تبليغاتX
آسمان آبی

آسمان آبی

گلچین

سال۸۸مبارک دوستای خوبم سلام سال نو همتون مبارک .توسال جدید من هم برای علاقه مندان به فوتبال وتلویزیون وموسیقی چندتا بیوگرافی گذاشتم .درضمن موفقیت فعلی پرسپولیس درآسیا را به خودم وهمه پرسپولیسی های باغیرت به خصوص کیانوش دوست عزیزم تبریک می گم.
بیوگرافی و عکس های مسعود شجاعی




گفتگو با مسعود شجاعي : در آلمان يك رنگ نبوديم
(مسعود شجاعي) يكي ديگر از پديده‌هاي فوتبال ايران است كه ورزش را از جنوب كشور آغاز كرد، او مثل خيلي ديگر از جنوبي‌ها، خونگرم است... خونگرم و عاشق...
(برادر بزرگم محمود شجاعيدر صنعت نفت آبادان بازي مي‌كرد، من هم عاشق پيراهن زرد نفت كه به برزيل ايران شهرت دارد شدم و به فوتبال رو آوردم و با بازي در جوانان اين شهر كارم را آغاز كردم...) مسعود شجاعي سپس به سايپا رفت و بعد دوباره به نفت آبادان بازگشت... او حالا مدت چهار سال است كه در تيم بزرگسالان سايپا بازي مي‌كند و به فكر آينده‌اي درخشان است، آينده‌اي كه او را بر فراز قله‌ها مي‌برد. مسعود، مزد زحمات چند سال اخير خود را گرفت و در آخرين روزها، با 22 سال سن مسافر آلمان شد... شايد اين اولين و آخرين حضور او در جام‌جهاني باشد، اما هر فوتباليستي در دنيا دوست دارد براي دقايقي هم كه شده بازي در جام‌جهاني را تجربه كند و شجاعي در 22 سالگي به اين آرزوي خود رسيد. پس از بازگشت از آلمان با او گفتگويي انجام داديم كه در ذيل خواهيد خواند:


_ مانند تمامي گفتگوها، كمي از زندگي خانوادگي خود بگوييد.
شجاعي: در نوزدهم خردادماه سال 1363 در شيراز به دنيا آمدم. البته اصالت ما خوزستاني است، اما به خاطر شغل پدرم كه در نيروي دريايي خدمت مي‌كرد، به خاطر ماموريت‌هايش، ما هرازچندگاهي در شهرهاي مختلف زندگي مي‌كرديم. البته در حال حاضر پدرم بازنشسته است. من فرزند چهارم خانواده‌اي هستم كه هفت فرزنديم، پنج برادر و دو خواهر... فرزند اول خانواده، خواهرم است كه در كانادا زندگي مي‌كند، برادر بزرگترم، محمود شجاعي است كه سابقه بازي در ليگ برتر با نفت آبادان را دارد و امسال در وحدت اين شهر بازي كرد.

_ از كودكي‌تان بگوييد.
شجاعي: مثل تمام فوتباليست‌ها، از زمين‌هاي خاكي آغاز كردم، از زمين‌هاي خاكي شيراز و پس از آن آبادان... پدرم ابتدا مخالف بازي كردن من بود و مي‌گفت: (پسر اين شيطاني‌ها، آخر كار دستت مي‌دهد) و براي اين‌كه ظهرها براي فوتبال بازي كردن بيرون نروم، دست مرا مي‌گرفت و به همان حالت مي‌خوابيد تا من مبادا به بيرون از منزل بروم...

_ حالا چه نظري داريد؟
شجاعي: زماني كه جزو منتخبين جام‌جهاني بودم، بغض گلويش را گرفت، پشت تلفن كه با او صحبت مي‌كردم، هر دويمان گريه مي‌كرديم، به هر حال حضور در جام‌جهاني يك افتخار براي من بود، گرچه دوست داشتم، زمان بيشتري به من داده مي‌شد...

_از جام‌جهاني گفتي. اين حواشي كه در رابطه با تيم ملي بود صحت داشت؟ البته ما دوست نداريم به اين حواشي بپردازيم، تنها حس كنجكاوي ما باعث اين پرسش شده است.
شجاعي: (مكث مي‌كند...) دلم نمي‌خواهد به اين مسايل بپردازم و آنها را بازگو كنم. اما بين بازيكنان، آن يكدلي و يكرنگي وجود نداشت. البته من كه مدعي حضور در تركيب فيكس نبودم، اما مسايلي نبايد اتفاق مي‌افتاد كه متاسفانه افتاد.

_ همين...
شجاعي: فكر كنم، اصل قصه را گفتم... من به حاشيه كاري ندارم و سرم به كار خودم است.

_سالي كه براي شما گذشت، چه طور سالي بود؟
شجاعي: به لطف خداوند، در چند سال اخير به پيشرفت قابل ملاحظه‌اي رسيدم و همين كه جزو 23 بازيكن تيم ملي بودم، از خداوند متعال متشكرم. شايد خيلي‌ها آرزو داشتند كه جاي من باشند اما قرعه به نام من افتاد.

_ شما در چند سال اخير زحمات زيادي كشيديد و مزد زحماتتان را گرفتيد، امسال هم در سايپا مي‌مانيد؟
شجاعي: من هنوز يك سال با سايپا قرارداد دارم، اما چند پيشنهاد از كشورهاي حوزه خليج فارس دارم، ولي فكر كنم، امسال هم در سايپا بمانم تا بازيكن آزاد اعلام شوم، آن گاه بايد يك تصميم درست بگيرم.

_ فكر مي‌كرديد اگر در جام‌جهاني دقايق بيشتري در ميدان بوديد، در پيشنهادات شما تاثير ميگذاشت؟
شجاعي: خب، بي‌تاثير نبود، من در همان دقايق بازي مقابل آنگولا، دنيايي از انگيزه بودم و همان طور كه ديديد در آن دقايق هيچ اشتباهي از من سر نزد و چند حركت پا به توپ هم انجام دادم.

_چه حسي داشتيد؟
شجاعي: براي من كه 22 سال بيشتر نداشتم، باور كردني نبود.

_ راستي يادمان رفت بپرسيم كه تيم از لحاظ فني هم دچار مشكل بود؟ يعني اگر مربي ديگري جاي برانكو، روي نيمكت
مي‌نشست در نتيجه تاثيري داشت؟
شجاعي: ببينيد، بايد اين واقعيت را قبول كرد كه فاصله فوتبال ما با استاندارد جهاني زياد است، ما از لحاظ بدني كم مي‌آورديم، ما اصلا دويدنمان با دويدن بازيكنان حرفه‌اي تفاوت دارد، نگاه ما در داخل ميدان با آنان تفاوت دارد، اما جز آن بحث نبود يكدلي در تيم، كه به آن اشاره كردم، بايد عنوان كنم كه تيم از لحاظ بدني در شرايط آرماني نبود، لژيونرها با شرايط ايده‌آل خود فاصله داشتند. مهدوي‌كيا، زندي، هاشميان و كريمي تازه از بند مصدوميت رهايي پيدا كرده بودند، اردو به خاطر ليگ دير شروع شده بود و بازيكنان نتوانستند به هماهنگي لازم برسند.

_ اما ليگ‌هاي آلمان، انگليس، اسپانيا و ايتاليا از ما ديرتر به پايان رسيد، فكر نكنيم اين دليل موجهي باشد.
شجاعي: خودتان نام اين كشورهاي بزرگ در فوتبال را به زبان آورديد، نه تنها اين كشورها، بلكه ديگر كشورهاي صاحب سبك، از وجود بازيكنان تاكتيك‌پذير استفاده مي‌كنند، آنها در سطح ملي، شنبه شب‌ها در باشگاه‌هاي خود و چهارشنبه شب‌ها در رده ملي بازي مي‌‌كنند و مربي تنها در پاي تخته براي آنان از تاكتيك بازي صحبت مي‌‌كند، آنها درسشان را از حفظ هستند. مي‌خواهم بگويم كه فوتبالشان در سطح پايه‌اي بسيار قوي است، از طرفي براي فوتبال خرج مي‌كنند.

_اما ريخت و پاش‌هاي ما كه بيشتر است.
شجاعي: نه، اين طور نيست، شما نبايد به قراردادهاي ميليوني نگاه كنيد، شما بايد به بحث پايه‌اي توجه كنيد، البته در سال‌هاي اخير اوضاع بهتر شده، خود من از سطوح پايه‌اي به تيم ملي رسيدم، اما اين كافي نيست، بايد اين فرهنگ را در جامعه فوتبال به طور كامل پياده كنيم. الان بايد دانه‌ها را بپاشيم تا در آينده‌اي نه چندان دور برداشت كنيم. يعني مي‌خواهم بگويم كه از روي اصول بايد براي فوتبال خرج كرد.

_ از طرز برخورد با
رييس فدراسيون راضي
هستيد؟
شجاعي: فقط مي‌خواهم همين را بگويم كه برزيل از وجود مربيان بزرگ و ستارگان درخشاني سود مي‌برد، اما در داخل ميدان با يكديگر غريبه بودند، شنيده مي‌شد كه كافو با امرسون اختلاف دارد و اين اختلافات داخلي، باعث شد كه برزيل نتيجه نگيرد. اگر جاي برانكو هم ،كس ديگري سكان هدايت تيم ملي را برعهده داشت، وضع باز هم، همين بود كه ديديم.
_از شروع طوفاني مقابل مكزيك بگوييد. چرا نتوانستيم بازي نيمه اول را
به نمايش بگذاريم.
شجاعي: نبايد فكر كرد كه ما خيلي قوي بوديم، مكزيك به خاطر ناشناخته بودن ما، با احتياط به ميدان آمد، در نيمه دوم آنها بي‌محابا حمله كردند، (ماركز) كاپيتان آنها نفوذهايي مي‌كرد كه در نيمه اول از آن نفوذها خبري نبود. پس از بازي بازيكنان فقط پشيمان بودند كه نتوانستند دوام بياورند.

_و در بازي با پرتغال؟
شجاعي: اختلاف‌نظرها كمي زياد شد.

_ و در بازي با آنگولا؟
شجاعي: تنها مي‌خواستيم با كسب امتياز از جام‌جهاني خداحافظي كنيم.

_راستي صحبت از آنگولا شد، شما گفتيد كشورهاي صاحب سبك چنين و چنان مي‌كنند، اما مگر آنگولا هم، چنين كاري مي‌كند، آنها وداع آبرومندانه‌اي با جام داشتند، شايد تيم ملي هم اگر مانند آنان بازي مي‌كرد، مردم راضي به نظر
مي‌رسيدند. مگر آنان چقدر براي فوتبال پايه‌اي‌شان خرج مي‌كنند.
شجاعي: گفته‌تان كاملا صحيح است، اما بايد به اين نكته اشاره داشت كه بيشتر بازيكنان اين تيم تجربه بازي در ليگ‌هاي اروپايي را داشتند و با شرايط حرفه‌اي آشنا بودند.

_ و اما آخر نگفتيد كه تيم ملي چرا حداقل مانند آنگولا نتيجه نگرفت؟
شجاعي: شما مي‌خواهيد ما را وارد حاشيه كنيد، گفتم كه يكرنگي نبود.

_و از لحاظ ساختاري؟
شجاعي: همان طور كه گفتم، ساختار فوتبال ما ضعيف است.

_ و حالا اگر تيم با مكزيك و آنگولا تساوي مي‌گرفت و از پرتغال شكست مي‌خورد، فكر مي‌كنيد، ساختار ما درست
بود.
شجاعي: خودمان را گول مي‌زديم.

_ با اين‌كه جوان هستيد، اما به پرسش‌ها به خوبي پاسخ مي‌دهيد، الان گويا در اردوي المپيك هستيد. همين طور است.
شجاعي: بله، مربي ما هم (رنه سيمونز) است، او آدم كوچكي نيست، سال 98 با جامائيكا در جام‌جهاني شركت كرد و مربي تيم اميد برزيل هم بود.

_مغرور كه نيستيد؟
شجاعي: شما در من آثار غرور مي‌بينيد؟ به نظر من انسان‌هايي موفق هستند كه هيچ‌گاه گذشته خود را فراموش نكنند و با مردم رو راست باشند.

_ديگر برادرانتان هم به فوتبال مي‌پردازند؟
شجاعي: بله، يك برادر كوچك‌تر دارم كه او هم در تيم‌هاي پايه‌اي سايپا بازي مي‌كند.

_فكر كنم گفتگوي خوبي بود.
شجاعي: پرسش‌ها متفاوت بود، ضمن اين‌كه مي‌خواهم از طريق خانواده سبز به اهالي ورزش بگويم كه فرهنگ انتقادپذيري داشته باشيم و همديگر را به خوبي نقد كنيم و زحمات همديگر را ناديده نگيريم.
همچنين از شما تشكر مي‌كنم. در ضمن خانواده‌ام از خوانندگان پر و پا قرص خانواده سبز هستند.

_ اميدواريم زندگي
شما و خانواده‌تان هميشه
سبز باشد.







 
 بیوگرافی نلو وینگادا

از قهرمانی جهان با تیم ملی جوانان پرتغال و تیم ملی عربستان در جام ملتهای آسیا تا حضور در محبوب‌ترین تیم قاره کهن


به گزارش سایت اختصاصی باشگاه پرسپولیس

ادواردو مانوئل مارتینو وینگادا ملقب به نلو وینگادا متولد 30 مارس 1953 در سرپا پرتغال است. نلو فوتبال خود را از باشگاه اتلتیکو سی‌پی آغاز کرده و سپس به تیم‌های سینترسه و بلننزه پیوست. او در بلننزه دوران موفقی را گذراند و بسیار زود در سال 1981 زمانی‌که تنها 28 سال داشت به عنوان سرمربی تیم بلننزه انتخاب شده و تا سال 1983 در این سمت باقی ماند. او با توجه به نیروی جوانی و توانائی فراوان در جذب استعدادهای فوتبال طی قراردادی با فدراسیون فوتبال پرتغال به همراه کارلوس کوئیرش (سرمربی فعلی تیم ملی پرتغال) به عنوان کادر فنی تیم جوانان پرتغال انتخاب شده و طی یک برنامه بلند مدت در صدد جذب و کشف استعدادهای فوتبال پرتغال شدند. حاصل این فعالیت ظهور استعدادهای بزرگ فوتبال پرتغال مانند لوئیز فیگو، روی کوشتا، فرناندو کوتو و ... و قهرمانی در مسابقات قهرمانی جوانان جهان در سال‌های 1989 و 1991 بود. تلاش کوئیرش - وینگادا نسل طلایی فوتبال پرتغال را پدید آورد

. در سال 1994 زمانی‌که فدراسیون فوتبال پرتغال بدنبال انتخاب مربی برای تیم ملی فوتبال کشورش بود، وینگادا به طور موقت به عنوان سرمربی تیم ملی پرتغال انتخاب شده و در دو بازی به عنوان سرمربی تیم ملی پرتغال را همراهی کرد. از سال 1996 این مربی در خاورمیانه حضور یافت و به عنوان سرمربی تیم ملی عربستان انتخاب شد. وینگادا در اولین سال حضورش با عربستان به قهرمانی جام ملتهای آسیا در امارات دست یافت و نام خود را بیش از پیش بر سر زبانها انداخت. در سال 1997 گرام سونس مربی مشهور اسکاتلندی بعد از انتخاب به عنوان سرمربی بنفیکا،  از وینگادا برای همکاری دعوت کرده که این دو توانستند با تیم بنفیکا به قهرمانی لیگ پرتغال دست یابند. وینگادا از سال 1999 به عنوان سرمربی تیم ماریتیمو پرتغال انتخاب شده  و تا سال 2003 در این تیم باقی ماند. او لیگ 2003-2004 سرمربی  تیم الزمالک مصر شد  و با این تیم به مقام بقهرمانی لیگ مصر دست یافت. سپس به عنوان سرمربی تیم زیر 23 ساله مصر انتخاب شد. وینگادا از سال 2007 طی قراردادی 16 ماهه به تیم ملی اردن پیوست. قرارداد وینگادا ژانویه 2009 به اتمام رسید ولی به درخواست فدراسیون فوتبال اردن 1 ماهه دیگر قرارداد خود را تمدید کرده و تا اول فوریه 2009 در خدمت تیم ملی اردن بود. وینگادا همیشه به تعریف و تمجید از فوتبال ایران پرداخته و فوتبال ایران به مانند پرتغال در اروپا می‌داند. او با اذعان به استعداد‌های فراوان فوتبال ایران، حتی زمانی‌که در تیم ملی عربستان بود ایران را دارای بهترین ستارگان آسیا می‌دانست.

وینگادا از روز دوشنبه 21 بهمن ماه 1387 به عنوان سرمربی محبوب‌ترین تیم آسیا بدنبال کسب موفقیت‌های بیشتر در سطح ایران و آسیاست.


 بیوگرافی مهدی واعظی (دروازه بان پرسپولیس)

سید مهدی واعظی

 متولد ۲۹ دی ماه سال ۱۳۵۳ در تهران، دروازه‌بان حال حاضر باشگاه پرسپولیس تهران است.

باشگاه‌ها
او شروع فوتبال حرفه‌ای خود را در سطح اول فوتبال ایران با باشگاه پیکان تهران آغاز کرد. او در سال ۱۳۸۵ با عقد قراردادی دو ساله به باشگاه پرسپولیس تهران پیوست.

رقابت در پرسپولیس
پس از ۱ سال از حضور مهدی واعظی در پرسپولیس، باشگاه پرسپولیس اقدام به جذب حسن رودباریان دروازه‌بان اول تیم ملی فوتبال ایران در مسابقات جام ملت‌های آسیا ۲۰۰۷ نمود و بدین طریق رقابت بر سر دروازه‌بانی در پرسپولیس به اوج خود رسید. او پیوستن رودباریان به پرسپولیس را برای خود مثبت قلمداد نمود.

دوران بین‌المللی
واعظی نخستین بازی ملی خود را در اوت سال ۲۰۰۰ برابر گرجستان انجام داد. پس از آن وی چندان به تیم ملی دعوت نشد تا این که بار دیگر در سال ۲۰۰۸ برای بازی مقابل قطر فراخوانده شد.

مصدومیت‌ها
او در زمان عضویت در پرسپولیس، با مصدومیت‌های زیادی مواجه شد و او حتی به خاطر مصدومیت به تیم ملی فوتبال ایران با سرمربیگری علی دائی برای بازی‌های مقدماتی جام جهانی ۲۰۱۰ نیز دعوت نشد.او بعد از بازی سنتی پرسپولیس-استقلال در دور رفت لیگ برتر فوتبال ایران در فصل ۸۶-۸۷ که با تساوی ۱ بر ۱ دو تیم به پایان رسید به خاطر اشتباه فاحش حسن رودباریان دروازه‌بان تیم پرسپولیس در ان دیدار در به ثمر رسیدن گل تیم استقلال توسط امید روانخواه به عنوان دروازه‌بان اول تیم پرسپولیس در بازی‌ها به میدان رفت و با بازی‌های خوب خود توانست حسن رودباریان دروازه‌بان اصلی تیم ملی فوتبال ایران در جام ملت‌های آسیا ۲۰۰۷ را نیمکت نشین کند. او در بعضی از بازی‌ها تک ستاره تیم خودش بود.اما مصدومیت‌های او باعث شد در تیم پرسپولیس نیز جای خود را به رودباریان دهد.

دروازه‌بانی
عده‌ای معتقدند مهدی واعظی چابکی و رفلکس‌های ناگهانی و انفجاری فوق‌العاده‌ای در حد یک دروازه‌بان بین المللی دارد، اما همیشه باید درصدی از احتمال را برای رها شدن توپهای فوق آسان از دستان او قائل شد.

دوپینگ
در تاریخ ۹ اردیبهشت ۱۳۸۵ زمانی که مهدی واعظی در عضویت تیم پیکان و هم چنین تیم ملی فوتبال ایران بود، در تمرینات تیم ملی فوتبال ایران که قبل از جام جهانی آلمان برگزار می‌شد از او نمونه گیری برای دوپینگ به عمل آمد و با اعلام مثبت بودن نتیجه آزمایش دوپینگ او، وجود ماده ممنوع متابولیت یا نشانه‌های آن در نمونه بیولوژیک او مشاهده شد و با استناد به ماده ۱۳ (بند ۲ و بخش الف) آیین نامه ستاد مبارزه با دوپینگ، واعظی به مدت ۶ ماه از حضور در تمامی مسابقات و در تمام سطوح محروم شد.
این حکم محرومیت با حضور خود واعظی، نماینده کادر پزشکی پیکان و نمایندگان باشگاه پیکان و در حضور سایر افراد حاضر در جلسه به آنها ابلاغ شد. مدت محرومیت واعظی ۶ ماه تعیین شد و این محرومیت از تاریخ نمونه گیری یعنی ۹/۲/۸۵ به مدت ۶ ماه اعمال شد.
بعد از این اتفاق، مهدی واعظی با تنظیم شکواییه‌ای و ارایه آن به کیومرث هاشمی سرپرست وقت فدراسیون فوتبال خواستار لغو حکم محرومیت خود شد. وی که رونوشت این نامه را به سازمان تربیت بدنی نیز ارسال کرد، اعلام کرد: بدون آگاهی و در اردوی تیم ملی از داروی غیر مجاز استفاده کرده و مستحق چنین حکمی نیست.

__________________
شاید چالاک‌ترین انسان نباشم، شاید بالابلندترین یا نیرومندترین نباشم، شاید بهترین و زیرک‌ ترین نباشم، اما قادرم کاری را بهتر از دیگران انجام دهم و این کار هنر خود بودن است
----------------------------------------
یکی باش برای یک نفر ...نه تصویری مبهم در خاطره ها
آنجا که چشمان مشتاقی برای انسان اشک می ریزد
زندگی به زحمتش می ارزد


نام کامل : کریم باقری


تاریخ تولد : ۱/۱۲/۱۳۵۲ ( تبریز )
باشگاههای سابق : تراکتور سازی ـ کشاورز ـ آرمینیا بیله فلد آلمان ـ النصر امارات ـ چارتون ـ السد قطر
حضور در پرسپولیس: (بار اول)۱۳۷۵ (بار دوم) ۱۳۸۱
اولین بازی: ۸/۴/۱۳۷۵ــ بهمن کرج (۱ــ۲)
سوابق ملی : اولین بازی ملی : ۱۶/۳/۱۳۷۲ـــ پاکستان (۵ ــ۰) جام اکو بازی ملی:۸۰ گل ملی:۴۷
تیمهای ملی پایه: تیم ملی جوانان ـــ۲۷ دوره قهرمانی جوانان آسیا تیم ملی امید مقدماتی المپیک ۱۹۹۶ آتالانتا
افتخارات ملی: مدال طلای سیزدهمین دوره بازیهای آسیایی(۱۹۹۸ بانکوک)قهرمان جام اکو(۱۹۹۲ تهران)حضور در جام جهانی (۹۸ ــ فرانسه) مقام سومی جام ملتهای آسیا (۱۹۹۶ ــ امارات)
باشگاهی:قهرمانی با پرسپولیس (لیگ ۱۳۷۵) قهرمانی بوندسلیگا همراه با بیله فلد (۹۸ ــ ۹۹) قهرمان جام باشگاههای عرب (۲۰۰۱) با السد و مقام سومی جام باشگاههای آسیا (۱۹۹۶) با پرسپولیس- قهرمانی لیگ برتر ایران در سال 87 با پرسپولیس
شخصی: بازیکن ماه آسیا <دو بار> (جولای ۱۹۹۷و دسامبر ۲۰۰۱) زننده بهترین گل ماه آسیا <۲بار> (اکتبر ۲۰۰۰و ۲۰۰۱)برترین بازیکن جام باشگاههای عرب(۲۰۰۱) عضو تیم منتخب جام ملتهای آسیا <۲ بار>(۹۶ ــ امارات و ۲۰۰۰لبنان) عضو تیم ستارگان آسیا در دیدار با ستارگان فیفا (۱۹۹۷)

__________________
شاید چالاک‌ترین انسان نباشم، شاید بالابلندترین یا نیرومندترین نباشم، شاید بهترین و زیرک‌ ترین نباشم، اما قادرم کاری را بهتر از دیگران انجام دهم و این کار هنر خود بودن است
----------------------------------------
یکی باش برای یک نفر ...نه تصویری مبهم در خاطره ها
آنجا که چشمان مشتاقی برای انسان اشک می ریزد
زندگی به زحمتش می ارزد


هنر(سینما)شاهرخ استخری

شاهرخ استخری جوان بسیار مستعد و 27 ساله ای که به تازگی وارد عرصه ی هنر و بازیگری شده و به گفته ی خودش الف بای بازیگری رو خیلی خوب و نزد اساتید بزرگی اموخته..........جوانی با انگیزه دوست داشتنی و مودب که از گفت و گو با او بسیار لذت بردیم..............

بخوانیم مصاحبه با شاهرخ استخری محمد امیر (مثل هیچکس)..............

از یک رزومه شروع کنیم:

-اولین کارم در عرصه ی بازیگری یک نقش کوچکی بود در تئاتر اسب های اقای محمد رحمانیان که سال 81-82 بازی کردم بعد یک دوره ی بازیگری هم دیدم زیر نظر خانم نصیرپور و اقای پیام دهکردی و اقای هدایت هاشمی که هم در دوره ی مقدماتی و هم در دوره ی پیشرفته شرکت کردم و 5 تا کار کوتاه هم بازی کردم که بعضی هاشون برای جشنواره ها بود و زیاد هم مهم نبودند ولی اولین کار بلند تصویری م هم تلخون بود که نقش اصلی رو بازی میکردیم با سیاوش خیرابی و مجید سالم که دوست دارم اسمش رو ببرم و امیدوارم موفق تر بشه و بعد از اون هم خود اقای امینی من رو به اقای مقدم برای فیلم پریدخت معرفی کردند

رشته ی تحصیلی ت چیه؟

-مهندسی صنایع برنامه ریزی و تحلیل داده ها و سیستم ورودی 78

مهندسی صنایع برنامه ریزی و تحلیل داده ها وسیستم چه ربطی داره به بازیگری؟

-هیچ ربطی نداره......تقریبا" سال اخر دانشگاه بودم که کار تئاتر اسب ها رو بازی کردم

از قبل علاقه داشتی؟

-از بچگی ولی یادمه روم نمیشد بروم جلوی دوربین

اقای امینی چی توی شما دیدند که برای اولین حضورتون یکی از نقشهای اصلی رو بهتون پیشنهاد دادند؟

-اقای امینی یک شخصیه که واقعا" دغدغه ی معرفی بازیگر داره من میتوانم یک لیست بلند بالا از بازیگر تا عوامل پشت صحنه نام ببرم که اقای امینی برای  اولین بار معرفی شون کرده

اولین جرقه برای بازیگر کی در ذهنتون زده شد؟

-به دلیل حساسیت خانواده ام به تحصیل سال اخر بود که چند اموزشگاه رفتم برای ثبت نام بازیگری و حداقل کاری که میتونستم انجام بدهم این بود که یک دوره ی اموزشی ببینم و اینکه با یک سری جوون در یک موسسه باشی و بین اون همه جوون مستعد بازی کنی و با اونها تمرین میکنی

چرا از بین اون همه جوون شاهرخ استخری شد؟

-خیلی ها هم شدند ولی خیلی هایی که نشدند امیدوارم بشوند چون ما دیدیم که چه استعدادهایی دارند ولی خودم واقعا" نمیدونم شاید خدا خواسته من تو این زمان وارد این عرصه بشوم نه شش سال قبل و چقدر خوب

اگه پدرتون به درس خواندنتون علاقه داشت چرا نرفتید دنبال تحصیلات رشته ی هنر؟

-اتفاقا" رفتم برای فوق لیسانس رشته ی هنر رو امتحان دادم ولی رتبه ام شد 400 و نتونستم چون نخواندم.............

...برای دیدن ادامه ی مصاحبه ، عکس های اختصاصی و دست نوشته ی شاهرخ استخری برای هوادارانش به ادامه ی متن بروید...

عکس های تلخون از محمد زابلی و عکس های اختصاصی از کوروش ستوده.......ادامه ی مصاحبه با شاهرخ استخری و عکس های اختصاصی او و همچنین دست نوشته ی او برای هوادارانش در ادامه ی متن



از کدوم بازی که انجام دادی راضی تری؟

-فقط تلخون

دوتای دیگه چطور؟

-کار خوبی بودند اما من از بازی خودم راضی نبودم

سکوی پرتابتون کدوم یکی از این فیلم ها بود؟

-قطعا" تلخون

نظرت راجع به سریال های مناسبتی چیست؟

-سریال پریدخت من هم برای محرم بود اما سریال های ماه رمضان و عید برد بیشتری دارد و در حداقل حالت ممکن بالای 60 درصد بیننده داره و از لحاظ دیده شدن خیلی خوبه و اگر خوب باشی که خیلی بهتر

فیلم های مناسبتی امسال را چه طور دیدی؟

-احساس میکنم امسال خیلی قوی نبود

چرا توی سینما داریم یک روند رو به رشد رو ادامه میدهیم ولی این روند در تلویزیون رو به نزول؟

-نه فکر میکنم این یک اتفاق و ممکنه سال بعد سریال های قویتری ببینیم

چگونگی وارد شدنتون در سینما براتون مهمه؟

-اره یه چندتا نقش هم بهم پیشنهاد شد ولی سر کار بودم و نتونستم

خودتون کدوم سریال ماه رمضان امسال رو قوی تر دیدی؟

-شرایط تولید سریال ها خیلی متفاوت بود ما زمان زیادی داشتیم و از فروردین تا شهریور روی فیلم کار میکردیم و به خاطر همین ترجیح می دهم قضاوت نکنم

چی شد این کار بهتون پیشنهاد شد؟

-سر کار پریدخت اقای سید مهرداد ضیایی از اساتید تئاتر که حتی من با ایشون سکانس رو در رو هم نداشتم ایشون من رو به اقای نجاریان معرفی کردند و بعد هم شنیدم که اقای پیام دهکردی هم درباره ی من با اقای نجاریان صحبت کردند و اقای نحاریان هم خیلی پشت من ایستادند تا بالاخره اعتماد اقای برزیده ی سخت گیر رو جلب کردند

و من فکر میکنم خیلی هم خوب بازی کردی.........حالا به پارتی اعتقاد داری؟

-بله.....

پارتی میتواند بازیگر رو موفق کنه؟

-تجربه که نشون داده میتونه البته تا اسم موفقیت رو چی بذاری

خودت که پارتی نداشتی؟

-چرا من بزرگترین پارتیه دنیا رو دارم........خدا

رابطه ات با خدا خیلی قویه؟

-خیلی

مدیون کسی یا چیزی هستی؟

-مدیون خیلی هام  ولی در این عرصه مدیون اقای امینی هستم که در شرایطی که واقعا" نامید شده بودم به من اعتماد کردند

بازیگری رو به عنوان یک شغل میبینی؟

-اره چرا که نه

خیلی ها حتی خیلی از اساتید بر این باورند که سینما و بازیگری اصلا" تضمین شغلی ندارد؟

-درست میگویند اما من نمیتوانم شغل دیگری داشته باشم

تعریفت از سوپر استار چیه؟

-سوپر استار بازیگری که فروش رو تضمین میکنه

ایا در ایران سوپر استار داریم؟

-بله فقط محمدرضا گلزار

دستمزد بالای سوپر استارهایی چون محمدرضا گلزار  ایا حقشونه؟

-اره بیشتر از این هم حقشونه هرچقدر دلش می خواهد باید بگیره

چرا؟

-وقتی یک فیلم رو بازی کنه اون فیلم به خاطر همون سوپر استار حداقل 400 میلیون در تهران میفروشد

حالا اگر یک زمانی به امید خدا شما خودتون سوپر استار بشین برای بازی در فیلم دستمزد بالا طلب میکنید؟

-بله

یعنی اگر یک فیلم رو دوست نداشته باشید به خاطر دستمزد بالاش قبولش میکنید؟

-نمیخواهم این طوری باشه من همین الان هم یک تله فیلم بهم پیشنهاد شده با مبلغ خوب ولی قبول نکردم

سینمای تجاری رو می پسندی یا سینمای منتقد پسند؟

-دوست دارم هر دو دریک فیلم باشه

همچین فیلمی داریم؟

-فکر نمیکنم......نمیدونم....سگ کشی چقدر فروخت؟

نمیدونم اون زمان فکر نمیکنم زیاد فروخت:

-شوکران چقدر فروخت؟

اون هم فکر نکنم به میلیارد رسید.............فکر میکنم این اواخر دایره ی زنگی قابل قبول بود؟

-اره دایره زنگی خوب بود

خودت دوست داری در کدوم کار بازی کنی؟

-هر دو کار رو دوست دارم ولی نقشش هم مهمه

مهمترین عامل برای انتخاب کار چیست؟

-اول کارگردان بعد فیلمنامه به خاطر اینکه  من تلخون رو یادمه فیلمنامه کنار بود اصلا" و دیالوگ های من اصلا" دیالوگ های فیلم نامه نبود و اقای امینی من و ازاد گذاشته بودند که در مورد نقش کار کنم واقعا" اقای امینی یک بیوگرافی درباره ی شخصیت به من گفت و بقیه رو به عهده ی من گذاشت و بدترین کار اینه که بگن یک چیز رو حفظ کن و بگن بیا و این رو بگو

در کارهای بعدی چه طور؟

-در فیلم پریدخت که فیلمنامه اماده نبود و همونجا سر صحنه می نوشتند و به ما میدادند که ما اجرا کنیم با بازیگران دیگه و تجربه ی عجیبی بود برای من و در فیلم مثل هیچ کس فیلمنامه رو دادند و ما کامل خواندیم و من یادمه سکانس تولد نیلوفر بود که من به همراه خانم حنانه شهشهانی بازیگر مقابلم سکانس رو نوع دیگری تغییر دادیم تمرین کردیم و به اقای برزیده نشون دادیم و ایشون هم گفتند که به همین شکل اجرا میکنیم

پس این سبک رو بیشتر میپسندی که مشورت کنی در کار؟

-اصلا" اگه کارگردانی به من اعتماد بکنه من از جون مایه میذارم ساعت ها روی فیلمنامه کار میکنم

الان دغدغه ات سینماست یا تلویزیون؟

-دغدغه ام بازیگری اگر قدم ها رو خوب برداری در همه ی زمینه ها موفق میشی

چرا تلویزیون انقدر ترس داره که میگن اگه بیای تو تلویزیون انگار دم دستی شدی؟

-خودمم هنوز نمیدونم که چرا به یکی این طوری میگن ولی چون تلویزیون یک رسانه ی قدرتمند است نمیشه ازش غافل شد

برای خودت تئاتر و تلویزیون و سینما رو اولویت بندی نمیکنی؟

-اگه بخوای از کار بازیگری ت لذت ببری فقط تئاتر چون تئاتر اجرا کردم مزه اش زیر زبونم مونده

اخرین تئاتری که دیدی کی بود؟

-قبل از کار مثل هیچ کس یک سال قبل تئاتر کلبه ی عمو تم اقای بهروز غریب پور اما در حین کار چند نمایشنامه خوانی دیدم

چرا تئاتر انقدر مظلومه؟

-اولا" تبلیغات روش خیلی ضعیفه و سالن خیلی کم داریم و به دلیل تعدد کار مدت اجرا کار هم میاد پایین

در کار مثل هیچ کس انتخاب بازیگر بر عهده ی چه کسی بود؟

-به عهده ی اقای نجاریان برنامه ریز و دستیار اول کارگردان بود که خودشون هم در کارهای درخشان بازی کردند و کاندید هم بودند و ایشون بسیار بازی رو میفهمه و اگر هم کارگردانی کنه خیلی خوب این کار رو انجام میده

شاهرخ استخری مینویسه؟

-من مینویسم ولی هنوز اعتماد بنفس کافی رو ندارم من داستان کوتاه مینویسم و فیلمنامه کوتاه هم مینویسم ولی اگر بهم اعتماد کنند چون ما هم نسلی های خودمون رو بهتر میشناسیم میدونم که چی دوست دارند حداقل در دیالوگ های خودم بهم اعتماد کنند

اگر از نقشت در مثل هیچ کس راضی نبودی چرا بازی کردی؟

-خب یک سریال مناسبتی ای بود که خیلی دوست داشتم درش بازی کنم بعدش هم ادم در ابتدای کار فیلم هایی رو بازی میکنه که شاید دوست نداشته باشه و من در این سریال فقط دیده شدم

اگر الان با این شرایط و جایگاهی که داری بازهم همین نقش رو بهت پیشنهاد بدهند بازی نمیکنی؟

-نه قطعا" بازی نمیکنم

الان که دیگه اول کار نیستی؟

-چرا هنوز هم اول کار هستم تو سینما که اول اول کارم

کی به اون جایگاه میرسی؟

-نمیدونم میتونم مثال بزنم اقای فروتن رو که وقتی رسیدند به فیلم های مرسدس و قرمز و بعد شب یلدا اون شب یلدا اون جایگاه است

سراغ کارهای تبلیغاتی هم میری؟

-الان که فکر میکنم یکم به مشکل برخورده نمیدونم اگه یک برند خوبی باشه شاید

تفاوت کیفی سینمای ایران و هالیوود در چیست؟

-به عنوان مثال وقتی در یک فیلم ایرانی داریم یک صحنه ی خشونت رو استفاده میکنیم حتی اگر از یک فیلم خارجی که دیدیم تقلید کنیم و عین همون رو بسازیم خیلی بهتر از این چیزی میشه که خودمون میسازیم

چه نقشی رو دوست داری بازی کنی؟

-نقشم در تلخون رو خیلی دوست دارم یک ادمی که پر از عقده باشه و یک سری نقش ها هست که من الان اعتقاد دارم در توانم نیست بازی کنم ولی باید تا چند سال دیگه اون نقش رو بازی کنم چون اگر بازهم نتونم هیچ پیشرفتی نکردم و اصلا" فایده ندارد

توی این سه کار سه فیلم با یک ویژگی تلخ گونه ی اجتماعی بازی کردی.....فکر نمیکنی اگه بخوای ادامه بدی در همین سبک بمونی؟

-اخه حقیقت تلخه

البته من فکر میکنم نقش ها رو هم خیلی متفاوت بازی کردی

- تا اخر عمرم هم اگر فیلم تلخ بازی کنم سعی میکنم نقش ها رو متفاوت بازی کنم

کار طنز هم بازی میکنی؟

-دوست دارم ولی الان نه

طنازی رو بلدی؟

-همه ی ادم ها برای نزدیکانشان طنازی بلدند

سیمرغ بلورین؟

-به نظر من بالا ترین جایزه ی ایرانه و خیلی دوست دارم که بگیرمش اگر بگیری دلیل بر این نیست که خیلی خوبی و اگر نگیری  اینکه بد باشی نباید خیلی بزرگش کنم

هالیوود؟

-دوست دارم یک روزی اتفاقی بیفته که بازیگرهای بتوانند انجا هم کار کنند و موفق باشند مثل ورزش و فوتبال که از یک زمان دریچه برای حضور بازیکنان ایرانی در کشورهای اروپایی باز شد

داستان بازی کردن خانم فراهانی رو در فیلم هالیوودی شنیدین؟

-واقعا" عالی بود من خیلی خوشحال بودم وقتی شنیدم این اتفاق افتاده  چون گلشیفته فراهانی بهترین گزینه بود که میتونست با رفتنش دریچه رو برای بقیه باز کنه و من این رو واقعا" توی رویا میدیدم

شما کدوم رو می پسندید؟هالیوود یا ایران؟

-هر دوتا رو چون عاشق زبان فارسی هستم

سینمای ایران ابتذال داره؟

-این حرفها همیشه بوده و این تفکرات خیلی وحشتناکه و چیزیه  که همه جا هست و هنرمندان توی دیدترند و اغراق در موردشون بیشتره

از روی کسی هم مینویسی و الگو برداری میکنی؟

-تا به حال سعی کردم تمام بازیهای درخشان تاریخ سینما رو ببینم و تمرین کنم

دوست داری شاهرخ استخری رو مقایسه کنند؟

-نه

نمیخواهی نقش هات رو با صداهای مختلف بازی کنی؟

-این یک کار فوق العاده سخته که بخوای 5 ماه با صدای دیگری یک فیلم رو بازی کنی ولی دوست دارم و به نظرم خانم مریل استریپ بانوی هزار لهجه یک فوق ستاره است که میتونست هر نقش رو با یک صدا و لهجه بازی کنه

نظرت درمورد اسامی زیر:

بهروز وثوقی:تکرار نشده

علیرضا امینی:واقعا" بهش مدیونم خیلی دوسش دارم و در بازی گرفتن استادن

سیاوش خیرابی:اولین هم نسلی ای باهاش کار کردم و پارتنر خوب و مستعد من در تلخون

محمد رحمانیان:از قطب های نویسندگی و کارگردانی تئاتر در ایران

شاهرخ استخری:از خدا میخوام یک جایگاه محبوب نزد مردم و اهالی سینما بهش بده

حرف اخر؟

-مرسی از اینکه حرف ها و درد دلهای ما رو شنیدید امیدوارم به کسی توهین نکرده باشم برام دعا کنید


موسیقی   احسان خواجه امیری

پسر خواننده معروف ایرج خواجه اميري
متولد ۷ آبان ماه سال ۱۳۶۳ - تهران
دانشجوی مهندسی کامپیوتر

مصاحبه روزنامه جام جم با احسان خواجه‌امیری و دکتر یداللهی

سوال : چرا همه شعرهای این آلبوم را از دکتر یداللهی گرفته‌ای؟
خواجه‌امیری: خب، اصلا دلیل شروع آلبوم دوم دکتر یداللهی بود. راستش اصلا قرار نبود این آلبوم به   شکل امروزی‌اش بیاید بیرون. من حدود 2 سال پیش با دکتر تماس گرفتم و از ایشان خواستم شعری در اختیارم بگذارند. ایشان هم شعر «منِ بی تو» را به من دادند و بعدش من را به آقای قاسم جعفری معرفی کردند. با واسطه آقای جعفری، به تیتراژهای تلویزیونی راه پیدا کردم و پخش آن تیتراژها باعث شد مسیر این آلبوم عوض شود.
سوال : کلا چند تا کار مشترک داشته‌اید؟
یداللهی: به جز توی این آلبوم که 10 کار مشترک داریم، یکی ترانه تیتراژ افتتاحیه سریال «برای آخرین بار» بود که. . .
سوال : تا حالا سراغی از خودت گرفتی توی خلوت. . .؟
یداللهی: بله، همان ترانه. یک کار مشترک هم در سریال «لبه تاریکی» داشتیم و یک کار دیگرمان هم مربوط می‌شد به قضیه ملی شدن صنعت نفت.
سوال : کار مشترک دیگری در دست تهیه ندارید؟
خواجه‌امیری: چرا. تیتراژ سریال «پول کثیف» که به زودی پخش می‌شود و آن هم از ساخته‌های قاسم جعفری است، من و دکتر با هم کار کرده‌ایم.
سوال : این با هم کار کردن، به نظرم، یک سکه‌ی دو رویه است. یعنی یک طرفش هماهنگی بیشتر و بیشتر است و طرف دیگرش تکرار و تکرار. قبول ندارید؟
خواجه‌امیری: راستش من فکر می‌کنم اگر دو یا چند نفر به صورت پیوسته با هم کار کنند، بیشتر به سلیقه و طرز فکر هم آشنا می‌شوند و کارشان این‌طوری تقویت می‌شود. این آشنایی به نظر من یک اتفاق خوب و مثبت است.
یداللهی:  البته شرطش این است که این ارتباط بتواند خلاقانه ادامه پیدا کند و از نظر حرفه‌ای هم مشکلی پیش نیاید. یعنی طرفین باید همراهی و همفکری داشته باشند. در این صورت کار، راحت می‌شود ولی اگر این ارتباط منجر به ایجاد یک فضای یکنواخت بشود و به تکرار بیفتد، بهتر است همکاری قطع شود. متاسفانه چیزی که در موسیقی ما زیاد اتفاق افتاده، این بوده که موارد معدودی که تا مدتی خوب و موفق در کنار هم کار می‌کرده‌اند، ناگهان به دلایلی مانند مشکلات مالی یا مسایل دیگر از هم جدا شده‌اند.
سوال : حالا از بین کارهای مشترکتان، کدامش را بیشتر می‌پسندید؟
خواجه‌امیری: هر چی آرزوی خوبه مال تو . . . همان تیتراژ سریال غریبانه.
یداللهی:  من علاوه بر این کاری که احسان گفت، ترانه «خسته‌ام از لبخند اجباری. . .» را از لحاظ مضمون خیلی دوست دارم. یک کار دیگر هم توی این آلبوم هست که همه اجزایش را دوست دارم واقعا:‌ «کوچه وقتی که نباشی رگ خشکیده‌ی شهره. . .»
سوال : کار همدیگر را ادیت هم می‌کنید یا نه؟
خواجه‌امیری:من چنین جسارتی نکرده‌ام و نمی‌کنم. راستش دکتر جزو معدود ترانه‌سرایانی است که نه تنها روی ترانه‌اش حساسیت دارد، بلکه روی ملودی و تنظیم هم وسواس به خرج می‌دهد. ما با هم راحت کار می‌کنیم. مثلا گاهی دکتر 3 بیت از کارش را به من می‌هد و می‌گوید تو شروع کن تا من بقیه‌اش را بگویم. گاهی هم پیش می‌آید که من ملودی کار را عوض می‌کنم و از دکتر می‌خواهم با توجه به ملودی جدیدم ترانه‌اش را عوض کند.
یداللهی: خلاصه این که، راحت کار می‌کنیم با هم. مثلا توی همان سریال «برای آخرین بار» وقتی من ترانه‌ام تمام شد، احسان ملودی‌اش را عوض کرد و تصمیم گرفت از ترجیع استفاده کند، بعد هم ملودی‌اش‌ را ساخت و من شنیدم تا این بیت را رویش گذاشتم که: «وقتی دوری، تنهایی نزدیکه/ قلبم بی‌تو می‌ترسه، تاریکه». یا مثلا در همین کار «پول کثیف» که به زودی پخش می‌شود، احسان ملودی را عوض کرد و من هم بر مبنای ملودی جدید، دیدم بهتر است دو سه بیت را کنار بگذارم و بر اساس آن ملودی، توی شعرم دست ببرم. به نظرم، وقتی بحث همفکری و همراهی است، دیگر جای مقاومت و این حرف‌ها نیست.
خواجه‌امیری: البته عکسش هم بوده. مثلا در همان ترانه «منِ بی‌تو»، من کارم تمام شده بود و اصلا کار را خوانده بودم که دکتر از من خواست یکی دو مصراع را عوض کنم و . . .
سوال : احسان! این که آدم، پدرش در یک رشته هنری، چهره موفقی باشد؛ شاید به این ختم بشود که همه موفقیت‌هایش را به حساب پدرش و ارتباطات او بگذارند. بعضی‌ها از داشتن چنین موقعیتی ناخشنودند. تو خوشحالی از این بابت یا ناراحت؟
خواجه‌امیری: خوشحالم. من همه وجودم از پدرم است. وقتی شروع کردم به کار حرفه‌ای، خیلی سنم کم بود. حتی فکر می‌کنم اگر کسانی مثل آقای دکتر پیشنهاد همکاری با من را قبول کردند، به خاطر سابقه هنری پدرم بود. یادم هست که در اولین برخوردم با دکتر هم وقتی حرف مسایل مالی شد، ایشان حرفشان را با این جمله شروع کردند که پدرت حق بزرگی به گردن موسیقی دارد و . . . من افتخار می‌کنم که اغلب اساتید موسیقی این سرزمین، پدرم را به عنوان خواننده‌ای می‌شناختند که صدایش شش دانگ و منحصر به فرد بوده است. بنان و شجریان و تاج اصفهانی و خیلی‌های دیگر درباره صدای پدرم صحبت کرده‌اند. من هم در حقیقت شاگرد او بوده‌ام و هر چه یاد گرفته‌ام از او یاد گرفته‌ام.
یداللهی:  البته این حرف‌ها درست است و آن احترام هم به جای خودش محفوظ است اما اصلا روش خواندن احسان فرق دارد. احسان، حنجره را به ارث برده و تحریر را هم پیش پدرش کار کرده ولی الآن دارد توی فضایی می‌خواند که فضای آوازی پدرش نیست و یک فضای مستقل است. شاید این سایه برای بعضی‌های دیگر سنگینی کند اما احسان خودش یک استانداردهایی توی ذهنش دارد و از نظر موسیقی اصلا بلاتکلیف نیست. بسیاری از خواننده‌ها و آهنگسازان دیگر را دیده‌ام که بلاتکلیفند و هر پیشنهادی را می‌پذیرند اما احسان اینطور نیست واقعا.
سوال :درباره کارهایت در زمینه آواز و موسیقی، با پدرت مشورت هم می‌کنی؟
خواجه‌امیری: صد در صد، و خدا را شکر، پدرم هم خیلی سبک خواندنم را دوست دارد. حالا نمی‌دانم این مربوط به ماجرای همان سوسکی است که از دیوار بالا می‌رفت و مادرش . . . ( صداها توی صدای خنده گم می‌شود.)
سوال : پدرت ایرادی را هم در کارهایت تذکر داده یا نه؟
خواجه‌امیری: ایرادی که همیشه به من تذکر می‌دهد این است که زیاد پاپ نخوانم. دوست دارد به سبک آواز ایرانی بخوانم بیشتر.
سوال : خب، تو چرا گوش نمی‌کنی؟
خواجه‌امیری: چون حس می‌کنم توی آن سبک، دیگر نمی‌توانم از مرزی که پدرم رفته، جلوتر بروم. او و بزرگترها، پرونده آن سبک را با کارهای خوبشان بسته و تکمیل کرده‌اند.
سوال : دکتر! شما فکر می‌کنید چرا ترانه‌هایمان دیگر بین مردم جا باز نمی‌کند، زمزمه نمی شود، نمی‌ماند؟
یداللهی:  ببینید، این یک سوال اساسی است. ما اصلا چهره نداریم. ستاره نداریم. این بی‌ستارگی فقط گریبان موسیقی را هم نگرفته. ما سالهاست که نه در شعر و نه در خوانندگی و نه در موسیقی، هیچ چهره شاخصی مانند آن چهره‌هایی که زمانی ظهور ‌کردند و جولان دادند، نداریم دیگر. کنسرت آنچنانی هم که نداریم. حمایت چندانی هم از جانب صدا و سیما وجود ندارد. دیگر فضایی نمی‌ماند برای عرضه شدن. حالا اینها را بگذارید در کنار این مساله که زندگی‌هایمان هم به شکلی درآمده که عمق روابط عاشقانه و احساسی‌مان کمتر شده و . . . البته نمی‌خواهم با این حرف‌ها بگویم که هنرمندان همگی بی‌تقصیرند. نه! آنها هم تقصیر دارند. به هر حال، هنر را هنرمند تولید می‌کند و هر تولیدکننده‌ای‌ باید پاسخگوی کیفیت تولیداتش هم باشد.
خواجه‌امیری:من فکر می‌کنم با توجه به سختی‌های زندگی امروز، موسیقی باید خیلی خاص و استثنایی باشد که اتفاقی برایش بیفتد و ماندگار شود. ضمن این که من معتقدم باید یک زمانی از عرضه اثر بگذرد تا بشود چنین قضاوتی درباره‌اش کرد که ماندگار هست یا نیست. البته بحث عرضه شدن کار هم که دکتر اشاره کردند، خیلی مهم است.
سوال : یعنی . . .
خواجه‌امیری: یعنی هیچ جایی برای معرفی کارها وجود ندارد. اگر بخواهم اهمیت رسانه‌ها را از این نظر برایتان بگویم، باید بگویم که شصت هفتاد درصد مردم، کارهای موسیقی را از تلویزیون می‌شنوند و تاثیر تلویزیون خودمان با هیچ رسانه دیگری قابل قیاس نیست اصلا. ده پانزده درصد مردم از طریق روزنامه‌ها و رسانه‌های نوشتاری با هنرمندان موسیقی و کارهایشان آشنا می‌شوند و بقیه‌اش هم دهن به دهن بین مردم می‌چرخد معمولا.
یداللهی: یعنی یک آلبوم موسیقی ممکن است بیاید بیرون و خوب هم باشد ولی تلویزیون خیلی بی‌تفاوت از کنارش بگذرد. موسیقی، خودش مستقلا هیچ جایی برای تبلیغ موثر ندارد. حتی در حد چیپس و پفک و . . . هم مجالی برای تبلیغ پیدا نمی‌کند و این، کار را سخت می‌کند.
سوال : پیشنهادتان چیست؟ باید چه کار کرد؟
یداللهی:  ببینید، مقدار زیادی از فضای رادیو و تلویزیون را موسیقی پر می‌کند. اما این سیاست موجود، یک جور یک بام و دو هواست. مساله این است که موسیقی تا شنیده نشود به یاد نمی‌ماند و اگر در لحظه‌های مختلف حضور نداشته باشد، خاطره‌ای هم نمی‌ماند طبیعتا. بحث خلاقیت هم. . .
خواجه‌امیری: اصلا در یک چارچوب معین مگر چقدر می‌شود خلاقیت کرد؟ اگر بگویند در یک فضای دو سه متری فوتبال بازی کنید، مگر می‌شود؟ وقتی توی یک شعر دقیقا بیت شاهکارش در ارشاد حذف می‌شود، خب شعر به هم می‌ریزد. کار خراب می‌شود.
یداللهی: به نظرم، مساله مهم‌تر این است که در مورد شعر، تصمیم‌گیری‌ها یکدست و مشخص نیست. سلیقه‌ای است. وقتی در یک شعر، تمام خط قرمزها و اصولی که باید رعایت می‌شده، رعایت شده ولی باز به چیزهای دیگر شعر به صورت سلیقه‌ای اشکال می‌گیرند، خب تمام ذوق آدم از بین می‌رود. معمولا هم دست گذاشته می‌شود روی نقطه عطف شعر. به خیلی از کلمات و عباراتی حساسیت نشان داده می‌شود که مصادیق تصویری‌اش را در همان فیلم یا سریال می‌توانید بارها و بارها ببینید اما همان مفهوم یا همان کلمات را در شعر، اشکال می‌گیرند.
خواجه‌امیری: این حرف من و دکتر البته شخصی نیست. ما خودمان، خودمان را بارها و بارها ادیت می‌کنیم و حتی بیشتر از خط قرمزهای معمول، برای خودمان خط قرمز قایلیم. بحث ما برای بقیه هنرمندان است. اگر هیچ نظارت و هیچ وزارت ارشادی هم در میان نبود، باز هم نه من هر شعری را می‌خواندم و نه دکتر هر شعری را می‌سرود. ولی می‌خواهم بگویم چنین فضایی، دست آدم را برای خلق کارهای ماندگار می‌بندد.
یداللهی: بله، این‌ها در واقع درد دل ما با مسوولان امر است، به عنوان هموطنانی که دغدغه‌هایشان از جنس دغدغه‌های فرهنگی خودمان است. ما خودمان عمیقا پایبند همان اصولی هستیم که مورد توجه این مسوولان است اما من تصور می‌کنم همیشه لزومی نیست که کسی بالای سر قشر هنری بایستد و مصلحت‌ها را به این قشر گوشزد کند. هنرمندان مملکت ما بیشترشان توی سالهای انقلاب و جنگ و محاصره اقتصادی در همین مملکت زندگی کرده‌اند و با استانداردهای جامعه آشنایی دارند. از آن طرف هم می‌بینیم خیلی از کارهایی که مجوز می‌گیرد و بیرون می‌آید، اصلا بی‌ارزش است و مشکل ‌دارد. هم مشکل ساختاری و فنی دارد، هم مشکل محتوایی. حرف من این است که این‌طوری ملاک ارزش‌گذاری معلوم نمی‌شود. من فقط دلم می‌خواهد مسئولان مربوطه، این نقص‌ها و مسایل و مشکلات را بدانند و برایش قرار و قانونی بگذارند. به هر حال، برای قانون‌گذاری باید همه جوانب را سنجید و آخرش هم، هر قانونی که وضع شود، همه باید تابع باشیم.
خواجه‌امیری:من به این مساله اعتقاد دارم که کار خوب، بالاخره خودش را معرفی می‌کند اما وقتی یک هنرمند یک کار را تولید می‌کند و آن کار 5 ماه منتظر می‌ماند تا مجوز بگیرد. . .
سوال : 5 ماه؟ واقعا این‌قدر طول می‌کشد؟
خواجه‌امیری: خب، مدت قانونی‌اش 3 ماه است. حالا اگر 2 تا ایراد و اشکال هم روی کار داشته باشند، دو ماه دیگر عقب می‌افتد: می‌شود 5 ماه. الآن کاست‌هایی هست که سه چهار سال است منتظر مجوز مانده‌اند و . . .
یداللهی:  و در همین شرایط، کسانی را می‌شنویم که می‌گویند از بس کاستمان در ارشاد مانده، می‌خواهیم کارمان را غیرمجاز بدهیم بیرون. یعنی از راه غیرمجاز، معروف می‌شوند و بعد، کار مجازشان را می‌دهند بیرون و با اسمشان می‌فروشند.
خواجه‌امیری: اصلا این قضیه دارد به شکل یک سیستم درمی‌آید. یعنی بعضی‌ها با این طرز فکر که اگر مارک غیرمجاز به کارشان بخورد، فروشش تضمین می‌شود؛ می‌آیند کارشان را بدون مجوز و غیر قانونی مثلا با واسطه سایت‌های اینترنتی پخش می‌کنند و وقتی که توی مردم جا باز کردند و شناخته شدند، آن‌وقت می‌آیند مجوز می‌گیرند روی همان کار یا یک کار دیگر. آنطور که من شنیده‌ام، حتی تهیه‌کنندگانی هم الآن هستند که کاستی که قیمتش در شرایط مجاز 10 میلیون است، در وضعیت غیرمجاز حول و حوش 600 هزار تومان می‌خرند و آن کار را غیر مجاز پخش می‌کنند و این چرخه معیوب را راه می‌اندازند.
یداللهی:  یک مشکل دیگر، مساله کپی رایت است. وقتی به کپی رایت قایل نباشیم، هر آلبومی که بیرون بیاید، بلافاصله رایت می‌شود و به جای قیمت 2500 تومان، با قیمت 800 تومان به فروش می‌رسد. این سیستم غیرمجازی هم که احسان اشاره کرد و تا حالا چند نمونه‌اش را داشته‌ایم، اگر جلویش گرفته نشود به زودی خودش یک شبکه می‌شود و . . .
خواجه‌امیری: این خطرات دارد موسیقی ما را واقعا تهدید می‌کند. شما نگاه کنید، الآن وضعیت به نحوی شده که در مملکت 70 میلیونی ما حتی 100 هزار تا را برای یک کار موسیقی، تیراژ زیادی می‌دانند. این در حالی است که 4 سال پیش، تیراژها روی یک میلیون بود. توی این شرایط، به سختی می‌شود کار درخوری تولید کرد. در چنین شرایطی فقط پولدارها می‌توانند کار کنند و راه بر بقیه بسته می‌شود. اگر این امکان، یعنی موسیقی، از جوانان گرفته شود؛ خیلی از این جوانان علاقه‌مند می‌روند انرژی‌شان را در مسیر دیگری که شاید مسیر درستی هم نباشد تخلیه می‌کنند. ضمن این که توی مسیر موسیقی هم دوباره عقب می‌افتیم، کما این که الآن از موسیقی ترک و عرب عقب افتاده‌ایم. به نظر من فقط کافی است یک فضایی به وجود بیاید که کارها به دست مخاطب برسد و مخاطب هم قدرت انتخاب داشته باشد. این باعث یک رقابت سالم خواهد شد.
یداللهی:  بله، همانطور که ما می‌توانیم سینمای خوب و قابل توجهی داشته باشیم حتما می‌توانیم موسیقی خوب و قابل توجهی هم داشته باشیم اما این، برنامه‌ریزی می‌خواهد و حمایت.
سوال :یعنی هنرمندان در ضعف کارهای امروزی کاملا بی‌تقصیرند؟
یداللهی: نه، به هیچ‌وجه. قبلا هم اشاره کردم که آنها بی‌تقصیر نیستند. هنرمند باید زمان و زبان جامعه‌اش را بشناسد. کلامی که مثلا 5 سال پیش جواب می‌داده الآن شاید دیگر جواب ندهد. من در زمینه کلام می گویم اما شما مطمئن باشید که در سایر زمینه‌ها هم همین طور است. خیلی‌ها می‌خواهند همان مسیری که موسیقی روز دنیا مطابق آن پیش رفته، در ایران به اجرا در بیاورند. من به آنها می‌گویم که لزوما نباید این اتفاق بیفتد. ما می‌توانیم مستقلا مسیر خودمان را پیدا کنیم و همان مسیر را برویم. شاید نیاز باشد که سرعت تحولات در جامعه هنری ما حتی از دنیا هم بیشتر باشد. ما به عنوان کسانی که در این زمینه کار کرده‌ایم، باید درست و دقیق حرکت کنیم. باید فضای موجود را درک کنیم و برای مخاطبان فعلی‌مان خوراک فکری مناسبی تدارک ببینیم، بدون این که ذره‌ای از عمق کارها کم کنیم. اما از آن طرف هم اگر قرار باشد شما کارتان را امروز تولید کنید ولی فروشش دو سال بعد شروع شود، آنوقت از نظر حرفه‌ای و اقتصادی جواب نخواهید گرفت.
سوال : خب، حالا با همه این مسایل و مشکلات باید چه کار کرد؟
یداللهی:  باید ادامه داد. یک زمانی ما اصلا موسیقی پاپ نداشتیم. اگر ترانه‌ای در مورد بلبل هم گفته می‌شود، تبدیل می‌شد به سرود (نه ترانه). ولی الآن به زحمت خیلی‌ها از جمله خشایار اعتمادی و حمایت‌های خوب علی معلم دامغانی، این موسیقی در این مملکت ایجاد شده و حالا موسیقی پاپ داریم. تا یک مدتی هم این موسیقی داشت خیلی خوب پیش می‌رفت. الآن هم اگر یک سری ضوابط و محدودیت‌های دست و پا گیر نباشد، موسیقی بهتری خواهیم داشت. ما این همه منفذ داریم: ماهواره، نوار غیرمجاز و . . . من می‌گویم وقتی همه این پنجره‌ها باز است، نباید فقط به بستن درها اکتفا کنیم. ما با این کارهایمان فقط داخلی‌ها را تضعیف می‌کنیم و گرنه مردم آن چیزی را که بخواهند گوش کنند، گوش می‌کنند حتی اگر اشتباه باشد. مگر ماهواره و نوارهای غیرمجاز در دسترس نیستند؟ آن‌وقت در همین شرایط، شما می‌بینید که تولیدات موسیقی صدا و سیما 90 درصدش اتلاف وقت و هزینه است و مردم هم آن را گوش نمی‌دهند. ما احتیاج به برنامه‌ریزی و قانون‌گرایی داریم. باید از برخوردهای سلیقه‌ای دور شویم. وقتی با ویدئو یک برخورد مدون و قانونی شد، نتیجه‌اش این شد که هم ویدئو آزاد شد، هم موسسه‌های تصویری و جامعه توانستند از مزایایش بهره ببرند. ما الآن با جولان دادن به موسیقی‌های پاپ و سنتی درجه سه و هنرمندان درجه سه، داریم زمینه تکرار مکررات را فراهم می‌کنیم و نتیجه‌ای هم که در داخل جامعه و بین مردم اتفاق می‌افتد، مشخص و معلوم است. باید ادامه داد، اما سنجیده و فکر شده و قانونمند.

نوشته شده در پنجشنبه ششم فروردین 1388ساعت 13:18 توسط حامد| |