساني عجيبي است.. عاشق فوتبال است شبيه بازيگري ! مادر خود را بسيار دوست دارد. و عجيب ترين نكته در زندگي او دوست صميمي اوست.

مدرک تحصیلی: دانشجوي تئاتر از دانشكده هنر و معماري دانشگاه آزاد تهران
با بازی در فیلم « گل یخ » ساخته کیومرث پوراحمد به سینما آمد و ظرف کمتر از یک سال در پنج فیلم سینمایی نقش آفرینی کرد. تفاوت بازی او در دو فیلم « گل یخ » و « مجردها » نشان از توانایی های او دارد.
شاکردوست در « بی وفا » اولین ساخته منتقد قدیمی سینما - اصغر نعیمی - بهترین بازی کارنامه سینمایی اش را به نمایش گذاشت.

بله دوست صميمي او گوهر خير انديش است كه حداقل 30 سال از او بزرگتر است.به طور اتفاقي وارد سينما شد.به گفته كيومرث پوراحمد وقتي دنبال يك بازيگر حدودا 20 ساله ميگشته كه  الناز رو ديده و از بازي وي كه در ان موقع در تئاتر بازي مي كرده خوشش امده و او را در فيلم گل يخ به عنوان بازيگر نقش اول بازي داده است. بازي هاي مختلف و نقش هاي مختلف كه از او ديديم او را يك بازيگر باهوش و با استعداد معرفي كرده است. بازي هاي متفاوت نظير يك دختر پولدار در عروس فراري ... يك دختر شل و ول در مجردها(واقعا فوق العاده بود).. يك دختر نسل سومي در چه كسي امير را كشت (بازي او در اين فيلم عالي بود..بسيار بهتر از نيكي كريمي . مهناز افشار و...)و بازي بسيار زيباي او در فيلم بي وفا(به عنوان يك دختر پايين خيابوني كه عمرا هيچ بازيگري نمي تونست اين نقش را به اين خوبي بازي كن).در اين سه سال و تا سن 22 سالگي بازي در 11 فيلم يك امار فوق العاده براي يك بازيگر است..منتقدين بسياري از همان اول از بازي او تعريف كرده اند.

حتي هنرمنداني مانند مرحوم منوچهر نوذري از بازي وي تعريف كرده اند.. همچنين مهدي فخيم زاده كارگردان خوب كشورمان عنوان كرده است كه الناز شاكردوست به زودي بهترين بازيگر سينماي ايران خواهد شد.                


اینم عکسی ازمجری باحال تلویزیون احسان علیخانی

برزو ارجمند: مردم‌ اگر نباشند، ما هم‌ نيستيم

‌(برزو ارجمند)، بازيگري‌ است‌ كه‌ در سال‌هاي‌گذشته‌ بسيار پركار بوده‌ و فعاليت‌هاي‌ زيادي‌ درزمينه‌ سينمايي‌ و تلويزيوني‌ انجام‌ داده‌ است‌. به‌خصوص‌ در مجموعه‌هاي‌ تلويزيوني‌ كه‌ بسيارپركار ظاهر شده‌ است‌...
ارجمند بازيگري‌ است‌ كه‌ در هر كاراكتري‌نقش‌ خود را به‌ خوبي‌ به‌ انجام‌ مي‌رساند. اما اوتفاوتي‌ هم‌ با بازيگران‌ هم‌ نسل‌ خود دارد و آن‌اين‌ است‌ كه‌ در يك‌ خانواده‌ هنرمند به‌ دنيا آمده‌و از كودكي‌ با هنر سينما و بازيگري‌ آشنا است‌. پدراو (انوشيروان‌ ارجمند)، از بازيگران‌ قديمي‌ تئاترو سينما است‌ كه‌ نقش‌هاي‌ به‌ياد ماندني‌ تاكنون‌ ايفاكرده‌ و همين‌طور، عموي‌ او (داريوش‌ ارجمند)كه‌ بازيگري‌ توانا در هنر ايران‌ است‌. (برزوارجمند) در چنين‌ خانواده‌اي‌ رشد كرده‌ و ازتجربيات‌ آنان‌ به‌ نحواحسن‌ استفاده‌ كرده‌ است‌ وشايد به‌ همين‌ دليل‌ باشد كه‌ او هر نقشي‌ را به‌خوبي‌ ايفا مي‌كند.

 


ارجمند مي‌گويد: (از كودكي‌ در خانواده‌اي‌رشد كردم‌، كه‌ پدر و عمويم‌ در فيلم‌ها ومجموعه‌هاي‌ موفقي‌ ايفاي‌ نقش‌ كردند و اين‌ امرباعث‌ شد تا من‌ از تجربيات‌ آنان‌ به‌ نحواحسن‌استفاده‌ كنم‌). گفتگويي‌ با اين‌ هنرمند جوان‌ كه‌قرار است‌ آلبوم‌ موسيقي‌اش‌ هم‌ را وارد بازارموسيقي‌ كند، انجام‌ داديم‌ كه‌ در ذيل‌ خواهيدخواند:
خانواده‌ سبز: متولد چه‌ سالي‌ هستيد و در كجابه‌ دنيا آمديد؟ و چند خواهر و برادريد، تحصيلات‌آنان‌ تا چه‌ مقطعي‌ است‌؟
ارجمند: در هفتم‌ فروردين‌ماه‌ سال‌ 1354در مشهد مقدس‌ به‌ دنيا آمدم‌، يك‌ خواهركوچكتر از خود به‌ نام‌ (بهاره‌) دارم‌ كه‌ ليسانس‌فلسفه‌ دارد و هم‌اكنون‌ خود را براي‌ فوق‌ليسانس‌آماده‌ مي‌كند.
خانواده‌ سبز: مگر والدين‌ شما آنجا زندگي‌مي‌كردند؟
ارجمند: هر دو پدربزرگ‌هايم‌ در مشهدزندگي‌ مي‌كردند، زماني‌ كه‌ علي‌ نصيريان‌ پدرم‌ رابراي‌ تاسيس‌ خانه‌ فرهنگ‌ در حاشيه‌ كوير فرستاد،پدرم‌ با مادرم‌ آشنا شد و ازدواج‌ كردند، من‌ تا 19سالگي‌ در مشهد زندگي‌ مي‌كردم‌.
خانواده‌ سبز: متاهل‌ هستيد؟
ارجمند:بله‌، دو ماه‌ است‌ كه‌ با همسرم‌ كه‌گريمور سينما هستند، ازدواج‌ كرده‌ام‌ و زندگي‌مشترك‌مان‌ را آغاز كرده‌ايم‌.
خانواده‌ سبز: چه‌ شد كه‌ ازدواج‌ كرديد، آيا درفكر ازدواج‌ بوديد يا نه‌؟ يا اينكه‌ كه‌ همه‌ چيزاتفاقي‌ پيش‌ آمد؟
ارجمند: كاملا اتفاقي‌ بود، به‌ قول‌ معروف‌ همه‌چيز از يك‌ نگاه‌ آغاز شد و آغاز گر زندگي‌مان‌همان‌ نگاه‌ بود. گرچه‌ بايد بگويم‌ كه‌ در دانشكده‌ اوكلاس‌ بودم‌.
خانواده‌ سبز: كار بازيگري‌ را چه‌طور و از كجاآغاز كرديد؟
ارجمند: ليسانس‌ بازيگري‌ام‌ را از دانشگاه‌ آزادگرفتم‌ و اولين‌ كارم‌ هم‌ (باني‌ چاو)، كاري‌ ازاحمدرضا گرشاسبي‌ بود كه‌ سال‌ 73 پخش‌ شد.در واقع‌ كار حرفه‌ايي‌ام‌ از همان‌ زمان‌ آغاز شد وتا به‌ امروز كه‌ در خدمت‌ شما هستم‌ ادامه‌ دارد.
خانواده‌ سبز: حرفه‌ ديگري‌ به‌ جز بازيگري‌داريد؟
ارجمند: نه‌ متاسفانه‌.
خانواده‌ سبز: چرا متاسفانه‌؟
ارجمند:اگر شغل‌ ديگري‌ هم‌ داشتم‌، خوب‌ بودچون‌ اين‌ حرفه‌ اصلا امنيت‌ شغلي‌ ندارد; اما به‌ هرحال‌ بايد فكري‌ براي‌ آينده‌مان‌ انجام‌ دهيم‌، چراكه‌ روزها خيلي‌ سريع‌ مي‌گذرد و با چشم‌ برهم‌زدني‌ مثل‌ باد عمرمان‌ مي‌گذرد.
خانواده‌ سبز: شما در ژانر طنز جا افتاده‌ايد،حتي‌ كارهاي‌ جدي‌ هم‌ كه‌ انجام‌ مي‌دهيد،دست‌مايه‌ايي‌ از طنز را مي‌توان‌ در آن‌ ديد.خودتان‌ چنين‌ خواستيد يا كاملا اتفاقي‌ بوده‌است‌؟
ارجمند:نه‌، حقيقتا خودم‌ اصلا فكر نمي‌كردم‌،بخواهم‌ در ژانر طنز كار كنم‌ و كاملا اتفاقي‌ بوده‌،مي‌توانم‌ بگويم‌ با (زيرآسمان‌ شهر) اين‌ روند آغازشد و پس‌ از آن‌ در بيشتر نقش‌هايي‌ كه‌ ايفا كردم‌اين‌ ژانر را با خود به‌ همراه‌ داشتم‌.
خانواده‌ سبز: آيا شما هم‌ جزو كساني‌ هستيد كه‌از كودكي‌ دوست‌ داشتند، بازيگر شوند؟
ارجمند: نه‌، از كودكي‌ موسيقي‌ را خيلي‌دوست‌ داشتم‌، پس‌ از ديدن‌ فيلم‌ (دندان‌ مار)ساخته‌ (مسعود كيميايي‌) تصميم‌ گرفتم‌ وارد اين‌حرفه‌ بشوم‌.
خانواده‌سبز: و نقش‌ آنان‌ در پيشرفت‌ شماچگونه‌ بوده‌ است‌، اگر خاطره‌اي‌ از آن‌ زمان‌ به‌ياد داريد، برايمان‌ تعريف‌ كنيد؟
ارجمند: من‌ هميشه‌ با آنان‌ مشورت‌ مي‌كردم‌،چه‌ در زمينه‌ تحصيلي‌ و چه‌ در زمينه‌ بازيگري‌،يادم‌ مي‌آيد سال‌ 83 كه‌ به‌ من‌ پيشنهاد بازي‌ ازطرف‌ آقاي‌ اسكندري‌ داده‌ شد، پدرم‌ و عمويم‌هر دو مرا براي‌ بازي‌ تشويق‌ كردند، تا همين‌حد...
خانواده‌ سبز: عموي‌ شما نمي‌گويد كه‌ چرا درقالب‌هاي‌ طنز زياد بازي‌ مي‌كنيد؟
ارجمند: نه‌، چرا كه‌ طنز هم‌ نوعي‌ بازي‌ است‌،اتفاقا خوشحال‌ هم‌ هستند كه‌ من‌ توانستم‌ در اين‌قالب‌ جا بيفتم‌، البته‌ بايد به‌ اين‌ نكته‌ توجه‌ كرد كه‌آن‌ زمان‌ من‌ بيشتر انتخاب‌ مي‌شدم‌، اما حالاخودم‌ نقش‌هايم‌ را انتخاب‌ مي‌كنم‌.
خانواده‌ سبز: چند كار تلويزيوني‌، سينمايي‌ وتئاتر در كارنامه‌ كاري‌تان‌ ديده‌ مي‌شود؟
ارجمند: 30 كار تلويزيوني‌، 5 كار سينمايي‌ واز كودكي‌ هم‌ كه‌ زير نظر پدرم‌ كار تئاتر انجام‌داده‌ام‌. پدرم‌ هم‌ از كودكي‌ كار تئاتر كرده‌ بود واز تجربيات‌ فراواني‌ بهره‌مند بود، به‌ همين‌ خاطرمرا كاملا با اين‌ حرفه‌ آشنا ساخت‌ و من‌ به‌ طور زيربنايي‌ با اين‌ حرفه‌ آشنا شدم‌ و از تجربيات‌ پدر وعمويم‌ به‌طور كامل‌ استفاده‌ كردم‌.
خانواده‌ سبز: در سينما چرا كم‌ فعاليت‌مي‌كنيد؟
ارجمند: كاملا مشخص‌ است‌، چرا كه‌ بيشترپيشنهاد تلويزيوني‌ دارم‌.
خانواده‌ سبز: تحت‌ تاثير كدام‌ يك‌ ازهنرپيشه‌هاي‌ ايراني‌ بيشتر قرار گرفته‌ايد؟
ارجمند: من‌ در تئاتر از پدرم‌ خيلي‌ تاثيرگرفته‌ام‌ و همين‌طور از (سعيد پورصميمي‌)، درايران‌ هنرپيشه‌ خوب‌ خيلي‌ داريم‌، مانند استادانتظامي‌، پرويز پرستويي‌، فرخ‌نژاد و...
خانواده‌ سبز: آرزوي‌ دست‌ نيافتني‌ شماچيست‌؟
ارجمند: زياد آدم‌ آرزوپروري‌ نيستم‌، ولي‌ كاردست‌ نيافته‌ و انجام‌ نشده‌ زياد دارم‌، به‌ نظرم‌انسان‌ها بايد با واقعيت‌ زندگي‌ كنند، چرا كه‌آرزوهاي‌ خيالي‌ آنان‌ را از واقعيت‌ دور مي‌سازد.
خانواده‌ سبز: اگر دوباره‌ متولد مي‌شديد بازهم‌ همين‌ حرفه‌ را براي‌ خود انتخاب‌ مي‌كرديد؟
ارجمند: واقعيت‌ اين‌ است‌ كه‌ خانواده‌ من‌ درجريان‌ اين‌ حرفه‌ خيلي‌ موثر بودند، اگر در همين‌خانواده‌ به‌ دنيا مي‌آمدم‌، قطعا دوباره‌ بازيگرمي‌شدم‌، چرا كه‌ مشوق‌هاي‌ خوبي‌ به‌ نام‌ خانواده‌داشتم‌.
خانواده‌ سبز: اهل‌ كتاب‌ خواندن‌ و مطالعه‌ هم‌هستيد؟
ارجمند: بله‌، خيلي‌ زياد. بيشتر هم‌ دوست‌دارم‌ نمايشنامه‌ بخوانم‌، چرا كه‌ بازيگر بايدمطالعات‌ زيادي‌ داشته‌ باشد تا بتواند در هر نقشي‌،ايفاي‌ نقش‌ كند و اين‌ تنها به‌ مطالعه‌ و تحقيق‌بستگي‌ دارد.
خانواده‌ سبز: راستي‌ يك‌ قسمت‌ هم‌ در(شب‌هاي‌ برره‌) بازي‌ كرديد، در مورد اين‌ كارچه‌ مي‌گوييد؟
ارجمند: تا قبل‌ از آن‌، با (مهران‌ مديري‌) كارنكرده‌ بودم‌، او واقعا يك‌ فرد استثنايي‌ است‌، من‌از طريق‌ دوست‌ خوبم‌ (سيامك‌ انصاري‌) وارداين‌ برنامه‌ شدم‌ و آنقدر هم‌ لذت‌ بردم‌ كه‌ به‌ هيچ‌عنوان‌ صحبت‌ مادي‌ نكردم‌ و افتخاري‌ ايفاي‌ نقش‌كردم‌.
خانواده‌ سبز: آن‌ طور كه‌ شنيديم‌، شما باسيامك‌ انصاري‌ در دانشكده‌ هم‌كلاس‌ بوديد؟
ارجمند: بله‌، اما تنها سيامك‌ نبود، حميدگودرزي‌، بهناز جعفري‌، عارف‌ لرستاني‌، كامبيزديرباز و خيلي‌هاي‌ ديگر كه‌ حالا حضور ذهن‌ندارم‌، خوشحالم‌ كه‌ همه‌ آنها توانستند در كارشان‌موفق‌ شوند.
خانواده‌ سبز: شما از جمله‌ جواناني‌ هستيد كه‌در سال‌هاي‌ اخير در بازيگري‌ به‌ موفقيت‌رسيده‌ايد، مي‌خواهيم‌ از شما بپرسيم‌ نظرتان‌ درمورد جوان‌ ايراني‌ چيست‌؟ و به‌ طور كلي‌ كمي‌ دررابطه‌ با نسل‌ سومي‌ها براي‌ ما توضيح‌ بدهيد.
ارجمند: اجازه‌ بدهيد ابتدا به‌ نكته‌اي‌ اشاره‌كنم‌ و آن‌ اين‌ است‌ كه‌ من‌ اعتقاد دارم‌ دانش‌ واستعداد ايراني‌ در هيچ‌ كجاي‌ دنيا نيست‌، يعني‌وجود ندارد، در سال‌هاي‌ اخير ديديم‌ كه‌ افرادموفقي‌ در كشور ظهور كردند كه‌ اين‌ نشان‌ از دانش‌ايراني‌ است‌، هم‌ اكنون‌ در سراسر جهان‌، ازنخبگان‌ ايراني‌ به‌ نحو احسن‌ استفاده‌ مي‌كنند كه‌اي‌ كاش‌ ما امكاناتي‌ براي‌ آنان‌ در نظر مي‌گرفتيم‌تا آنان‌ در ايران‌، سرزمين‌ مادري‌شان‌ مشغول‌ به‌فعاليت‌ شوند.
همان‌ طور كه‌ مي‌دانيد، در ماه‌هاي‌ اخير،بحث‌ و جدل‌هاي‌ زيادي‌ در رابطه‌ با انرژي‌هسته‌اي‌ در ايران‌ بود، دول‌ غربي‌ ناراحت‌ هستندكه‌ ما چرا بايد خودمان‌ در اين‌ عرصه‌ به‌ فن‌ آوري‌هسته‌اي‌ برسيم‌، آنان‌ مي‌ترسند كه‌ اين‌ دانش‌ راجوان‌ ايراني‌ داشته‌ باشد و خوشحالم‌ كه‌ سرانجام‌برنده‌ اين‌ جدال‌ ما بوديم‌، يعني‌ ايران‌.... حرف‌من‌ اين‌ است‌ كه‌ علي‌رغم‌ سوء تبليغاتي‌ كه‌ طي‌ اين‌سال‌ها عليه‌ ايران‌ و جوان‌ ايراني‌ مي‌شود، ماپيشرفت‌ خوبي‌ داشتيم‌ و اين‌ نشان‌ از موفق‌ بودن‌ايراني‌ و ايران‌ است‌، البته‌ قبول‌ دارم‌ كه‌ امكانات‌ما بايد بيشتر شود كه‌ به‌ اميد پروردگار مسئولين‌ اين‌كار را بهتر از گذشته‌ انجام‌ خواهند داد و امكانات‌را براي‌ جوان‌ ايراني‌ فراهم‌ مي‌كنند.
خانواده‌ سبز: به‌ نظر شما با مزه‌ترين‌ هنرپيشه‌ايراني‌ چه‌ كسي‌ است‌؟
ارجمند: خيلي‌ها را دوست‌ دارم‌. مهران‌مديري‌، مهران‌ غفوريان‌، جواد رضويان‌، رضاشفيعي‌جم‌ و سيامك‌ انصاري‌ كه‌ به‌ نظر من‌ درمجموعه‌ (شب‌هاي‌ برره‌) بهترين‌ بازي‌ را ارائه‌داده‌ است‌.
خانواده‌ سبز: خودتان‌ خارج‌ از فضاي‌ كار آدم‌شوخ‌طبعي‌ هستيد؟
ارجمند: شيطنت‌ دارم‌...
خانواده‌ سبز: دوران‌ كودكي‌ هم‌ خيلي‌شيطنت‌ مي‌كرديد؟
ارجمند: نه‌، اصلا€ اتفاقا بچه‌ آرامي‌ بودم‌.
خانواده‌ سبز: اهل‌ تماشاكردن‌ فوتبال‌ هم‌هستيد؟
ارجمند: من‌ به‌ تماشاي‌ فوتبال‌ اعتياد دارم‌.
خانواده‌ سبز: قرمز يا آبي‌؟
ارجمند: اصلا نپرسيد، چون‌ دوستان‌ بسيارخوبي‌ در هر دو تيم‌ دارم‌.
خانواده‌ سبز: بزرگ‌ترين‌ بازيكن‌ فوتبال‌ايران‌؟
ارجمند: بي‌شك‌، علي‌ دايي‌.
خانواده‌ سبز: به‌ نظر شما اين‌ درست‌ است‌ كه‌اين‌ چنين‌ (برانكو) اين‌ روزها مورد حمله‌ قرارگيرد؟
ارجمند: راستش‌ را بخواهيد، نه‌... من‌ برانكو راخيلي‌ دوست‌ دارم‌، بيشتر از همه‌ بخاطرشخصيتش‌ و او همين‌ شخصيت‌ را به‌ تيم‌ ملي‌انتقال‌ داد... او آرام‌ آرام‌ در دل‌ مردم‌ جا افتاد وبيشتر مردم‌ و طرفداران‌ فوتبال‌ او را دوست‌دارند، متاسفانه‌ يكي‌ از خصلت‌هاي‌ بد ما ايراني‌هااين‌ است‌ كه‌ گذشته‌ها را زود فراموش‌ مي‌كنيم‌ به‌خصوص‌ خوبي‌ها و حسنات‌ يك‌ فرد را... اگريادتان‌ باشد تا سال‌ 80 فوتبال‌ ملي‌ معطوف‌ شده‌بود به‌ استقلال‌ و پرسپوليس‌ و يا ديگر تيم‌هاي‌تهراني‌ و به‌ ندرت‌ از چند فوتبال‌ شهرستاني‌دعوت‌ به‌ عمل‌ مي‌آمد...اما با آمدن‌ (بلاژويچ‌) ودر كنار او (برانكو) كه‌ همان‌ زمان‌ به‌ او(پروفسور) لقب‌ داده‌ بودند، اين‌ ذهنيت‌ را درتيم‌ ملي‌ به‌وجود آورد كه‌ از سراسر ايران‌ به‌ تيم‌بازيكن‌ دعوت‌ شود و تيم‌هاي‌ شهرستاني‌ هم‌بازي‌هاي‌ ملي‌ را جدي‌ گرفتند. به‌ نظر من‌ برانكو وپيش‌ از وي‌، (بلاژويچ‌) به‌ فوتبال‌ شهرستان‌هاشخصيت‌ دادند و باعث‌ شدند تا آنان‌ خودشان‌ راباور كنند و اين‌ شخصيت‌ به‌ ليگ‌ هم‌ كشيده‌ شد.(برانكو) در فوتبال‌ ايران‌ يك‌ (اتفاق‌) بود.
خانواده‌ سبز: بهترين‌ كاري‌ كه‌ در آن‌ بازي‌كرديد، به‌ نظر خودتان‌ كدام‌ فيلم‌ بود؟
ارجمند: (مشق‌ عشق‌)، از نظر خودم‌ عالي‌ بود،پشت‌ كنكوري‌ها را هم‌ دوست‌ داشتم‌. من‌ در(مشق‌ عشق‌) به‌ جرات‌ مي‌توانم‌ بگويم‌ حتي‌ بيشتراز چهار سال‌ دانشكده‌ آموختم‌.
خانواده‌ سبز: دوست‌ داريد در آينده‌ با چه‌كارگردان‌هايي‌ بيشتر كار كنيد؟
ارجمند: حميد فرخ‌نژاد، بهرام‌ بهراميان‌ و اگرروزي‌ (حامد بهداد)، فيلمي‌ را بسازد€ خيلي‌ دلم‌مي‌خواهد در آن‌ بازي‌ كنم‌، چون‌ بهدادفرازميني‌ فكر مي‌كند. او اصلا آدم‌ اين‌ زمين‌نيست‌.
خانواده‌ سبز: راستش‌ را بگوييد، تافته‌ جدابافته‌ايد؟
ارجمند: خير، هرگز. واقعا هيچ‌ وقت‌ اين‌ چنين‌نبودم‌. من‌ در اوج‌ كارم‌ در زير آسمان‌ شهر وپشت‌كنكوري‌ها هم‌ چنين‌ فكري‌ نكرده‌ام‌، چون‌از دوران‌ كودكي‌ آدم‌هايي‌ را كه‌ خيلي‌ شهرت‌داشتند، ديده‌ بودم‌ و به‌ نظرم‌ با بقيه‌ هيچ‌ فرقي‌نداشتند.
خانواده‌ سبز: كار سختي‌ است‌ كه‌ هر زمان‌بخواهي‌، به‌ همه‌ اداي‌ احترام‌ كني‌، سوال‌ همه‌ راپاسخ‌ دهي‌ و ...؟
ارجمند: نه‌، سخت‌ نيست‌، اين‌ قسمتي‌ از شغل‌ماست‌، سرمايه‌ ما همين‌ مردم‌ هستند، (مردم‌ اگرنباشند، ما هم‌ نيستيم‌.)، مردم‌ بايد باشند تا ما هم‌باشيم‌.
خانواده‌ سبز: از تيم‌ واليبال‌ هنرمندان‌ و حضورخودتان‌ بگوييد؟
ارجمند: من‌ حدود دو سال‌ است‌ كه‌ با اين‌ تيم‌همراه‌ شده‌ام‌ و خدا را شكر كه‌ در اين‌ تيم‌ فقط به‌خاطر كار خير همه‌ حضور دارند، اميدوارم‌ اين‌كارهاي‌ خير در زندگي‌ ما هم‌ اثري‌ مثبت‌ داشته‌باشد. جا دارد از مدير اين‌ تيم‌ امير طالبي‌ تشكرويژه‌اي‌ داشته‌ باشم‌، كه‌ طي‌ اين‌ مدت‌ زحمات‌زيادي‌ كشيد.
خانواده‌ سبز: شنيديم‌ كه‌ گيتار هم‌ مي‌زنيد، تاچه‌ حد با اين‌ ساز آشنا هستيد؟
ارجمند: من‌ تا حدي‌ گيتار مي‌نوازم‌، اما اين‌ به‌معني‌ آن‌ نيست‌ كه‌ حرفه‌اي‌ هستم‌، نه‌ به‌ هيچ‌عنوان‌... بد نيست‌ خبري‌ هم‌ از طريق‌ خانواده‌سبز در اختيار خوانندگان‌ بگذارم‌ و آن‌ اين‌ است‌كه‌ تا دو ماه‌ ديگر ضبط آلبوم‌ موسيقي‌ام‌ به‌ پايان‌مي‌رسد، تصميم‌ گرفتم‌ كه‌ براي‌ (اولين‌ و آخرين‌بار) چنين‌ كاري‌ انجام‌ دهم‌، تنظيم‌ آلبوم‌ من‌برعهده‌ (هومن‌ مير عابديني‌) است‌ كه‌ آهنگسازي‌تعدادي‌ از قطعات‌ آن‌ برعهده‌ خودم‌ است‌، چهارتا از اشعار اين‌ آلبوم‌ هم‌ توسط خودم‌ سروده‌شده‌ است‌.
خانواده‌ سبز: و حرف‌ پاياني‌...
ارجمند: با تشكر از شما و آرزوي‌ موفقيت‌ براي‌هموطنان‌ عزيزم‌ ضمن‌ اين‌ كه‌ آخرين‌ كارم‌، يك‌فيلم‌ 90 دقيقه‌اي‌ به‌ كارگرداني‌ (مريم‌ سعادت‌)است‌ كه‌ در همين‌ ماه‌ كليد خواهد خورد.

 پارمیس جون این متن بالارافقط برای تونوشتم

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 12:57  توسط حامد  | 

مطالب قدیمی‌تر